English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


برای یک آشنا. برای وکیل قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای / عمو اروند
[خاطرات] مثل این که دیروز بود. تو نشسته بودی روی نیمکتی از نیمکت‌های زیر درخت‌های چنار جلو دانشکده‌ی حقوق تهران و با همشهری و دوستت، همکلاسی من، عرفان با همان لهجه‌ی شیرین اصفهانی‌ات، برایمان تعریف می‌کردی. شب قبلش از زندان موقت قزل قلعه آزاد شده بودی. همه مشتاقانه به حرف‌هایت گوش می‌دادیم و عبث می‌خوردیم که چرا چون تو شهامتی نداشته‌ایم وچه شاد بودیم که تو آزاد شده بودی.


اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۲:۳۹ ۸۷/۱۲/۲۸



اسد جان سپاس از مهرت!
توسط Amoo Arvand در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۷ ۱۲:۵۱ ب.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر