English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


بهاریه (۱۳۸۸)/بایرام‌عـلی
[خاطرات] پیرزن چشم و چراغ خانواده بود.مرکز ثقل فامیل٬ مادر بزرگم ٬ مادر مادرم .نمی دانم کسی به من یاد داد یا خودم گفتم ولی من عزیز جان صدایش می کردم بعدها عروسها و چهارده نوه بعدی هم او را به همین نام صدا زدند. از آن موجودات نازنینی بود که در کل زندگی آدم تعدادشان به عدد انگشتان دست نمی رسد.بایرام‌عـلی


اضافه شده توسط عمو اروند | ۹:۳۷ ۸۸/۱/۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر