English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش پانزدهم)/from گندم‌زاران خاموش
[داستان] «همسر حاجی یعنی «منصوره خاتون» وقتی «کامشاد» را می‌بیند، انگار دیوار «نُدبه»‌ی تازه‌ای پیدا کرده‌است تا بدان وسیله بتواند دردهای درون خود را از پرده بیرون‌بریزد و از آن راه به نوعی «تأیید درد» و همدلی انسانی در افق‌های دیگر زندگی دست‌یابد. «منصوره‌خاتون» به ماجرای مرگ دامادش اشاره می‌کند که در ماه‌های آغاز انقلاب، سرهنگ شهربانی و جزو افسرهای ضدشورش بوده که با مردم، رفتاری خشن و غیر انسانی داشته‌است و به همین جهت، چندماه قبل از انقلاب، توسط دو نفر موتور سوار از پشت به گلوله بسته می‌شود و جانش را از دست می‌دهد. همسرحاجی، هنگام بیان این ماجرا، انگار در صدد است تا غبارهای حاصل از رفتار غیر انسانی دامادش را که هنوز بر بلور دل او و بر اعتبار و تاریخ زندگی‌اش باقی مانده است با اشک‌های خویش بشوید.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۰:۳۸ ۸۸/۱/۲۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر