English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سنائی شاعر همیشه پشیمان(آخرین بخش)/آوازهای خار بیابان
[ادبیات] «در بخش نُهم به این رویداد اشاره‌کردم که چگونه ناگهان خود را در برابر این واقعیت تلخ دیدم که «سنایی غزنوی» می‌تواند شاعر ما نباشد. آن هم کسی که شعرش با زندگی من، در چندین بُرش تاریخی، پیوندی عاطفی و خاطره‌انگیز داشته‌است. این نخستین بار بود که داشتم به این نتیجه می‌رسیدم که همه‌ی «واضحات» زندگی، در همه‌جا «واضحات» نیست. من که در مدرسه و خیابان، آموخته‌بودم که «سنایی غزنوی» یکی از شاعران عارف ماست، یک‌باره خود را در برابر شخص دیگری دیدم که با همان قاطعیت، این شاعر را از آن خود می‌دانست. این اندیشه که «سنایی» از آن کیست، ذهنم را سخت به خود مشغول داشته‌بود. آیا این شاعر می‌توانست همزمان، هم متعلق به ایرانیان باشد و هم افغان‌ها؟ در آن صورت چگونه جای آن خواهدبود که انسان، او را یکی از مظاهر افتخار ملی خویش‌بداند، در حالی که کسان دیگری نیز همان اندازه می‌خواهند و یا دوست‌دارند نسبت به وی چنان احساسی را داشته‌باشند.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۸:۵۱ ۸۸/۱/۲۹



جشم دل باز کن که آن بینی
آن‌چه نادیدنی است، آن بینی!
توسط Amoo Arvand در تاریخ ۲۹ فروردين ۱۳۸۸ ۰۹:۱۴ ق.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر