English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش شانزدهم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] حضور «کامشاد اعتمادیان» در خانه‌ی «حاج ملاّ حسن»، بهانه‌ای شده‌است تا «منصوره خاتون»، قفل کلام خویش را هنوز هم بیشتر بازکند. حرف‌های «منصوره‌خاتون»، آمیخته به تضادی است که می‌تواند بخشی از آن، «حقیقت‌» داشته‌باشد و بخشی دیگر، تفسیر «حقیقت»باشد. اما همسرحاجی که شنونده‌ی آرام و ظاهراً حرف‌شنوی پیداکرده‌است، دوست دارد سیلاب کلام را چه در قالب «حقیقت» و چه در قالب «تفسیرحقیقت» به سوی وی جاری‌سازد. برای ما انسان‌ها، گاه «تفسیر حقیقت» از خود «حقیقت»، پررنگ‌تر، عمیق‌تر و تکان‌دهنده‌تر است. «تفسیر حقیقت» برای «منصوره‌خاتون»، بازتاب احساسات جریحه‌دارشده‌ی انسانی اوست در رابطه با برخی حرف‌ها و کارهای «حاج ملا‌حسن» که در بُرش‌هایی از زندگی‌اش با او، از روی انصاف و حرمت نبوده‌است. برای پسرجوانی همچون «کامشاد» که از «بد» حادثه، شبی را بدان‌جا پناه آورده‌است، شنیدن تفسیرها و تحلیل های «منصوره‌خاتون» از حقیقت یا رویدادهایی که بر او گذشته‌است، بیشتر به داستان‌های غیر قابل تصوری شباهت‌دارد که مکان وقوع آن‌ها، بیشتر برفراز ابرها قراردارد تا برسطح کره‌ی خاک.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۹:۰۴ ۸۸/۱/۲۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر