English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش نخست)/آوازهای خار بیابان
[ادبیات] در میان شاعران دیرینه‌سال ایران، دو تن بیش از دیگران، همیشه ذهن مرا به خود مشغول داشته‌اند. انگار در شعر این دو تن، با وجود گذشت دهه‌ها و سده‌های بسیار از زمان حیاتشان، هنوز جادوی کشف ناشده و رازهای ناگفته‌ای از هستی مرموز آدمی، باقی مانده‌است. رازهایی که گذشت زمان نه تنها از عمق و گستردگی آن‌ها کم‌نکرده، بلکه ژرفای آن‌ها هنوز هم افزوده‌است. در این رازها، با اندکی تأمل و دقت، می توان هم جادوی «شکرخند زندگی» و هم «زهرخند مرگ» را به تماشاآمد. هرانسانی که در زندگی خود، گاه و بیگاه، با اندیشه‌ی زندگی و مرگ، کلنجار رفته‌باشد، قطعاً در سال‌های سالمندی و پختگی عمر، با خواندن سروده‌های اندیشمندانه‌ی اینان، به کشف رازهای ناگفته و ناشنیده‌ی دیگری، نائل می‌گردد. رازهایی که هرگز در سال‌های خامی و جوانی، بدان‌ها نیندیشیده‌است. شاید از این‌رو باشد که انسان باوجود سر و کار داشتن با شعر این‌شاعران و خواندن‌های مکرر آن‌ها، انگار هنوز جوهر آن پیام نهایی را به درستی درنیافته‌است و همین حس درنیافتگی، نوعی بدهکاری معنوی در جان او ایجاد می‌کند.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۰۳ ۸۸/۲/۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر