English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش هفدهم)/گندم‌زاران خاموش
[داستان] راستی چه سرنوشتی در انتظار جوان هفده ساله‌ای است که دور از هرگونه چاره‌جویی و عاقبت‌اندیشی، پا در راهی گذاشته‌است که در اوج خام‌خیالی‌های خویش، نمی‌داند مسیری را که برگزیده‌است، «راه» است و یا «چاه»؟ پسرجوانی که انگار جادوگری ناشناخته از افق‌های مرموز هستی، او را واداشته‌است تا به دنبال گمشده‌ای بگردد که حتی مشخصات تصویری او، در مهی از خیال و رؤیا، شناور است. آیا در جامعه‌های دربسته که هنوز پسران و دختران باید انتخاب‌های خویش را با ضابطه‌های ذهنی اطرافیان انطباق‌دهند تا با امواج توفنده‌ی ذهن عطرآگین خویش، ماجراجویی‌هایی از این دست، نوعی بازی با دم شیر نیست؟


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۴۹ ۸۸/۲/۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر