English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش سوّم)/آوازهای خار بیابان
[ادبیات] «در بخش دوم به این نکته اشاره‌کردم که در آرایشگاه «مشحون»، بحثی میان «محمود مشحون» صاحب آرایشگاه و دوست قدیمی‌اش «ابوتراب»، بر سر تابلویی که یکی از غزل‌های حافظ در آن نوشته شده‌بود، درگرفته‌بود که جالب بودن موضوع گفتگو، نظر یکی از مشتری‌های منتظر و غریبه‌ی آرایشگاه را به خود جلب‌‌کرد. به همین دلیل، آن مشتری غریبه، خود را به میان بحث آنان کشاند و پس از معرفی خود به عنوان یک دبیر بازنشسته‌ی زبان عربی که از شهر «ساری» برای ازدواج پسرش به شهر ما آمده‌بود، مقداری به شعر «حافظ» پرداخت و خاصیت بخش‌هایی از اندیشه‌ی او را در شعرش برای جمع حاضر در آن مغازه بیان‌کرد. نحوه‌ی صحبت‌کردنش نشان می‌داد که به شعر حافظ مسلط است و دور از هرگونه بالانشینی، دوست دارد که ارادت خود را از ته‌دل به این شاعر شیراز نشان‌دهد.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۶:۵۹ ۸۸/۲/۱۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر