English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش چهارم)/آوازهای خار بیابان
[ادبیات] «در بخش سوم به آن‌جا رسیدیم که در آرایشگاه «مشحون»، با صحبت‌های دبیر غریبه و بازنشسته‌ی عَرَبی در باره‌ی حافظ، انگار یخ خاطرات مخاطب‌های او نیز بازشد و آنان سعی‌کردند از برخی رویدادهای زندگی خود که مربوط به پدر و مادر و یا پدربزر و مادربزرگشان می‌شد، با گرمی و شوق صحبت‌کنند. حتی دوست «مشحون» یعنی «ابوتراب»، اقرار کرد که او زاده‌شدن خود و دیگر خواهر و برادرانش را حاصل لطف «حافظ شیراز» می‌داند که با فال مناسب خویش، زمینه‌ی ازدواج پدر و مادرش را فراهم آورده‌است. در این زمینه، دوست «مشحون»، چنان ذوق‌زده شده‌بود که پس از تمام شدن کار پیرایش موهای سر و صورتش توسط «محمود مشحون»، با دوچرخه به خانه‌رفت تا آن غزل مبارک «حافظ» را که زمینه‌ساز ازدواج پدر و مادرش شده‌بود، به آن‌جا بیاورد تا آقای دبیر عربی، آن را از نزدیک ببیند و آن غزل را برایشان بخواند و معنی‌اش را نیز توضیح‌دهد.»




اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۵۷ ۸۸/۲/۲۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر