English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یاد ایام/ سیاه‌خانه
[] هنوز برایم شنبه ها اول هفته است. هنوز زمان لحظه های کشورم را تداعی می کند. او هم قرار بود اول هفته پیش من باشد. اما چه زمانی و کجا ،..نمی دانم؟
خودم دعوتش کرده بودم. اما نمی دانستم با کدام پرواز قرار است سکوت ٍ دو سال تنهایی و دلتنگی به ناگاه بشکند. همیشه همین وقت ها است که تکنولوژی هم یادش می افتد که عشوه گری کند. صبح اول وقت از استرالیا تماس گرفت. خواب بودم. صدایش مقطع به گوش می رسید...

- « بابا، چه وقت زنگ زدنه !!!!! مگه خودت خواهر مادر نیستی؟!!»




اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۴۸ ۸۸/۲/۲۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر