English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش بیست و دوم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش ـ «مسافرت «کامشاد» با راننده‌ی تریلی که در آغاز، برخورد رماننده‌ای و بسیار بی‌روحی با وی داشت، در طول راه، سر از فضایی در آورد که بسیار صمیمی و دوستانه‌شد. خاصه آن که راننده‌ی تریلی دوست‌داشت دریچه‌ی دل خویش را بر روی مسافر جوان همراه خود بگشاید. هرچند «کامشاد اعتمادیان» در‌چنان هاله‌ای از بی‌تجربگی، ترس و نبود اعتماد به اطرافیان خویش به سر می‌بُرد که هیچ علاقه‌ای به پرده برداشتن از رازهای عاطفی و درونی خود نداشت. اما «جمال لاله‌جینی» راننده‌ی تریلی، بی‌هیچ اندیشه‌ای به کوتاه یا طولانی‌بودن دوران آشنایی خود با مخاطب خویش، دوست‌داشت ماجراهای زندگی‌اش را اگر چه خلاصه، در معرض دید «کامشاد» بگذارد. چنین به نظر می‌رسید که راننده، انسان منصف و واقع‌بینی است. این واقع‌بینی، حکایت از آن داشت که او با وجود دیدن ضربه‌های تلخ و شکننده که از بازی‌های روزگار و برخوردهای احساسی خود دیده‌بود، آن‌ها را به شکل آرام و صمیمانه‌ای، ارزیابی می‌کرد.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۰۷ ۸۸/۳/۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر