English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


سودای حافظ و کنعان آرزو (بخش هشتم)
[ادبیات] آواز خارهای بیابان- «در بخش پیشین به ماجرای مهاجرت دکتر عثمان سامانی از بخارا به شهر زادگاهم اشاره‌کردم. این را می دانیم که گاه برخی تصادف‌های کوچک زندگی، برای نسل‌های بسیاری، سرنوشت‌ساز می‌شوند. اگر مادر «حسام جیرانی» در دم مرگ، آرزو نکرده‌بود که پسرش به بخارا سفرکند و دیداری با عمه‌ی پیر وی داشته باشد، چه بسا هرگز مجال برخورد او با «دکتر سامانی» پدید نیامده‌بود. «دکتر عثمان سامانی» پس از استقرار در شهر ما، به پیشنهاد همان مرد، نام خود را از «عثمان» به «عمران» و نام خانوادگی‌اش را از «سامانی» به «بخارایی» تغییر داده‌بود. «دکتر عمران بخارایی» ارادت عمیقی به علم و عرفان داشت. از دیدگاه او، این دو پدیده، هیچگاه در مقابل هم قرار نداشتند بلکه اگر در جای مناسب و در زمان مناسب‌تر از آن‌ها بهره‌گیری شود، در جهت نجات جان آدم‌ها و بهبود حالشان، تأثیر بسیار تعیین کننده‌ای دارند.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۳۵ ۸۸/۳/۲۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر