English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش بیست و ششم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش -‌ «در بخش پیشین، تا آن جا رسیدیم که «کامشاد اعتمادیان» پس از سفر پرماجرای خویش به حاشیه‌ی کویر و برخورد با افراد گوناگون، به تهران برگشته‌بود تا در خانه‌ی پدری و در خلوت صمیمی خویش، غبار از برخی خاطره‌های دوران کودکی پاک‌کند. پناه‌بردن به گذشته، از طبیعی‌ترین واکنش‌های انسان در زمانی است که به مشکلی برمی‌خورد و یا شکستی بر او تحمیل می‌شود. این پناه‌بردن تنها برای بهبود زخم‌های درون نیست. بلکه در عمل، نوع چاره‌جویی ‌انسانی‌است برای آن که شخص شکست‌خورده بداند که در کجا ایستاده و وجود کنونی او حاصل چه تربیت، اندیشه و رفتاری بوده‌است. «کامشاد» تصویری که از پدرش می‌دهد، کاملاً دوگانه‌است. مردی چپ‌رو که در جوانی، برای رهایی مردم، جان در آستین خویش گذاشته‌بوده‌است. اما دایی «کامشاد» انگار تبار دیگری دارد و البته باید هم داشته‌باشد. او مخالف هرگونه افراط‌گرایی فکری و رفتاری‌است. «کامشاد»جوان در همان روزهای جوانی و خامی، اندیشه‌های دایی‌اش را بیشتر می‌پسندید تا پدرش را.»




اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۳۴ ۸۸/۴/۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر