English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش بیست و نُهُم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش ـ «کامشاد اعتمادیان» وقتی همه‌ی گره‌های روحی خویش را در چندراهه‌ی پرابهام سرنوشت، ناگشوده می‌بیند، تنها پناهگاه فکری و عاطفی قابل اعتمادی که می‌تواند پیداکند «فرزین سماواتی» دایی اوست. او اگر چه عملاً دایی خود را در ارتباط با رویدادهای زندگی خویش نیازموزده‌ بود اما توانسته‌بود از واکنش‌های کاملاً طبیعی او در ارتباط با درد و داغی که بر وی وارد آمده و یا آن‌چه از مادر خویش در باره‌ی او شنیده‌، به دریافتی بسیار احترام‌برانگیز و سرشار از اعتماد برسد. «فرزین سماواتی» بی‌آن که بخواهد و دست به عملی جسارت‌آمیز بزند، در رودخانه‌ی خشمگین زندگی، قربانی زنده‌ی مناسباتی شده بود که فقط زاییده‌ی نادانی و بیماری‌های فکری و اجتماعی دوران او و دوران‌های قبل از او بوده‌‌است. وجود او در عمل، انبانه‌ای از درد است که با هیچ‌کس نیز سر تقسیم‌کردن آن را ندارد. اما طبیعی است که او صبورانه، نه تنها گوش شنوای خویش را برای شنیدن حرف‌های دیگران آماده‌دارد بلکه از هرگونه راهنمایی و محبت نیز دریغ نمی‌ورزد.».


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۰۹ ۸۸/۵/۱۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر