English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


یادمان دوست در بند
[معرفی وبلاگ/سایت] دست نوشته‌های ساده:سمیه نصرتی. ـ از درد پهلو به خود می پیچم .از نگاه‌های زندانبان معلومه که دلش برایم سوخته. لیوان را بر می‌دارد و به طرفم می‌گیرد.
چادر را نمی‌توانم به تنهاییدر بیاورم. چندلیوان بر روی لبه دستشویی است .یکی متعلق به مهتاج پاکروان، یکی هم در گوشه دیگر است(اسمش را به یاد نم‌ آورم) و یک لیوان شکسته بر روی زمین افتاده. روی لیوان با ماژیک آبی رنگ درشت نوشته شده.. . "هنگامه ‌شهیدی . حدسم به یقین تبدیل می‌شود... هنگامه را هم دستگیر کرده اند. علی رغم درد شدید جلوتر می‌روم .لیوان شکسته را بر می‌دارم ... به یاد می آورم بازجو درباره او هم پرسید...
-درباره شهیدی هرچی می‌دونی بنویس.
-من چیزی نمی‌دونم!
-مب‌گم،بنویس!
-آخر من یک بار هم با این بنده خدا صحبت نکرده ام.
-هر چی شنیدی بنویس.
-آخه اخلاقی نیست.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۶:۵۴ ۸۸/۵/۲۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر