English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش سی‌ و دوم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش ـ آخرین دیدار«کامشاد اعتمادیان» با دایی‌اش «فرزین سماواتی»، بدان جا پایان می یابد که وی تمام راه های جستجو و یا پیوندزدن‌های عاطفی خویش را به «نوشین‌دخت» بسته می‌بیند. دایی‌اش با دلسوزی و متانت، او را متقاعد می‌کند که موضوع «شیرین‌دخت» و فکر کردن به او را، دست‌کم در آن زمان، تمام‌شده‌ تلقی‌کند. زیرا در چنان سن و سالی که انسان هنوز مصلحت‌های زندگی خویش را در نمی‌یابد، چگونه می‌تواند دست به چنان خطرهایی بزند که آینده‌ی وی را به کلی به بازی بگیرد. در چنان سن و سال‌ها، اگر انسان در دام تاریک و پیچاپیچ گردبادهای فکر و احساس‌هایی از آن دست بیفتد، ممکن است سرانجام، «کوره‌راه»ی به رهایی داشته‌باشد اما این کوره‌راه نه هموار است و نه کوتاه. «کامشاد» نیز برپایه‌ی همان اعتماد عمیقی که به دایی‌اش داشت، مُجدّانه تلاش‌ورزید تا دل در کار درس و مشق خویش بگذارد و خود را از آن سرگردانی شکننده برهاند.»




اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۰:۵۵ ۸۸/۶/۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر