English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ببر و برف | یادداشتی از مهدی یزدانی خرم
[حقوق بشر] خوابگرد ـ با افتخار، برای محمد قوچانی و رفقای نویسنده‌ام.
قدرت قلم بدجور شبیه شکل و شمایل فنون رزمی ست، مخصوصاً وقتی متنی، کلماتی، قرار باشد حریف را، دشمن را، از هم بگلسانند، از اعماق ذهن نیرو می‌گیرند و چون شلاق فرود می‌آیند. با دست خالی مبارزه می‌کنند، قلم جزئی از دست‌شان می‌شود، دیگر سلاح نیست، تکه‌ای از تن‌شان است، با تن‌شان مقابل حریف می‌ایستند، و آن نیروی باستانی را می‌آورند به سرپنجه و تمام. حریف می‌میرد. این خشونت نیست. عینِ زیبایی ست. عینِ زیباییِ جهنمیِ دنیایمان. مگر نه این که نوشتن جنگیدن برای ساختن جهانی مقابل جهانِ بیرون است؟ تکه‌ای از دوزخ است؟ روح اهریمنی کلمات، زمانی که آزاد شوند، چه‌ها که نمی‌کند... و این شباهت بزرگی ست میان یک رزمی‌کار تنها و یک نویسنده‌‌ی تنهاتر در سرزمینی که در آن برفِ سیاه می‌بارد. نخندید. می‌توانید امتحان کنید. در تمام آیین‌های مبارزه (نه از آن اراجیف هالیوودی) دستِ خالی بسیار برتر از انواع سلاح‌هاست و قلم توتِم نیست؛ بخشی از تنِ ماست. جایی که آن دو غضروفِ درشت که وقتی دستت را مشت می‌کنی، می‌بینی‌شان. همان‌هایی که دیافراگم حریف را پاره می‌کنند.



اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۲۹ ۸۸/۶/۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر