English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش سی‌ و چهارم)
[داستان] گندم زاران خاموش - «کامشاد اعتمادیان» با آن که از تونل شانزده‌ساله‌ی زمان، در تاریکی‌ها و روشنایی‌های ناامیدی و امید، مدت‌هاست که عبور کرده‌است اما همچنان در پاگردی «چه‌کنم‌های زندگی» گرفتار است. این چه کنم‌ها قبل از آن آن که رنگ و بوی «عشق» به دختری در افق‌های مه‌آلود زندگی داشته‌باشد، نوعی آشتی‌کنان ذهنی با خاطراتی دارد که هنوز عطر آن‌ها را در جان خویش، شناوردارد. بسیاری از اطرافیانش که از آن گذشته‌های دور هیچ چیز نمی‌دانند، از خود می‌پرسند که بر او چه واقع شده‌است که اینک در اوج شکوه جوانی، کار مناسب و موقعیت اجتماعی معتبر، نسبت به زنان و دختران جوانی که در محافل و مجالس به گرد او می چرخند، تا این حد بی‌اعتناست؟»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۲:۲۰ ۸۸/۶/۲۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر