English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


تاریخ بیهقی و جنون وفاداری (بخش سوم)
[ادبیات] آوازهای خار بیابان -در نوشته‌ی پیشین نیز، من همچنان اندر خم یک کوچه، به دنبال جوابی برای پرسش ذهنی خویش بودم. پرسش من نه پیچیده‌بود و نه احتیاج به دریایی از دانش عالَم داشت. اما وقتی کسی نتواند پرسشی را پاسخ‌دهد، چه فرق می‌کند که آن پاسخ، نیازمند خواندن ده‌ها کتاب باشد و یا در عمل، نیازمند مطالعه‌ی چند صفحه یا چندسطر. واقعیت آنست که ما در جامعه‌ی بسیار فقیری زندگی می‌کردیم. نه تنها از دیدگاه مادی که از دیدگاه معنوی نیز. در جامعه‌ای که مردم، خود ندانند که در فقر فرهنگی به سر می‌برند، طبیعی است که حتی قدمی هم برای برون‌رفت از آن فقر برداشتن، از دشوارترین کارها برای آنانست. همین که من نمی‌توانستم برای چرایی‌های ذهنی خویش پس از خواندن یک مقاله‌ی کوتاه در مورد مرگ «حسنک وزیر»، جوابی بیابم و حتی کسی یا کسانی از مردان فرهنگ و فکر مدرسه و شهرمان، به ذهنم نیاید که به سراغش بروم، نکته ای بود بس تأمل‌برانگیز.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۵:۴۰ ۸۸/۷/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر