English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش سی‌ و هشتم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش - در شماره‌ی پیشین، وقتی «کامشاد»، صحبت‌های متین، منطقی و عمیق «گلاره‌ابتهاج» را که در واقع، دفاع از شیوه‌ی کار وی بود، شنید، بیم آن داشت که پدرش «اردشیر بهتاج» از دست دخترخود سخت به خشم آمده‌باشد. زیرا معمول برآنست که در این حالت‌ها، پدران و مادران، وظیفه‌ی خویش می دانند که از فرزند یا فرزندان خود دفاع‌کنند و فرزندان آنان نیز در زمانی که لازم است جانب پدر و مادر خویش را نگه‌دارند حتی اگر چه کار و فکر آنان از بنیاد، نادرست‌باشد. «گلاره» در همان برخورد کوتاه اولیه نشان‌داد که قبل از آن‌که مدافع خوشاوندی و وابستگی‌های خانوادگی باشد، طرفدار چیزی است که باور و شعور او، وی را به پذیرش آن متقاعد کرده‌است. از طرف دیگر، واکنش پدرش نیز در برابر حرف‌های «گلاره»، به شکل غیرمترقبه‌ای، از سر عقل و پذیرش واقعیت‌بود. این نکته نشان می‌داد که پدرش می‌توانست انسانی قابل انعطاف باشد، بدان شرط که در او، زمینه‌های ذهنی لازم برای قانع‌شدن فراهم آمده‌باشد.»


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۵۶ ۸۸/۷/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر