English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش چهل و سوم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش - وکیل جوان و موفق دادگستری،«کامشاد اعتمادیان» با آن که مدت چندانی از کار وکالتش نگذشته، اما در عمل و به‌گونه‌ای جدی، نه تنها سری در میان سرها در آورده‌ بلکه پختگی رفتار، برنامه‌ریزی‌های دقیق و حساب‌شده در حوزه‌ی برخورد با مشتریان و احساس مسؤلیت برای پیشبرد کار آنان، او را بیش از پیش در میان همکاران و دیگر مردم درگیر در دعواهای حقوقی، شهرت و اعتباربخشیده‌است. اینک برخورد او با مشتری تازه‌ و دختر او که مدتی پیش، کار دعوای حقوقی خود را با یکی از حریفان پرنفوذ خویش به وی واگذاشته، کار او را حال و هوای دیگری بخشیده‌است. «کامشاد» احساس می‌کند که «گلاره بهتاج» دختر «اردشیر بهتاج»، از چنان جاذبیت فکر و رفتار برخوردار است که به سادگی نمی‌تواند او را از سرسرای ذهن خویش کنار بگذارد. ظاهراً کششی از همین دست، در رفتار «گلاره بهتاج» نیز آشکار است. آنان قرار است همدیگر را در مطب «گلاره» ملاقات‌کنند.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۷:۱۸ ۸۸/۸/۲۴


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر