English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


تاریخ بیهقی و جنون وفاداری (بخش یازدهم)
[ادبیات] آوازهای خار بیابان -اشاره‌ای به آخرین قسمت شماره‌ی پیشین:
وقتی که در میان راه «کبوتران» به شهر، سوار درشکه‌شدیم، به مرد و زنی برخورد کردیم که هردو از افراد قابل ملاحظه ی شهرما بودند. هرچند من و ما، آنان را به جا نمی آوردیم. مرد خانواده، کارمند شرکت نفت و خانم او، دبیر ریاضی دبیرستان های دخترانه‌ی شهر بود. هر دو مهربان و با ادب و کنجکاو نیز بودند که ما چگونه جرأت کرده بودیم، چنان راه دوری را به سوی شهر، پیاده انتخاب کنیم و اصولاً انگیزه ی رفتن ما به روستای «کبوتران» چه بوده است. پس از آن که من، انگیزه‌ی خویش را برای آنان شرح‌دادم، مشخص‌شد که هردو نفر، »ملاسلیم کبوترانی» را می‌شناسند و به طور طبیعی، برای دانش او احترام قائلند بی آن‌که میانه‌ی چندانی با عزلت‌گزینی وی داشته‌باشند.




اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۳:۴۷ ۸۸/۹/۱۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر