English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش چهل و ششم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش - در دیدار «کامشاد اعتمادیان» در مطب «گلاره بهتاج»، قبل از آن که مرکز ثِقل صحبت‌ها بر روی موضوع وکالت باشد، برروی موضوعات پراکنده‌ای است که ذهن این دو انسان جوان را غلغلک می‌دهد. گفتگوهای گرم و صمیمانه‌ی آنان که فقط در بافتی از بده بستان‌های بی‌ادعای انسانی قراردارد، فضای دیدار آنان را هنوز هم بیشتر از پیش، معنی می‌بخشد و لحظات زندگی را از شورمندی و بی‌قراری خاصی لبالب می‌سازد. این بی‌قراری‌ها پیش از آن‌که توان انسان را از او بازگیرد، به او توان و امید می‌بخشد. در این گفتگوی متقابل، «کامشاد» تنها نیست. انگار «گلاره» نیز برگردان مؤنث وجود اوست. برگردان مؤنثی که از شور و شعور، از زلالی و جاذبه، لبالب‌است. چنین به نظر می‌رسد که بازی‌های کور سرنوشت، همیشه بازی‌های تلخ و ناموفق نیست. گاه بازی‌هایی‌است بسیار دوست‌داشتنی، شوق انگیز و زندگی بخش.



اضافه شده توسط عمو اروند | ۰:۲۶ ۸۸/۹/۱۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر