English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


آبشار گیسوان و نسیم(بخش چهل و هفتم)
[داستان] گندم‌زاران خاموش - پس از آن‌که «کامشاد اعتمادیان»، در جلو خانه‌ی«گلاره»، از او خداحافظی‌کرد، راهی خانه‌شد تا نگاهی به یادداشت‌های افشاگرانه‌ی او بیندازد. او هرگز احساس نمی‌کرد که در آن‌ها اطلاعاتی وجود داشته‌باشد که بتواند در کارهای حقوقی‌اش علیه «ناصر مسرورانی»، وی را کمک‌کند. اما پس از خواندن آن‌ یادداشت‌ها، تازه دریافت که «گلاره» چه اطلاعات ارزشمندی در اختیار او گذشته‌است. اطلاعات مورد نظر، پرده از کلاهبرداری بزرگی برمی‌داشت که «ناصر مسرورانی» در یکی از کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس، مرتکب شده‌بود. البته او در این کار، از کمک یکی از شخصیت‌های معروف اقتصادی کشور که همیشه عَلَم پاکی و صداقت را در رسانه‌ها بردوش می‌کشید، برخوردار بوده‌است. شخصیت‌هایی که همیشه شریک دزد و رفیق قافله هستند. جالب آنست که این اطلاعات، از سوی خانم مردی در اختیار «گلاره» گذاشته شده‌بود که شوهرش به کشورهای حاشیه‌ی خلیج فارس در رفت و آمد بوده است. آنان برای سپاس از محبت‌های پزشکی «گلاره» در حق فرزندشان، این اطلاعات را در اختیار وی گذاشته‌بودند.




اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۲:۰۳ ۸۸/۹/۲۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر