English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ببوی مازندرانی هم رفت.......
[یادواره] گیله مرد: یادداست‌های حسن‌نژاد - ۱۳دسامبر ۲۰۰۹
صبح که از خواب پا می‌شوم؛ به عادت همیشگی به سراغ اینترنت می‌روم. خبر این است: دکتر محمد عاصمی در گذشت.
بغض گلویم را می‌گیرد. محمد عاصمی رفت؟ محمدی که سبز بود و شاد بود و سراپا خنده بود و شور بود و محبت و مهر.
محمد را سی سالی بود که می‌شناختم. داستان آشنایی‌مان داستان درازی است. من از داغ‌ودرفش امامی که از راه رسیده بود جانم را برداشته بودم و به بوئنوس آیرس گریخته بودم. با کولباری از درد و اندوهی به سنگینی کوه. با چمدانی خالی. با دختری یکساله. و همسری که نمی‌دانست تاوان کدامین گناه را می‌پردازد.
در بوئنوس آیرس؛ نه کسی را می‌شناختیم. نه دست‌مان به جایی بند بود. نه زبانِشان را می‌دانستیم. نه می‌دانستیم فردای‌مان چگونه خواهد بود. و نه همزبانی و همدردی و هموطنی.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۰:۲۹ ۸۸/۹/۲۳


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر