English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دست از سکان کشیده، مست ِ خواب جاودانه
[یادواره] آشپزباشی - ناخدا حمید کجوری از آن جمله بود که شغلش فقط برای امرار معاشش نبود. عاشق کارش بود. و این شانسی است که کثیری از آن بی بهره‌ایم. از آنها بود که با همت و پشتکار و درستکاری خودش را بالا کشید و من همیشه برای این خصلت آدم‌ها احترام عمیقی در دلم حس کرده‌ام.
تنها بودم. خبر را که در فیس بوک خواندم دیگر نتوانستم پشت کامپیوتر بنشینم. رفتم و خودم را مشغول کار نیمه تمامی کردم که در دست داشتم. اینطوری ما پیرمردها از این که چند قطره اشک بریزیم کمتر خجالت می‌کشیم.


اضافه شده توسط مهران | ۶:۵۰ ۸۹/۱/۲۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر