English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


بالاخره ما نفهمیدیم
[سیاسی] نوشته‌ی: فرشته مولوی
این روزها، گاه و بی‌گاه در گوشه‌ای از سرم حرف و صدایی از صحنه‌ای از یک فیلم‌ کمدی قدیمی می‌پیچد که هم مسخره است و هم مسخره‌ام می‌کند انگار. نه نام فیلم را به یاد می‌آورم و نه داستان آن را. صحنه هم حالا در یادم خاکستری می‌نماید. صدا اما صدای آشنای حمید قنبری است که کشدار و تودماغی از دهان جری لوئیسِ شیرین‌عقل و بامزه بیرون می‌آید و همچنان رسا و گیرا هی می‌گوید، “بالاخره ما نفهمیدیم این سگه دنبال ماشینه میکنه، یا این ماشینه دنبال سگه میکنه.” به یاری صدا تصویر را پیش‌تر می‌آورم و پررنگ می‌کنم: خیابانی و… ماشینی که در آن می‌رود و… سگی که در آن می‌دود و… جوانی که سرگردان در حاشیه‌ی آن ماتی و گولی خود را به زبان می‌آورد.


اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۳:۵۸ ۹۰/۹/۱۹


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر