English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


گرگ بچه های خود را نمی خورد
[وبلاگستان] زمستان ۵۶ بود. بیستم اسفندماه، قرار بود از بروجن تا ایذه برویم. از دامنه کوه ها و کرانه رودخانه ها. ۱۱ نفر بودیم. همگی دانشجویان دانشگاه پهلوی شیراز، علی جمال ابادی هم بود، مهمان من بود و از اراک امده بود، با همان حس قوی طنز و ملاحت کم نظیرش! از ان جمع، پس از پیروزی انقلاب حسین تفرشی و رضا رضوانی و ناصر روزی طلب اعدام شدند و دهقان شهید و محسن نوری مدتی پریش احوال…نمی دانم چرا یاد آن سفر در ذهنم زنده شده است، شاید وقتی برف می بارد و یا حتی خبر می دهند که برف خواهد امد، به یاد شب نخست همان سفر می افتم. سفری که ۱۱ شبانه روز طول کشید و جمع ما از بروجن تا ایذه پیاده رفتیم.


اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۱:۳۰ ۹۱/۱۰/۲۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر