English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


مهندس/ عمو اروند
[وبلاگستان] دیدار دراز آن شب من و منهندس سبب نزدیکی ما بهم شد. حسی در من ایجاد شده بود که باید کمک‌اش کنم. پیش‌تر دوستی مجازی، دلداده‌ی دختری شده بود و افکار و ارامش‌اش درهم ریخته بود. هر سه وبلاگنویس بودیم. دخترک هر از گاهی گلایه‌ای می‌کرد. من سنگ صبور هر دوی آنها شده بودم. جوان آشکارا خواستار کمک شد که البته بیشتر دوست می‌داشت که من حامی او باشم تا راهنمای‌اش. پس از بحث‌های طولانی، دو سه کتابی به او معرفی کردم که خواند. بسفارش من، با روانشناسی تماس گرفت. وبلاگ و چت‌کده‌اش را بست و مدت‌ها گم شد


اضافه شده توسط عمو اروند | ۰:۰۴ ۹۲/۱/۱۵


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر