English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


از "من تو دهن اين دولت می‌زنم"ِ امام خمينی تا "ملت ايران تودهن اروپایی‌ها خواهد زد" آيت‌الله خامنه‌ی / وبلاگ ف.م.سخن
[نقد] ف.م.سخن در مقاله‌ای در خبرنامه گویانیوز، به نقد و کالبدشکافی زبان لمپنی دولتمردان قدیم و جدید پرداخته است. اگر به خبرنامه گویا نیوز دسترسی ندارید با کلیک روی مشروح خبر، کل مطلب را بخوانید.

از "من تو دهن اين دولت می‌زنم"ِ امام خميني تا "ملت ايران تودهن اروپايی‌ها خواهد زد" آيت الله خامنه‌ای، ف. م. سخن
در جمهوری اسلامی بازار چَک و لگد و فحش‌های رکيک داغ است. گاز گرفتن، قنددان پرتاب کردن، هجوم بردن به اشخاص با نعره و عربده، نه در خيابان، نه در چاله ميدان، نه ميان اراذل و اوباش بلکه در جلسات رسمی سياست‌مداران بلند پايه‌ی ما اتفاق می‌افتد. اينان اگر بر زبان عاميانه‌ی فرنگی‌ها مسلط بودند شايد در مصاحبه‌های مطبوعاتی و معدود جلسات مهمی که ايرانی‌ها را به‌آن راه می‌دهند خارجی‌ها را هم از اين اصطلاحات بی‌بهره نمی‌گذاشتند (خوشبختانه وزير امور خارجه‌ی جديد ما با مترجم در مذاکرات حاضر می‌‌شود و اگر چيز بدی در لحن ايشان وجود داشته باشد، مترجم کارکشته قطعا آن را به نحو مقتضيی تلطيف خواهد کرد!)
اما اين گفتارها و رفتارهای زشت و زننده از کجا شروع شد؟ شايد بتوانيم از پدرسوخته‌ی ‌شاهانه‌ای که ناصرالدين شاه در گفتار خود با زيردستان بلندپايه‌اش به کار می‌برد شروع کنيم و با دنبال کردن فحش‌هايی رکيکی که در دربار پهلوی و در چهارديواری کاخ‌های نياوران و سعدآباد بر زبان شاه و شاهزاده‌های حتی خردسال جاری بود به دوران انقلاب و جملات مشهور امام خميني و آيت الله بهشتی و سردمداران امروز حکومت ايران برسيم. مثلا يک مشت کوچک از خروارها کلمه‌ی اهانت آميز ِ به کار رفته در دربار پهلوی چنين ادبياتی را به ما نشان می‌دهد:
"[شاهنشاه] فرمودند می‌خواهم فيلمی را که يک آدم بدخواه وطن به عنوان يک فيلم (از لحاظ فيلم) تهيه می‌کند هرگز نباشد. اين عن تلکتوئل بازی به چه درد کشور می‌خورد؟ فيلم ليريک يعنی چه؟..." (يادداشت‌های علم؛ جلد پنجم (۱۳۵۴)؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۲؛ صفحه‌ی ۳۰)؛
"شاهنشاه فرمودند، واقعا آمريکا خر تو خر عجيبی است... ضمنا کيسينجر هم مادرقحبه عجيبی است..." (همانجا، صفحه‌ی ۲۴۹)؛
"عرض کردم شاهنشاه اگر جسارت نباشد، جزء اولياءالله هستيد. دنيا اصلا به تخم شماست، پول که ديگر ارزش ريگ برای اعليحضرت ندارد..."(همانجا، صفحه‌ی ۲۷۱)؛
"شاهنشاه خنديدند. فرمودند، [انگليس و فرانسه] تخم فرانکو را هم دستمال خواهند ماليد..." (همانجا، صفحه‌ی ۲۷۵)؛
"جريان مسافرت نمايندگان سناتورها را که در مورد فلسفه و لزوم فروش اسلحه به ايران مطالعه می‌کنند و رفتن آنها را به بندرعباس و ترتيبی را که داده بودم عرض کردم... [شاهنشاه] ضمن اظهار خوشوقتی، خنديدند. فرمودند، ما را ببين که اسير چه گُه‌هايی هستيم. سه تا پسره جُعلّق کونی راجع به سرنوشت ما بايد تصميم بگيرند..." (همانجا، صفحات ۴۹۷ – ۴۹۸).
اينها البته در مقايسه با فحش‌های چارواداری رايج در دربار چيزی نيست. آن چه به طور پيوسته از دهان‌ها بيرون می‌آمد و ثبت نمی‌شد به مراتب زشت تر و زننده تر از اينهاست. الفاظی که والاحضرت اشرف موقع شکستن تخمه از دهان مبارک شان خارج می‌شد و باعث مباهات اطرافيان بود هنوز از ياد کسانی که در جمع‌های ايشان حضور داشتند نرفته است.
ولی يک تفاوت عمده ميان آن چه در دربار قاجار و پهلوی می‌گذشت با آن چه که از سال پنجاه و هفت شاهد آن هستيم وجود دارد و آن اين که لمپنيسم و به کارگيری ِ الفاظ اراذل و اوباش در گذشته از حصار دربار خارج نمی‌شد و کمتر در مجامع رسمی و نشريات بازتاب می‌يافت. اگر اين گونه الفاظ در دهان اميران ارتش کاربرد شخصيت شکنانه داشت و در بيرون از محيط پادگان نيز به طور مرتب تکرار می‌شد اما سياست‌مداران تا حد زيادی مراقب رفتار و گفتار خود بودند و تلاش می‌ورزيدند در مجامع عمومی چهره‌ای مقبول و مودب از خود نشان دهند.
در روزهاي وقوع انقلاب ۵۷، و با انعکاس جمله‌ی مشهور "من تو دهن اين دولت می‌زنم" ِ امام خمينی، به کار گرفتن الفاظ و اصطلاحات لمپنی در سياست داخلی و خارجي وارد مرحله‌ی جديدی شد و بزرگ و کوچک شروع به رجزخوانی و فحاشی کردند. آن چه که پيش از اين بر در و ديوار توالت‌های عمومی نوشته می‌شد، اکنون لقلقه‌ی زبان ِ انقلابيون شده و فضايی عفن و مشمئزکننده به وجود آورده بود. مسئولان نظام اسلامی، کشورهايی را که دشمن می‌پنداشتند مانند يک شخص قلچماق رو در روی خود می‌ديدند و به آنها هتاکی می‌کردند. حافظان انقلاب هم کسانی مانند ماشاءالله قصاب و اسمال تيغ زن و زهرا خانم و بازماندگان طيب رضايی بودند و زبان مسئولان عاليرتبه نظام برای آنها مطبوع و قابل فهم بود. "آمريکا هيچ غلطی نمی‌تواند بکند"؛ "به آمريکا بگوييد از ما عصبانی‌ باش و از عصبانيتت بمير"، شعارهای آموزشي انقلاب بود که بر ديوارهای شهر با خط خوش و حروف درشت نوشته می‌شد.
مخالفان خونی حکومت هم البته در مقابله کم نگذاشتند - و هنوز هم کم نمی‌گذارند-. به خاطر دارم يکی از اصطلاحات مورد علاقه‌ی گروهی از اعضای جان به در برده‌ی ساواک که در نشريه‌شان به حکومت تازه تاسيس جمهوری اسلامي نسبت می‌دادند گه کفلمه کرده بود! مجاهدين خلق هم بعد از سی خرداد، کلا به ادبيات لمپنی روي آوردند و مقالات سياسی‌شان مشحون از اصطلاحات فواحش و شاگرد راننده‌های بيابانی بود (با عرض پوزش از اين قشر ِ زحمت کش، چون مجاهدين در اوايل فاز مسلحانه، با علاقه‌ی بسيار همه مسائل سياسی را با اصطلاحات رانندگان بيابانی توضيح می‌دادند! ظاهرا حسين شريعتمداری هم بی‌فرمان راندن در جاده‌ی يک طرفه را از آنها اخذ و اقتباس و شايد هم انتحال کرده است!) امروز هم لفظ اَن قلاب و عنتری نژاد و اسهال طلب همراه با عکس مونتاژ شده دکتر احمدی نژاد که او را به صورت ميمون نشان می‌دهد، جزو مزه پراکنی‌های هميشگی نشريات و سايت‌های مخالف نظام اسلامی است.
به قدرت رسيدگان ِ امروز ايران نيز همان روش پيشينيان را به کار می‌برند با اين تفاوت که در کنار کلام، از مشت و لگد و گاز بهره می‌گيرند. وقتی کسی در مقام شامخ آقای اژه‌ای، - که می‌تواند به يک اشاره هر کسی را به بالای دار بفرستد يا در خيابان و بيابان مخالفش را به لقاءالله برساند، شانه و کتف گاز می‌گيرد و قنددان پرتاب می‌کند، می‌توان تصور کرد که در لايه‌های پايينی چه خبر است. نمونه‌اش را در هجوم نماينده‌ی مجلس اسلام به دربان مجلس و مشت نشان دادن به خبرنگار زن پارلمانی مشاهده کرديم. اوج تئوريک اين ادبيات را ديروز در گفت و شنود روزنامه‌ی کيهان که دشمن صهيونيست را سر و ته بر توالت می‌نشاند شاهد بوديم. چنين ادبياتی که ده ها هزار ناظر و خواننده دارد در جايی مثل زندان که هيچ ناظری جز خدا حاضر نيست تبديل به حرف‌هايی می‌شود که در فيلم بازجويی همسر سعيد امامی ديديم که از قطر خيار مورد استعمال همسر امامی تا آزمايش مقعد همکار سابق برای تعيين دفعات لواط جزو بديهيات بازجويی به شمار می‌رود.
انعکاس بيرونی اين ادبيات را در سريال‌های تلويزيونی و فيلم‌های سينمايی می‌توان مشاهده کرد. به طور مثال در سريال‌های موفق "خانه به دوش" يا "من يک مستاجرم"، قهرمانان مثبت داستان بارها و بارها از چماق استفاده می‌کنند و گير کارها را با يقه چسبيدن و خر کشيدن و زير يک خم گرفتن باز می‌کنند (از شب‌های برره هم چيزی نمی‌ گويم چون به اندازه کافی در باره‌ی آن گفته شده است). وقتي ادبيات رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی جناب آقاي حداد عادل اين است که کشورهای ديگر غلط زيادی کرده‌اند، از ماشاءالله "خانه به دوش" البته انتظاری جز چماق‌کشی و آتش زدن ماشين دشمنان نخواهد رفت (امری که بعد از پخش اين سريال واقعا در تهران اتفاق افتاد).
در اين زمينه سخن بسيار است که از سير تاريخی فحاشی سياسی تا تاثيرات فرهنگی و اجتماعی را می‌تواند در بر بگيرد. فعلا به همين طرح کلی بسنده می‌کنيم.

اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۶:۵۵ ۸۴/۸/۱۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر