| مسألهاي بهنام قوميتها / ایران ما | ||
| [سیاسی] پيچيدهترشدن مناقشات سياسي داخلي، موضوع قوميتها را به مسألهاي جديتر از گذشته تبديلكرده است گفتوگو با مجيد تولّايي، كورش زعيم و عباس عبدي- ايران ما - محمدرضا رحيميراد- پيچيدهترشدن مناقشات سياسي داخلي، موضوع قوميتها را به مسألهاي جديتر از گذشته تبديلكرده است. ضعف و بيتدبيري حكومت مركزي و مداخله و شيطنت برخي از دولتهاي خارجي همواره دو عامل مهم در تشديد اين مسأله بودهاست. از منظر زبان، فرهنگ و مذهب، نگرشهاي متفاوتي نسبت به مسألهي قوميتها ميتواند پديدآيد، چنانكه بسته به شرايط سياسي، هريك از اين سهمحور در مقاطع مختلف نقش برجسته و حداكثري مييابد. در دو-سه دههي گذشته بهنظر ميرسد از تاثير نقش مذهب در پيچيدهترشدن مسألهي قوميتها نميتوان چشمپوشي كرد. گسترش مشاركت عمومي، اصلاحات سياسي و دموكراتيزاسيون بدون پرداختن به حل مسألهي قوميتها به فرجام روشني نخواهدرسيد و درست از همينروست كه در شرايط كنوني اين مسأله اهميت مضاعفي مييابد. اما مسألهي قوميتها در مقطع كنوني تا چه حد جاي بحث و گفتوگو است و آيا اساسا اين مسأله در صورت مسايل ملي كنوني كشور جا دارد؟ كورش زعيم عضو شوراي مركزي جبههي ملي، عباس عبدي پژوهشگر و فعال سياسي و مجيد تولايي سردبير ماهنامهي "نامه" در ميزگردي به طرح ديدگاههاي خود دربارهي اين پرسش پرداختهاند؛ ميزگردي كه انديشهي مشترك "ايستادن روي زمين ايراني" را دنبال ميكند! زعيم: بهعقيدهي من، ما در ايران مسألهاي به نام قوميت بهطوريكه مجزا از بدنهي ملت و مسألهي ملي باشد، نداريم؛ هرچند اخيراً واژهي قوميت و مليت را خيلي با هم جابهجا ميكنند. از ديدگاه من مليت يك تعريف بينالمللي دارد يعني Nation، يعني مردمی که زبان، قانوناساسي، مرزهاي مشترك و دولت مشترک دارند. اما قوميت يا Ethnicity شامل اقوام مهاجري است كه كاملاً در فرهنگ يك ملت ذوب نشدهاند و البته بهنظر من در ايران چنين پديدهاي وجود ندارد. همهي اقوامي كه به ايران آمدهاند، دستکم صدها سال بلکه هزاران سال قدمت دارند. اگرچه جريانهاي تجزيهطلب از عناوين ملت ترك يا كُرد ياد ميكنند اما من در تاريخ و فرهنگ ايران چنين چيزي نميبينم. ما مثل يك خمير شيريني هستيم كه هزاران سال است همهي اجزاي آن، درهم آميخته است. اين چند تيرهي آريايي كه وارد ايران شدهاند، مادها، پارسها و پارتها بهعنوان تيرههاي اصلي و نيز كُردها و آذريها از همان تيرهها هستند كه همگي چندهزار سال است در اين سرزمين بهسرميبرند و با هم آميخته شدهاند. بنابراين نميتوان پارتها را از پارسها و ايندو را از بلوچها، گيلكها و ديگران جداكرد. در عينحال گسترهي فرهنگي اين ملت چند برابر مرزهاي كنوني است. در خمير شيريني، شكر، آرد، تخممرغ و ... چنان درهم ميآميزند و در يك قالب شكل ميگيرند كه براي هيچيك از آنها نميتوان مرزي تصوركرد. هيچ قوم يا اقليتي در ايران وجود ندارد كه از سايرين جداباشد. اين تيرهها از يك نژاد بودهاند كه در زمانهاي مختلف وارد فلات ايران شدند. البته ما اقليت مذهبي داريم ولي اقليت قومي نداريم؛ مگر اقليتهاي زباني مثل قوم تركمن. آخرين قومي كه به ايران مهاجرت كرده است، تركمنها بودند كه شايد تاحدي بتوان به آنها قوم تركمن اطلاقكرد. هرچند آنها هم در فرهنگ ايراني كاملاً ذوب شدهاند. قشقاييها قبيلهاي بودند كه صدها سال پيش وارد ايران شدند و شما نميتوانيد آنها را از فارسها جداكنيد. بنابراين من بههيچوجه قومي مجزا از فرهنگ ايراني در ايران نميبينم. البته تفاوتهاي زباني وجوددارد، اما اين امر باعث نميشود تا مثلاً قزوينيها بگويند ما "كاسپين" هستيم و بايد جدا شويم؛ يا مثلاً بسياري از ساكنان خوزستان مهاجران عرب قرن پنجم هستند و نميتوان گفت آنها قوم عرب هستند، بلكه بايد گفت آنان ايرانيان عربزبان هستند. بنابراين در چنين قالبي است كه ميتوانيم دربارهي قوميت و مليت صحبتكنيم. عبدي: اينكه ما مسألهاي بهنام قوميت داريم يا نه، از دو زاويه قابل بررسي است؛ يكي زاويهي پوزيتيو يا تحصلي و ديگري زاويهي تفهمي. از زاويهي پوزيتيو ميتوان با صحبتهاي آقاي زعيم موافق بود كه اين تيرهها با هم درهم آميختهاند كه بايد در مورد آن بررسي و تحقيق صورت بگيرد. حتي بعضيها، مسألهي زبان را تا حد لهجه پايين ميآورند يا در مورد آذريها گفته ميشود با ايرانيها هيچ فرقي نميكنند و تنها زبانشان تغيير كرده است. از بحث آرياييها كه بگذريم، تازه پنج، شش، درصد از مردم ما سيّد هستند و در ساخت قدرت هم نفوذ دارند كه از اقوام سامي هستند و عرب بهحساب ميآيند؛ اما آنقدر امتزاج قومي صورت گرفته است كه نميتوان بين آنها و ديگران مرز كشيد. اما واقعيت آن است كه اين مسأله، يك مسألهي تاريخي و پژوهشي است. آنچه وجود دارد، زميني است كه روي آن ايستادهايم. دليلي وجود ندارد حوزهي پوزيتيوي با حوزهي تفهمي يكي باشد. اگر يكنفر بگويد من اين مسأله را نميپذريم، تغييري كه در ماهيت آن داده نميشود. اتفاقهايي كه در ابتداي انقلاب در بلوچستان و گنبد و نيز در خوزستان، كردستان و آذربايجان افتاد، چيزهايي نيست كه بتوان آنرا ناديدهگرفت. هرلحظه ميتواند هرنوع اتفاق ديگري در حوزهي زباني قوميت روي دهد و آن خود به يك واقعيت تبديل شود. بالقوهبودن مسأله قوميتها بيش از آن است كه بهنظر ميرسد و ما فعليت آن را مشاهده ميكنيم. و جهانيشدن نيز اين واقعيت را تشديد ميكند. بنابراين ما چون فارس هستيم نميتوانيم واقعيت مسأله را ناديده بگيريم. اما چرا چنين اتفاقي روي ميدهد؟ چرا در ذهنيت كساني كه كرد، ترك، عرب و ... هستند، اين موضوع مطرح است كه به آنها اجحاف ميشود؟ چون اوست كه منشأ اين تمايز هويتي است. از سوي ديگر ميتوانم بگويم كه با همهي اينها، در اين مقطع مسألهي قومي و زباني مسألهي اول ما نيست. مسألهي اول ما دموكراسي است و البته مقّدم بر دموكراسي، حاكميت قانون است. اين بحث در فمينيسم هم مطرح است و بسياري از زنان بهدنبال استيفاي حقوق زنان هستند، حق هم دارند، اما تبعيض تنها عليه زنان نيست. اگر خوب دقتكنيم، متوجه ميشويم يك ساختار تبعيضي در جامعه وجود دارد كه عليه مرد هم عمل ميكند. اگر اين ساختار تبعيضي برداشته شود، شايد 90 درصد از تبعيض عليه زنان هم تخفيف پيدا كند. بنابراين 90 درصد از تبعيض عليه زنان متأثر از ساختار تبعيضآميز است كه در علم آمار به آن رگرسيون ميگوييم؛ به اين مفهوم كه دو متغير با هم همبستگي زيادي دارند اما وقتي متغير سومي وارد قضيه ميشود متوجه ميشويم همبستگي زيادي ميان متغير اول و دوم وجود ندارد. در همين حال اگر متغير چهارم هم داشته باشيم، وضع بدتر ميشود. در بحث قوميت، چون من فارس هستم نميتوانم عليه آن ساختار تبعيضآميز موضع قومي بگيرم. و بنابراين ناچارم از بُعد دموكراسي به مسأله بپردازم. اما ديگري كه جزو يك گروه قومي يا زباني است بهراحتي ميتواند قضيه را به ويژگي هويتي منتسب كند؛ چراكه بخشي از قضيه همان است كه او ظاهر آن را ميبيند. او كاري ندارد كه وقتي به يك كُرد ظلم ميشود، آيا به عباس عبدي هم ظلم ميشود يا نه؛ آيا به فارس هم ظلم ميشود يا نه. بهعلاوه در اين موضوع تكيهزدن بر بحث قوميت، جذابيت دارد و به او هويت ميدهد. شايد چنين مسألهاي وجود خارجي نداشته باشد، اما بهلحاظ كاركردي قضيه بهسرعت جا ميافتد. در عينحال، معتقدم بخشي از اين تبعيضها، ناشي از ساختار قدرت است و به كُرد و ترك بودن افراد ارتباطي ندارد. ممكن است يك ترك يا كرد كه نزديك به حاكميت است خيلي بيشتر از يك فارس پيشرفت مالي و اقتصادي داشته باشد. جامعهي ما بهلحاظ سه عنصر قوم، زبان و مذهب قابل تفكيك است كه جديترين آن مذهب است؛ بهاين مفهوم كه واقعي است و چندان ربطي هم به دموكراسي ندارد ساختار جامعهي ما حساسيت زيادي به قوميت و زبان ندارد. در مسألهي نژاد، ما فقط كمي با تركمنها آنهم در حدّ خيليخيليكم تفاوت داريم. ميان ما و ساير قوميتها مرز چنداني وجود ندارد. اما در ميان همهي متغيرها مسألهي مذهب فوقالعاده جدي است. چنانكه گفتم مسألهي تبعيض اهميت دارد، اما نكتهي بسيار مهم اين است كه مثلاً كسي كه مذهب اهل سنت دارد و كُرد نيز هست، كُردبودن خود را ناديده نميگيرد. او تلاش ميكند دو واقعيت را در خودش جمعكند و به آن هويتبخشي كند. با اينحال اگر دقتكنيم، متوجه ميشويم كُرد شيعه در تهران هيچ احساس بيگانگي با ديگران نميكند؛ يا مثلاً در مورد آذريها بايد گفت كه ما بهطور مستمر در ساختار قدرت مسألهي ترك و فارس نداشتهايم. امروز ميبينيم كه مخالفان جدي گرايشهاي پان تركيسم از ميان خود تركها هستند. در ميان عربهاي خوزستان نيز همينگونه است. در چنين وضعيتي اگر قدرت مركزي ضعيف باشد، هرآن، گرايش خروج از مركز ميتواند فعال شود. دولت مركزي از دو زاويه ميتواند قويباشد. يكي آنكه زور و قدرت داشتهباشد و بتواند سركوبكند و از زاويهيديگر رابطهداشتن با قوميتها بر اساس اعتماد است. آنچه در آينده خطرناك است آن است كه قدرت مركزي از حيث دوم يعني تعلقخاطر مردم به حكومت ضعيف باشد. در هر حال ما نميتوانيم مسألهي قوميتها را ناديده بگيريم. در تركيه گرايش قومي عليه كردهاست. وقتي آنها در آن جامعه تحقير ميشوند، خود را ناچار ميبيند كه به يك چارچوب هويتي پناه ببرند. اما در ايران اصولاً گرايش عليه قومها نيست و مسأله خود را در قالب مذهب نشان ميدهد. در تركيه، هم كُردها و هم تركها سني هستند اما در ايران كُرد، لُر، بلوچ و گيلك بودن بهاندازهي مذهب اهميت ندارد. بههمينخاطر بايد توجهداشت اين خطر وجوددارد كه اختلافهاي مذهبي و تضعيف حكومت مركزي از هر دو جنبهاي كه اشارهكردم تشديد شود و بهفعاليت درآيد. از طرف ديگر، اشكال روش سركوب در اين است كه سركوب ناپايدار است. وضعيت كه هميشه بههمين منوال نميماند. طرف سركوب شده بالاخره فرصتي بهدست ميآورد و دست به كاري ميزند. يا حتي هرلحظه امكاندارد ايران با يكي از همسايههايش اختلاف پيداكند و همهي موازنهها بههم بخورد و اين همان اتفاقي است كه در زمان بارزاني در عراق افتاد. حتي ممكن است اتفاقات ديگري رويدهد كه حكومت نتواند به سركوب رو بياورد كه البته اين به شدت مطالبات بستگي دارد. بايد به اين نكته توجهكنيم؛ كسي كه مثلاً در تهران سيستم را نميپذيرد، ممكن است صريحاً و بهطور آشكار به مخالفت با سيستم روي بياورد، همان اتفاقي كه در انقلاب اتفاق افتاد، اما كسي كه در حاشيهي مرز زندگي ميكند، اساساً نميتواند سيستم را تغييردهد و بههمينخاطر به خودمختاري و تجزيهطلبي رو ميآورد. حكومت مركزي بايد اين نكته را بفهمد كه بهموازات سركوب و محدودكردن، آنها را بيشتر به هويتيابي خود ترغيب ميكند. در نظام بينالملل جديد، هرلحظه ممكن است موازنهها تغييركند. يكي از مصاديق مطرح در دادگاههاي كيفري بينالمللي، سركوب قومي و نژادي توسط يك حكومت است. كافي است يك حكومت تضعيفشود تا فوراً انگبزنند و در چنين حالتي بهراحتي نميتوان از زير بار آن شانه خاليكرد. كار تنها با سركوب پيش نميرود. البته اين استدلال را فراموش نكنيد كه شايد در ابتداي انقلاب گروههايي كه در مناطق قومي سركوب شدند، خودشان هم مشكل داشتند. محال بود در آن شرايط ايران، در مورد نيروهاي سياسي چنين سركوبي انجام شود و مقبول واقع شود. وقتي انقلاب شد و در برخي مناطق ريختند و پادگانها را اشغال كردند، سركوب توجيه ميشد. اگر رفتارها مدني باشد، نميتوان افراد را براي طولانيمدت ساكت و خاموش كرد. تولايي: بهنظر ميرسد بحث مسألهي قومي در ايران را بتوان در چارچوب تضاد حاشيه و متن يا تضاد مركز و پيرامون نيز بررسيكرد. شروع روند نوسازي در ايران، با شكلگيري دولت شبهمدرن مطلقه در زمان رضا شاه، صورت و شكلي كاملاً بارز و برجسته پيداكرد. اتفاقي كه در زمان تشكيل دولت مطلقهي رضاخان در خصوص مسايل قومي روي داد اينبود كه يك دولت متمركز قوي با در اختيار داشتن بسياري از ابزارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي، براي نخستينبار شكلگرفت كه بخشي از برنامههاي نوسازي و ايجاد عمران و آباداني آن دقيقاً منطبقبود برسركوب و قلعوقمع عشاير و طوايف و اقوام پيراموني و بهدور از مركز كه تا پيش از آن نقش تعيينكننده و بسيار مؤثري در تعيين سياستهاي قدرت مركزي داشته و اساساً خود بخشي از ساخت قدرت مركزي بهشمار ميرفتند. مطابق واقعيتهاي تاريخي، تا قبل از شكلگيري و موجوديت دولت شبهمدرن پهلوي اول، رؤسا و رهبران و شيوخ طوايف و عشاير و اقوام در آذربايجان و كردستان و خوزستان و بلوچستان داراي اختيارات و قدرت زيادي بودند. حتي تمركزگرايي دولت در ايران كه از زمان قاجار شروع شده بود نيز نتوانست قدرت و حوزهي نفوذ اقتدار برخي از رؤسا و رهبران ايلات و اقوام را بهكلي از بين ببرد. يعني حاكمان قاجار تازمانيكه از لحاظ نظامي و مالي بهقدرت نيروهاي قومي و ايلي وابستهبودند، نميتوانستند بهصورت مطلقه قدرت حكومت خويش را افزايشدهند. آنچه در زمان رضاشاه در رابطه با اقوام رويداد اينبود كه بهيكباره، شكلگيري پديدهاي بهنام دولت ملي مدرن كه ميخواست ويژگي مليبودن دولت را با تأكيد بر علايم و ظواهر صوري خاصي در قالب وحدت ملي به نمايش درآورد، در تقابل و تخاصم آشكار با منافع و حتي موجوديت طوايف و ايلات و اقوام، قرارگرفت. تقابلي كه بهصورتي خشن و سركوبگرانه به حذف آنها منجر شد. در واقع نطفههاي اصلي خصومت و دشمني اقوام ايراني كه بهنوعي ميتوان آنها را بهسبب موقعيت زيستگاه جغرافياييشان در مدارهاي پيراموني و حاشيهاي ايران مشاهدهكرد با حكومت و دولت مركزي از آنزمان بستهشد. ادامهي اين روند همواره موقعيت و وضعيت اقتصادي و معيشتي آنرا ضعيفتر كرده و محروميتهاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي بيشتري را پيوسته بر آن تحميلميكرد. تا اينكه با وقوع نهضت مليشدن نفت در زمان مصدق و ايجاد فضاي سياسي دموكراتيك و آزاد، فرصتي پيشآمد كه اين اقوام حاشيهاي بتوانند امكان بروز خواستهها و مطالبات خود را در قالب يك خواست ملي و فراگير بهدست آورند. بهعبارت ديگر سياستها و برنامههاي دولت ملي و دموكراتيك مصدق نهتنها فرصت مناسبي براي كاستن از فشارها و تبعيضها و ستمهايي كه تا آنزمان بر اقوام ميرفت فراهمكرد بلكه خود عامليشد كه بهقول ريچاردكاتم، اقوام ايراني يكي از نيروهاي عمده و مؤثر در جهت پيشبُرد اهداف و خواستههاي نهضت ملي بهشمار آيند و همسو با حركت عمومي و كلي دموكراتيك نهضت شوند. كودتاي 28 مرداد و شكست نهضت ملي بارديگر فرصت مشاركت ملي و دموكراتيك اقوام در پيوند با خواستههاي عام و ملي تمامي ايرانيان در سطح كشور را از آنان گرفت و در دورهي سلطنت پهلوي دوم بازهم همان مشي سركوب و بهحاشيهراندن بيشتر كه نتيجهي آن فقر و تبعيض و عقبماندگي بيشتر اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و سياسي اقوام بود ادامه پيداكرد و در عمل شكاف و تضاد قدرت مركزي با مطالبات و خواستههاي سركوبشدهي پيراموني بيشتر شد. اين تضاد و شكاف بهگونهاي روبهتزايد تا زمان وقوع انقلاب اسلامي سال 57 ادامه پيداكرد. متأسفانه در دوران پس از انقلاب تاكنون نهتنها از شدت و عمق اين تضاد كاسته نشده است بلكه بهنظر ميرسد چه بهدليل رفتار و عملكرد چپروانه و نادرست برخي گروهها و نخبگان سياسي و قومي در سالهاي اول پس از شكلگيري جمهوري اسلامي و چه بهدليل سياستها و عملكرد و برنامههاي نظام سياسي در برخورد با اقوام و نيز نوع تلقي و نگرش حاكميت و دولت مركزي در طول سالهاي گذشته تا امروز در رابطه با مسألهي اقوام، اين تضاد همچنان در حال تعميق و گستردگي است. بنابراين بهنظر من با كتمانكردن مسألهي اقوام، مشكلي از تضاد واقعي موجود حل نميشود و پاككردن چنين صورت مسألهاي از وخامت اوضاع بحراني مسألهي قوميت در ايران نميكاهد. زعيم: اين درست نيست كه تمايز قوميتي ايجادكنيم. هزاران سال است كه زبان فارسي، زبان رسمي است و مثلاً زبان بلوچي يكي از زير شاخههاي آن است. اما مسأله اين است كه مردم يك كشور مگر چه ميخواهند؛ جز امنيت، رفاه اقتصادي و مشاركت در ادارهي كشور كه هيچيك را به هیچ کس عرضه نكردهايم. در زمان رضاشاه يك دولت قدرتمند مركزي وجود داشت و همه بهناچار مطيع آن بودند. اما بهمحض آنكه رضاشاه رفت، در خوزستان و آذربايجان و كردستان تجزيهطلبي آغازشد. چراكه ميگفتند جز زورگویی چيزي به ما نميرسد؛ نه رفاه و تأمين زندگی و نه اجازهي مشاركت سياسي و نه امنيت. بهاينترتيب بود كه گريز از مركز آغازشد. با اينحال در دوران مليشدن صنعت نفت همه مردم كمككردند، چراكه احساس ميكردند شرايطي ايجاد شده كه ميتوانند در سرنوشت كشور خود مشاركتكنند. چرا در آنزمان هيچ مشكلي در مرزهايمان نداشتيم و امروزه مشكلداريم؟ اما همانگونه كه آقاي عبدي فرمودند؛ ما با مشكل تبعيض مذهبي روبهرو هستيم. بحث برسر مشاركت در ادارهي امور است و بحث برسر رسميبودن يا نبودن زبان فارسي نيست. امروزه حتي در يزد كساني وجوددارند كه به زبان تاتي صحبت ميكنند و ما زبانشان را نميفهميم. آيا ميتوان گفت كه آنها غيرايراني هستند؟ اما اين مشكل وجوددارد كه تبعيضهاي زيادي بر اقليتهاي مذهبي روا داشته شده است؛ نگذاشتند آنها در ادارهي كشور مشاركتكنند و نهتنها به آنها امنيت و رفاه داده نشده بلكه حتي احترام هم از آنها دريغ شده است. مسألهي خوزستان و آذربايجان و كردستان مربوط به زماني است كه انگليس و شوروري از ايران خارج شدند و تلاشكردند نارضايتيها را به رنگ قومي در آورند و از آن برای پایگاه نفوذ خود استفادهكنند. اگرچه اين مشكل در دههي سي حلشد، اما امروز اين مشكل دوباره ایجاد و تشديد شده است. مشكل اصلي كشور اين است كه همهي مردم نميتوانند بهصورت برابر در ادارهي كشور شركتكنند. مثلاً زرتشتيان بيش از همهي ما حق آبوگِل دارند اما حق ندارند فرماندهي نظامي، رييسجمهور، استاندار و حتي بخشدار شوند. بنابراين، نبايد فكركنيم ايرانيان عربزبان ميخواهند جدا شوند. اين مسايل را كساني طرح ميكنند كه تحتنفوذ و وابسته به خارج هستند. البته هميشه عدهاي هستند كه فكر ميكنند اگر جدا شوند و كشوری مجزا بسازند، همهچيز برايشان مهيا ميشود؛ درحاليكه آنان، خود اولين قربانيان اين حركت خواهند بود. اگر كردهاي عراق يا تركيه ميخواهند جداشوند، بهاينعلت است كه خودشان را ترك يا عراقي نميدانند بلكه ايراني ميدانند و ما ميتوانيم آنها را جذبكنيم. همين مسأله به كشورهايي كه ميخواهند ما را تضعيفكنند، دستآويز ميدهد تا در مقابل ما تجزيهطلبیهاي مصنوعي ايجادكنند. بنابراين، مشكل ما وجود تبعيض و ادارهي انحصاري كشور است كه باعث شده است به همميهنان فرصتهاي برابر داده نشود. در چنين شرايطي همه بايد دست بهدست هم بدهيم و با استبداد و انحصار مقابلهكنيم، نه آنكه تسليم انگيزههاي مصنوعي بشويم. مشكل ما تبعيض مذهبي است؛ كردها و بلوچها از ما ايرانيتر هستند اما بهدليل مذهبشان در تبعيض قرارگرفتهاند. ما در ايران تبعيضنژادي نداريم اما تمايز مذهبي داريم و اين مسأله، به نوعي احساس تفاوت منجرشده كه سرچشمه آن، احساس مورد تبعيض واقعشدن است. به باور من و به استناد تاريخ، مشكل تجزيهطلبي در ايران همیشه سرچشمهي خارجي داشته. در زمان دولت عثماني، چون نتوانستند شمال غربي ايران را تصرفكنند. نخستين كاري كه كردند، آنبود كه براي گسترش زبان تركي در شمال غرب ايران بودجه اختصاص دادند و كتابهايي با مضمون هويتهاي مصنوعي مغولي و تاتاري ساختند. بعدها آتاتورك در تركيه همينكار را كرد و نام آسياي صغير را تركيه گذاشت. تركيه آسياي صغير بود و از فرهنگهاي ايراني، رومي و يوناني تشكيل شده بود و محل تبادل اين فرهنگها بود. آتاتورك آنرا تغييرداد و آنرا به هویت تاتار و مغولي تبديلكرد. در خوزستان، سياست انگلستان بود که احساس جدايي را بهوجود آورد. امروز هم كشورهاي عربي همسایه که مايل هستند ايران تضعيف و كوچك شود، همين سياست را دنبال ميكنند. تولايي: بهگمان من براي نقش و اغراض و برنامههاي عوامل خارجي و بيگانه نبايد حدي بيش از حد و سطح عوامل مشدّده، جا بازكرد. مطابق منطق تئوري توهم توطئه، منتسبكردن خواستههاي بهحق و انساني و ابتدايي شهرونداني كه در مناطق قومي اين كشور به طرح مطالبات خود ميپردازند و پاسخ در خور و شايستهاي نميگيرند و فروكاستن اين مطالبات به تحرك بيگانگان و مداخلهي عوامل اجنبي نهتنها بيمهري و بياعتنايي نسبت به مسايل آنان است و نوعي آدرس غلط دادن براي فهم موضوع بهشمار ميرود، بلكه باز هم چيزي از واقعيت موضوع را عوض نميكند. بايد ديد عوامل و كاستيهاي دروني كه باعث سوءاستفادهي بيگانگان در طمعورزي به دخالتهاي تحريكآميز در مناطق قومي ميشود چيست؟ همين موضوع تبعيض مذهبي كه آقاي زعيم به آن اشاره ميكنند و آقاي عبدي هم پيشتر اشارهكردند را اگر در نظر بگيريم، ميبينيم كه بيش از آنكه به تحريك و غرضورزيهاي بيگانگان برگردد، به سياست رسمي حاكميت و ساخت حقوقي و قانوني كشور، آنگاه كه به تبيين حدود دخالت اقوام در مراتب تصميمگيري سياسي كشور و حق انتخابشدن در پستها و مناسب طراز اول حكومتي مربوط ميشود، باز ميگردد. اين يك واقعيت است كه در دوران پس از انقلاب با اتخاذ رويكرد و رويهي ايدئولوژيك بهمعناي ايدئولوژيزهكردن يك تلقي خاص از دين و دينيبودن بهجاي رويكرد و معيار قراردادن منافع ملي، تشخيص مصالح و منافع مردم و كشور در مناطق قومي، صرفاً در چارچوب جزميتهاي ايدئولوژيك رسمي در قالب سياستها و برنامههاي يك دولت ايدئولوژيك انجام شده است و نه منافع ملي كه ميتواند بهگونهاي وسيع و همهجانبه همسو و همپوشان با منافع و مصالح قوميتها باشد. جايگزيني معيارها و رويههاي جزمي ايدئولوژيك در لواي مذهب رسمي كشور بهجاي معيارها و شاخصهاي تعيينكنندهي منافع ملي، نهتنها سببشد كه ارزشها و ملاطهاي مشترك ملي و وحدتبخش ايراني در مناطق قومي تضعيف و مضمحل شود، بلكه احساس تعلّق ملي و وطني در مناطق قومي كه قرابت و سنخيت و اشتراكات اساسي چنداني با نظام و ساختار جزمگرايانهي رسمي حكومت مركزي ندارند، روزبهروز رو به تحليل رفته و واكنش گريز از مركز را در اين مناطق تقويتكرده است. شما ببينيد همين رويكرد ايدئولوژيك حاكميت كه بهزعم من در قامت يك نظام سياسي اليگارشيك–اريستوكراتيك با جوهر و محتواي تئوكراتيك موجوديت يافته است، چهطور با بيان نظرات و رفتار خود در حوزههاي فرهنگي در مخالفت با مظاهر و سمبلها و نمادهاي فرهنگ ايراني از مناسك و اعياد و سنتها گرفته تا مناسبتها و پاسداشتهاي تاريخي و اساطيري ايران باستان، سبب اضمحلال و فروپاشي روح ملي و عوامل يگانگيبخش بههويت ايراني شده است؟ اما در عوض، همين رفتار ايدئولوژيك سبب تقويت ارزشها و گرايشات قومي و منطقهاي شده است. زعيم: دقيقاً همين است! من ايرانيام و به ايراني بودنم و به تاريخ ايران افتخار ميكنم، فكر ميكنم همه ایرانیان اینجور فکر می کنند و تاريخ ايران مديون همه ما ایرانیان است. در حالی که حاکمیت به موجوديت همه آنان بها نميدهد. خوب، وقتي وضعيت اقتصادي يكدسته از مردم ضعيف است، شغل ندارند، امنیت ندارند، در سرنوشت کشورشان تاثیری ناردند، آزادی بیان و آزادی انتخاب ندارند،... اينها همه عامل تحريكپذيري ميشود و عامل بيروني نيز در پي همين است. وقتي من تحريكپذير باشم و كشورهاي همسايه نيز نمايش دموكراسي بدهند و من احساسكنم كه آنها بهدليل بافت و ساختار حكومتهايشان اميدوارند كه به زندگي دموكراتيك و مرفه دستيابند، ولي در اينجا حاكميت مركزي با من بيگانه است، اين عوامل دستبهدست هم ميدهد و مشكل ايجاد ميكند و يك حاكميت بيگانه بر من ايراني در كردستان، بلوچستان و آذربايجان نفوذ پیدا ميكند. در اينصورت طبيعي است كه من تحريكپذير ميشوم. من بهعنوان يك شهروند امنيت ميخواهم و خواستار رفاه و مشاركت در امور كشورم هستم. شما از آنسو ميآييد و در گوش من ميگوييد که مسايل حل ميشود اگر به اينسو بيايي و مرز را به آنطرف بكشي، من به حرف تو گوش ميدهم. سياست كشور ما باعثشده تا همميهنان ما بهويژه اقليتهاي مرزنشين، حتي اگر اقليت هم نباشند، با اين بدگماني حکومت مرکزی كه با بيرون مرز ارتباط دارند، در محروميت نگه داشته شده اند. ما ميگوييم حاكميت بايد هوشيار باشد. ديگر با پول و زور نميشود آنها را متقاعد كرد. آنها ميگويند ما ميخواهيم تصميم بگيريم و اين بهمفهوم آن است كه هر چه زودتر حق آزادي بيان و انتخابات كه اولين حق آنها است را به آنها بدهيم. نامه: آيا بهعنوان مثال شما براي كردها حق آزادي انتخاب براي آينده و نحوهي ادارهي زندگيشان قايل هستيد؟ زعيم: بله منتها ابتدا بايد مشكلات را حلكنيم. اگر در كشور دموكراسي و آزادي انتخابات حاكمشود، امكانندارد از جانب آنها مسايلي مطرح شود كه مثلاً بهنوعي از آن مسايل، مفهوم جدايي استنباطشود. اگر بركشور ما شرايط دموكراتيك حاكم باشد، آزادي وجود داشته باشد و ما با انتخابات سالم بتوانيم نمايندهي موردنظر خود را داشته باشيم و بدانيم كه نمايندهي منتخب هماني است كه خود ما ميخواهيم و بدانيم كه فرصت حل مشكلات اقتصادي و ايجاد رفاه را داريم و آينده نويددهندهي رفاه است و حقوق بشر هم برابر اعلاميه جهاني حقوق بشر رعايت ميشود، احتمال اين امر بسيار ضعيف خواهدبود. عبدي: من بهعنوان يك شهروند ايراني با هر مسألهاي كه بهمفهوم جدايي و اينقبيل چيزها برگردد موافق نيستم و نخواهم بود؛ اما هيچگاه نيز مسأله را به دموكراسي، رفاه و ... كه بهسادگي محقق نميشود معلق نميكنم. هيچكس نيست كه روي قول حسابكند و بتواند قول را بهحساب بانكي خود واريز كند و نقد امروز را به نسيهي فردا بفروشد. من بهعنوان يك ايراني جداشدن را نميپذيرم، اما همچنين بهعنوان يك ايراني بايد شرايطي فراهم كنم كه چنين خواستهاي غيرمشروع شود. اگر تبعيض ادامه پيداكند، البته نبايد انتظار داشت كه آنها به ديگران نگاه نكنند، هرچند كه در عينحال معتقدم اين موضوع مقدم نيست. بحث اين است كه ما بايد تعريفي از حكومت ارايه ميكنيم كه تو بتواني با آن زندگي كني، مثلاً اگر فردي ايراني با زباني با من صحبتكند كه من نميتوانم آنرا بفهمم و بگويد ما زبان و فرهنگ خودمان را داريم، من ميگويم خوب! آنرا آموزش هم بده، مشكلي وجود ندارد. اما اگر با همهي اينها بخواهد جدا شود، آنجاست كه مشكل پيدا ميشود. اگر بخواهيم با سياست تجزيهطلبي مقابلهكنيم بايد در عمل نشاندهيم كه نهتنها بهسود قوميتها نيست، بلكه هزينههاي بسيار دارد. بهلحاظ مذهب، زبان و توسعهي اقتصادي بايد چشماندازي ايجاد شود كه هزينههاي جداشدن، بالاتر از ماندن در ايران باشد. زعيم: در مبحث مربوط به زبان كه آقاي عبدي ميگويند و مخالفت ايشان با جداشدن، يك تناقض مهم بهچشم ميخورد. اگر شما بههركسي كه گويش خاصي دارد بگوييد آنرا آموزشبده كه تخم تجزيه پاشيده ميشود. اگر به آنها اجازه دهيم زبان خود را آموزش دهند تا ده سال ديگر بچههاي ما همديگر را درك نخواهندكرد و ارتباطها قطع خواهد شد. اين خود يك تجزيهي غير فيزيكي است. در آن صورت اگر به هر منقطهي کشور برويم، بايد يك مترجم همراه داشته باشيم تا زبان همدیگر را بفهمیم. اما ميتوان زبان محلي را در كنار زبان رسمي آموزشداد. زبان رسمي، اجباري است. عبدي: آنها كه در اين مورد حرفي ندارند، اما بحث اين است كه چه كسي حق دارد براي آنها تعيين تكليف كند كه زبان خود را ياد نگيرند يا ياد بگيرند. اگر غير از اين باشد يك تبعيض زباني و فرهنگي ايجاد ميشود. تولايي: بحث بر سر اجباري بودن يا نبودن زبان رسمي نيست. بحث بر سر بهرسميتشناختن زبانهاي ديگر است. ضمن آنكه برخلاف فرمايشهاي زعيم از نظر بسياري از متخصصان زبانشناسي و اهل فن اين نادرست است كه ما فقط زبان فارسي رسمي امروزي را زبان بدانيم و وقتي كه صحبت از عربي و كُردي و آذري ميشود، آنها را گويش بناميم. چنين حكمي در مورد زبان فارسي دادن و چنين تلقي در مورد ديگر زبانهاي رايج و شايع در ايران دادن در عمل به آن ميماند كه بهزعم عدهاي آنكس كه فارستر است، ايرانيتر است يا فرق نميكند بهزعم عدهاي ديگر آن كس كه شيعهتر است، ايرانيتر است. وقتي زبان و نهگويشهاي محلي مثل گيلكي يا لُري يا ... در مناطق قومي بهرسميت شناخته نميشود و حق و اجازهي تحصيل و تدريس و مكاتبه و زيستن با زبان مادري در مناطق قومي به اقوام داده نميشود، از طرف ديگر حق مشاركت سياسي براي انتخابشدن در سطوح عاليِ مَناسِب و پستهاي طراز اول حكومتي مانند رياستجمهوري هم كه از اين بخش از ايرانيان سلب ميشود، حالا رييسجمهورشدن پيشكش حتي بسياربسيار نادر اتفاق افتاده است كه يك هموطن در مناطق قومي بتواند براي ادارهي امور جاري و عادي زندگي در اين مناطق مثلاً اجازهي انتخابكردن يا انتخابشدن به عنوان مدير ادارهي آب و فاضلاب فلان شهرستان موجود در يكي از مناطق قومي را داشته باشد؛ زمانيكه بحث تقسيم بودجه و تخصيص اعتبار و عمران و آباداني و اشتغال و رفاه نيز بهميان ميآيد باز ميبينيم كه اين مناطق در پايينترين حد و نازلترين سطح از برخورداريها قراردارند و براي معيشت آنچه بهوفور براي آنها قابل دسترسي است قاچاق و دلاليهاي پست و اين قبيل چيزهاست، در مواقع خطر و بحرانهاي ارضي و تهديدات خارجي هم كه بهخاطر موقعيت جغرافياييشان بايد متحمل بيشترين خسارات و هزينهها شوند، پس ديگر بفرماييد كه انتظار داريم از اين بخش از ايرانيان، بهعنوان يك ايراني بايد به چه چيز از ايرانيت فعلي خود تعلق خاطر داشتهباشند؟ حوالهدادن به گذشتهي تاريخي و مفاخر ديرين، بهچه درد امروز آنان ميخورد و در حال حاضر چه مشكلي از مشكلات انبوه آنان را حل ميكند؟ زعيم: هزاران سال است مردم گيلان به گيلكي صحبت ميكنند و كسي هم نميتواند جلوي آنها را بگيرد که به بچه هایشان گیلکی یاد بدهند. كسي هم تاكنون مانع آموزش گويش محلي به بچهها نبوده است. امروز جهان بهسمتي ميرود كه يك زبان رسمي جهانی در حال شكلگيري است، الان در ايران يك زبان رسمي داريم. آيا بايد عقبگرد كنيم و درحاليكه جهان بهسمت يك زبان واحد ميرود بهسمت تكثر زبان در كشور برويم؟ عبدي: من هم با آقاي زعيم موافقم و معتقدم زبان مسألهي اصلي نيست اما الان اصلي شده است، چون ميخواهيم آن را ناديده بگيريم. بهنظر من بايد زبان را آزادكنيم و مثلاً در آذربايجان، هم زبان تركي و هم زبان فارسي را آموزشدهيم بعد خواهيم ديد كه چند درصد از مردم حاضر خواهند بود كه بچههايشان فقط تركي را ياد بگيرند. زبانهاي مختلف موجب پراكندگي نيست. اگر يك گيلك خواست گيلكي بخواند از نظر من منعي براي آن وجود ندارد. بهنظر من زبان موجب تجزيه نميشود و براي اين حرف دليل قاطع دارم. صد سال پيش پرچمداران مشروطه چه كساني بودند؟ در آنزمان مسألهاي بهنام مسألهي كُردها نداشتيم، اگر هم بود ربطي به كُردبودن نداشت. در آنزمان چند درصد از مردم آذربايجان فارسي بلد بودند؟ بهندرت كسي فارسي ميدانست. در كميتهي مركزي حزب توده كه همه تحصيلكرده بودند و در اولين كميتهي مركزي كه تهران تشكيل شده بود، بيش از 80 درصد از تركهاي آن كميته فارسي بلد نبودند. امروز در همهي آذربايجان تنها 12 درصد هستند كه يا نميتوانند فارسي حرفبزنند يا خيلي براي آنها مشكل است. مسأله اين است كه در آنزمان گرايش تجزيهطلبي وجودنداشت ولي امروز ممكن است وجود داشته باشد. گرايش به جداشدن ربطي به زبان ندارد، بلكه مربوط به احساس است. قوميتها احساس تحقير ميكنند؛ تحقير زبان و گويش مسألهي اساسي است كه در مورد قوميتها وجود دارد و ما نميتوانيم از يكسو آنان را به تمكين مطلق از ارادهي دولت مركزي دعوت كنيم و از سوي ديگر بگوييم نميتوانند زبانشان را آموزشدهند. آنها حقدارند زبانشان را آموزشدهند اما حق جداشدن ندارند. ما منطقاً بايد به خواست امروزشان احترام بگذاريم و همه را يكسان بدانيم. اگر همينالان جاي من و يكنفر كرد عوضشود و من كُرد سني باشم و او فارس شيعه، بايد ببينيم آيا بازهم من با همان زاويه از اين ديدگاه دفاع ميكنم؟ اگر به اين ديدگاه رسيديم مشكل قوميتها حل خواهد شد. زعيم: زبان ما در زمان هخامنشيان فارسي پهلوي بود. زبان پهلوي دو شاخه داشته، يكي پهلوي جنوبي كه فارسي است و ديگري پهلوي شمالي كه آذري است. زباني كه در آذربايجان صحبت ميشود، پهلوي شمالي است. بعد از حملهي مغولان و سلجوقيان، واژههاي مغولي و تاتاري وارد آن زبان شد و بخشی از دستور زبان خود را به آن تحميلكرد. تا 300سال پيش، زبان دربار امپراتوري عثماني، فارسي بوده است. خليفههاي بغداد هم نامهها و حكمهاي دربار را به فارسي مينوشتهاند. در چین زبان درباری فارسی بوده، در هندوستان 800 سال زبان رسمی فارسی بوده. شما اگر به آذربايجان كه امروز يك استان است نگاه كنيد، نام شهرها، رودها و ... همه چیز فارسي است. تنها در مسير حملهي مغول، واژههای جغرافیایی تغيير كرده است. مشكل هميشه زماني بهوجود آمده است كه يا دولت قوي مركزي وجود نداشته است كه بتواند با زور سرنيزه همه را نگهدارد يا زمانيكه دموكراسي نداشتهايم. تجربه نشان ميدهد وقتي براي یک مدت كوتاه دولت دموكراتيك داشتيم، همه از ته دل با دولت مركزي همراه بودند و هيچ انگيزهاي براي جداشدن نداشتند؛ علت هم آن بوده كه به آنها احترام گذاشته ميشده و ميديدند كه ميتوانند در ادارهي كشور مشاركتكنند. امروز به دو دليل، يكي آنكه قانون ما تبعيض مذهبي را اِعمال ميكند و دوم اينكه سيستم حكومتی با مردمسالاري فاصلهي زيادي دارد، ساختار حكومتي توان حل اين مشكل را ندارد. تا همهي همميهنان فرصت برابر و آزادي انتخاب نداشته باشند، مشكل ادامه خواهد داشت. من بهعنوان يك شهروند اطمينان خاطر ندارم كه رأي من بتواند اثرگذار باشد و سرنوشت خود و اين ساختار را تغييردهد. تا اين ساختار تغيير نكند و همهي هموطنان آزادي برابر و فرصتِ برابر نداشته باشند، اين مشكلات ادامه دارد. عبدي: بهنظر من هر نيرويي كه خواستار حاكميت قانون، آزادي، دموكراسي باشد، نبايد مسألهي قوميتها را صرفاً به دموكراسي منوط كند. بايد در مورد قوميتها ديدگاه روشن داشتهباشيم و به زبان و مذهبشان احترام بگذاريم؛ اين دو، يعني زبان و مذهب بسيار مهم است. اما من بههيچعنوان قبول نميكنم كسي از موضع سياسي در مورد زبان صحبت كند؛ چون اين سركوب است. از موضع علمي، يك محقق ميتواند دربارهي زبان فارسي و سره و ناسرهاش صحبت كند اما صحبتكردن از موضع سياسي دربارهي زبان بيبروبرگرد سركوب است، اگرچه مبتني بر پشتوانهي نظري – تاريخي هم باشد. مذهب كه مهمتر از زبان است. اگر ما بهخود حقدهيم زبان ديگران را تخريبكنيم، عدهاي هم بهخود حق ميدهند كه براي ايدئولوژي، عقيده و مذهب ديگران تعيين تكليف كنند و مثلاً هركس اين حرف را بگويد باطل است؛ البته از موضع تاريخي بحثي ندارم. كسي كه شيعه است ميتواند بر سر عقايدش بحثكند. اما از موضع سياسي در يك سيستم دموكراتيك بايد اين حق را براي آنان به رسميت شناخت. اگر از موضع افرادي كه مسألهي قومي دارند به موضوع نگاه كنيم، بهنظر من اگر نخواهند با تأكيد روي موضوع مذهب، نژاد يا زبان بايستند برايشان مشكلساز خواهدشد. چراكه وقتي قوم الف كه بههردليل در تبعيض است، هويت خود را حول مسألهي قوميت شكلدهد و جلوي سيستم مركزي بايستد، نه تنها همهي ديگران را با خود بد ميكند كه در درون خود هم مخالف دارد و اين جزبه بيراهه رفتن نيست. بنابراين همانقدر كه يك نيروي ملي بايد به موضوع آنها توجه كند، آنها هم بايد مبارزهشان را حول دموكراسي عمومي شكلبدهند و از اين منظر به قضيه بپردازند و همچنين توجه داشته باشند كه دستيابي ايرانيان به يك جامعه دموكراتيك بسيار محتملتر از جداشدن از اين جامعه است، آنهم جداشدني كه معلوم نيست آخر آن به كجا ختم خواهد شد. اين نوع تلاش براي جداشدن همه را عليه آن قوم متحد ميكند، ضمن اينكه تازه اول دعوا خواهد بود. مثال روشني بزنم؛ مثلاً فرض كنيد كُردها و تركها از ايران جداشوند، جنگي بين خود آنها شكل ميگيرد كه آن سرش ناپيداست. آنچه در تركيه رُخ داد نمونهي روشن آن است و بدتر از آن در ايران اتفاق خواهد افتاد. من معتقدم بايد به مسألهي نيروهاي ملي، قومي توجه داشت و مشكلات آنها را منوط به حل مسألهي ايران نكرد، همانطور كه زنان يا مردان نيز نبايد همهي مسايل را به مسألهي خودشان تقليل بدهند و مسايل ديگر را درنظر نگيرند؛ چون اگر اين كار را نكنند ديگران را در مقابل خود قرار ميدهند و بهنظر من منجر به نتيجه نخواهد شد. در گذشته ما مسألهاي بهنام مسألهي قومي نداشتيم. پيشتر، تركيب جمعيت اينگونه نبود و در تركيب جمعيت ايران فارسها در اقليت قرارداشتند. از دهههاي 30 و 40 به بعد بهدليل بهبود شرايط اقتصادي كه ابتدا براي مناطق مركزي رخداد، رشد جمعيت بالارفت و تركيب جمعيت تغييريافت. اگر گيلك، مازني، لر و ... را جزو فارسها در نظر بگيريم، جمعيت فارس به حدود 60 تا 65 درصد رسيده است. با اينحال در دههي اخير قضيه معكوسشده، چراكه بهدليل گذشتن از نقطهي اوج توسعه، كاهش رشد جمعيت ابتدا از مناطق مركزي آغاز شده است و اين مسألهاي بسيار كليدي است. در عين آنكه صد سال پيش، جمعيت فارسها از همهي اقوام بيشتر بود. از دههي بيست تا شصت اين جريان تغييركرد و اين مسأله را تشديد كرد. اما نكتهي مثبت مسألهي زبان است؛ مثلاً اقوامي كه نتوانند فارسي را بفهمند يا صحبتكنند، تعدادشان بسيار كم شده است، اما اين موضوع بهخوديخود مسأله را حل نميكند. موضوع ديگري كه تقويتكنندهي يكپارچگي و تماميت ارضي است، مسألهي مهم پيوستگي اقتصادي است. صدسال پيش، وضعيت بهصورت امروز نبود و همهي عشاير خودمختار بودند و با آنسوي مرزها مبادله داشتند. اما امروز گسترش شبكهي خدمات عمومي مانند گاز، شبكهي برق، تلفن و ... و همچنين پيشرفتهاي علمي و فرهنگي و ... كمك كرده است تا فضا براي ايرانيان مناسبتر از چند دههي پيش باشد. تنها مسألههايي كه ميمانند يكي مسألهي سياسي است و ديگري فضاي هويتي. ما هويت غالب نداريم و همواره اين خطر وجود دارد كه يك كُرد يا آذري خود را در هويت منطقهاي بهتر بيابد. در مجموع بهنظر من اگر بتوانيم به توافق برسيم كه فضاي سياسي را اصلاحكنيم، مسايل قومي تخفيف پيدا ميكند؛ هرچند كه حل نخواهد شد؛ اين يك مسألهي كاملاً جدي است. تولايي: شرط اولقدم اين اصلاح سياسي كه آقاي عبدي به آن اشاره ميكنند اين است كه در سارختارهاي حقوقي و قانوني كشور، شأن هر ايراني صرفنظر از مذهب، نژاد، جنس، زبان و هرنوع تعلق مرامي و مسلكي بهعنوان يك شهروند كه داراي حقوق برابر با ديگر شهروندان است بهرسميت شناخته شود. چنين چيزي در حال حاضر وجود ندارد و حتي ميبينيم كه در قانوناساسي بهمثابه پايهايترين منشور تنظيم روابط بين مردم و حكومت و سند بنيادين تعيين مناسبات حقوقي و ساختار قانوني كشور، چنين نگاه و تلقي نسبت بهفردفرد ايرانيان وجود ندارد. مثالهاي چنين نارسايي قانوني در ساختارهاي حقوقي موجود در كشور بسيار متعدد است و نمونههاي فراواني ميتوان براي آن ذكركرد. متناسب با اين تغيير و به موازات انجام اين اصلاحات ساختاري كه معناي آن در عمل يعني دموكراتيكشدن ساختارهاي حقوقي، درنظام و ساختارهاي حقيقي كشور كه نمودهاي سازماني آن در سيستم اداري و بروكراتيك و مناسبات اقتصادي و سازوكار بودجهبندي و مديريت اجرايي كشور متبلور ميشود نيز بايد اصلاحات بنيادين و اساسي دموكراتيك صورتگيرد. بالاخره ما در يك كشوري زندگي ميكنيم كه خواسته يا ناخواسته داراي تنوع و چندگونگي فرهنگي، قومي، مذهبي و زباني است. بايد مبتني بر ساختارهاي حقوقي دموكراتيك، سازوكاري در ساختارهاي حقيقي كشور ايجادشود كه بتواند اين تنوع و تكثر فراوان را بهگونهاي مشاركتپذيرانه در خود هضمكرده و اجازهي ادارهي مستقل همهي امور مردم و از جمله اقوام را از مرحلهي بررسي و تصميمگيري و اجرا تا نظارت و بهرهبرداري و منتفعشدن از تصميمات در چارچوب منافع ملي ايراني يكپارچه را به مردم بدهد. چنين سازوكاري وقتي كه مبناي دموكراسي باشد و اصل بر زيست انساني شهرونداني باشد كه قبل و پيش از هرچيز شهروند محسوب ميشوند، شهرونداني كه داراي حق برابر و مطلقاً يكسان در همهي انتخابها و حقوق شهرونديشان هستند، شهرونداني كه شيعهبودن يا فارس و مركزنشين بودن يا تعلقخاطر و رفتار داشتن بهنظام حكومتي هيچ حق ويژهاي بهعنوان شهروندان فارس يا شيعه يا مركزنشين براي آنان ايجاد نميكند، قابل تحقق و پيادهشدن است. چنين سازوكاري امروزه در بسياري از كشورهاي دنيا و در بيش از 80 كشور در شرق و غرب عالم كه بهلحاظ تنوع و تكثر داراي وضعيتي مشابه ايران هستند، اجرا ميشود و دليلي وجود ندارد كه در كشور ما البته متناسب با ويژگيها و شرايط خاص اقليمي و سياسي و فرهنگي و غيره، نتوان مدل خاص و ويژهاي از اين سازوكار را براي ايران طراحي و تبيين كرد. عبدي: شرايط بينالمللي جاذبهها را تغيير داده است، پنجاه يا صد سال پيش، اگر يك حكومت قدرتمند مركزي وجود داشت كه ميتوانست ظاهراً با سركوب، همهي اقوام را درون خود نگه دارد، اما از سوي ديگر جاذبهاي هم وجود نداشت كه انگيزهاي براي تجزيهطلبي ايجادكند، زيرا وضع كشورهاي همسايه از ما بدتر بود. ولي امروز شرايط متفاوت است. امروزه روند بينالمللي، روند دموكراسي و اقتصاد درهم آميخته است. روند كنوني، روند تحمل يكديگر و تعامل با همديگر است. امروز ما همان جاذبههايي را داريم كه پنجاه يا صدسال سال پيش داشتيم، درحاليكه در اطراف ما تغييرات چشمگيري روي داده است. كشورهايي كه پنجاه سال پيش جاذبهاي نداشتند، امروز كمكم دارند جاذبه پيدا ميكنند. آنها خود را وارد فرآيند بينالمللي كردهاند اما ما مثل جزيرهاي دورافتاده هستيم. كسي هم نميخواهد در يك جزيرهي بسته زندگيكند. ما بهخاطر رفتار سازمانيمان بهصورت يك جزيره درآمدهايم. و طبيعي است كه هركسي بخواهد از جزيره فراركند براي همينهم گريز از مركز شدت پيدا كرده است. پس بايد نخست اين مسأله را حلكنيم. |
||
|
| تبعیض قومیتی بر مبنای گرایش مذهبی به خصوص در سر حدات مرزی ایران کتر در این گونه مباحث مورد توجه بوده است . |
| توسط Achilles-آشیل در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۴ ۰۴:۵۹ ب.ظ |
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |