English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


نشستن روى دو صندلى /کارآن لاین
[سیاسی] مايلم نخست اين مطلب را به آقاى حاج بابايى يادآور شوم که هر چه سخنرانى آقاى احمدى نژاد در سازمان ملل باعث خجالت بود، در عوض سخنان دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا حداقل توانست تصوير مثبتى از ايران در ميان بمباران تصاوير زشت،به جهانيان بدهد.سخن گفتن در کنگره آمريکا و مخالفت آن دو با جنگ همان مبارزه اى است که شما نخواستيد که ببينيد.

نشستن روى دو صندلى
سيامک فريد



نقدى بر مقاله جنبش دانشجويى، تجربه گذشته و افق هاى آينده

فشار روز افزون به فعالان دانشجويى و عدم حضور اصلاح طلبان، مسير حرکتهاى اعتراضى دانشجويى را به شدت راديکاليزه خواهد کرد. راديکاليزه شدن بدون استفاده از شيوه هاى صحيح راهبردى ميتواند تنها هزينه ها را بالا ببرد، در حالى که اتحاد جنبش دانشجويى ومقاومت سنجيده با استفاده از همه نيرو در برابر فشارها قادر است بر اميدواريها بيفزايد

در يادداشتى به مقاله آقاى مجيدحاج بابايى که در سايت روز و خورتاب وبلاگ شخصى ايشان منتشر شده، نوشتم که تنها به قاضى رفته اند و. ..... پاسخ ايشان به يادداشت من، بسيار برايم جالب بود. آقاى حاج بابايى با لجاجت عجيبى پاسخ داده اند که: به نظرم شما به دليل برخى ازعلايقتان اين گونه گمان مى کنيد که من يک طرفه به قاضى رفته ام.
بحث من درست همين جاست که علايق و سليقه ها ميتوانند ناهمگون، متفاوت و حتى متضاد باشند. مشخص است که وقتى کسى با ديد و روحيه خودش بدون در نظر گرفتن تفاوتها در هر عرصه اى به قضاوت بنشيند، اين قضاوت يکطرفه و يکچشم خواهد بود. روشن بگويم که اين روش در عوام بسيار متداول است و جرم و جنايت هم نيست، ولى وقتى کسى مدعى تحليل شرايط گذشته و حال و آينده حرکتهاى دانشجويى ميشود، ديگر نميتوان از وى انتظار يک چنين روشى را داشت. در اين مقاله با اينکه آقاى حاج بابايى به برخى از واقعيت‌ها نيز اشاراتى دارد ولى قادر نيست که بر مبناى اين واقعيات به يک قضاوت درست و عادلانه بنشيند.
حاج بابايى در آغاز مينويسد، گذشت هشت سال از دولت اصلاحات در کنار نقاط ضعف و قوتش زمينه‌اى را فراهم کرده بود تا محافظه کاران بتوانند با تکيه بر نااميدى و سياست گريزى بخش مهمى از شهرنشينان زمين بازى سياست را به طور کامل به نفع خود تغيير دهند.
ميتوان به طور طبيعى از اين نوشته نتيجه گرفت که هشت سال دولت اصلاحات بستر و زمينه‌اى را فراهم آورد تا بخش مهمى از شهرنشينان از جمله دانشجويان را نااميد از اصلاحات و سياست‌گريز کند.
در ادامه تاکيد ميکنند که:
تقريبا از سه سال پيش فشار حاکميت بر مجموعه دانشجويى سير صعودى داشته و در برنامه‌اى کاملا حساب شده و در روندى تدريجى فشار بر اين جنبش را بيشتر کرده است.
يعنى در واقع فشار بر دانشجويان از همان دولت اصلاحات آغاز شده و تا امروز به تدريج بيشتر شده است.
ايشان پاره اى از بيانيه ها و اظهارات دانشجويان و طرح رفراندوم را از مستنداتى ميدانند که عاملان فشار با تکيه بر آنها، فشاررا بر دانشجويان افزون کرده اند. جالب است که بلافاصله در رد اين نظر مينويسند که، حتى اگر چنين طرحى نيز مطرح نمى‌شد بهانه‌هاى ديگرى براى فشار پيدا مى کردند. سوال اينجاست که در شرايطى که دولت اصلاحات در هشت سال، بستر ياًس و سياست‌گريزى را فراهم مى‌کرد و حاکميت پنهان در زير چشم همين دولت، هر روز بر فشار خود بر دانشجويان مى‌افزود، چگونه ميتوان انتظار داشت که دانشجويان در حادثه به قول ايشان سرنوشت‌ساز انتخابات به همين اصلاح طلبان راى بدهند؟ اگر حرکت و شعار تحريم بر حاکميت پنهان موجب اثرى نبود، لااقل ميشد انتظار داشت که اصلاح طلبان اين تحريم و رويگردانى را جدى بگيرند و در روشهاى خود تجديد نظر کنند. تنها در اين حالت بود که امکان استفاده از نيروى جوان و دانشجو را دوباره براى اصلاح طلبان و نه البته سودجويان ديگر!!؟ فراهم ميکرد.طرحهايى از نوع رفراندوم که آن هم نه به عنوان يک طرح بلکه به عنوان يک شعار و طرح بحث مطرح شد، کمترين و اصلاح طلبانه ترين طرحى بود که در چنان شرايطى اساسا ميتوانست مطرح شود. طرح و شعارى که از نظر آقاى حاج بابايى خام و ناپخته عرضه شده است.به عبارتى طرحى که غلط نيست ولى خام و ناپخته است. آقاى بابايى ميتواند بدين سوال نيز پاسخ دهد که تلاش ايشان و ساير اصلاح طلبان براى پختن اين طرح ناپخته به غير از تخريب گويندگان آن چه بوده است؟ پايان اصلاحات نخستين بار به وسيله خود اصلاح طلبان اعلام شد و نه هيچ کس ديگر! اگر توان اصلاحات با حفظ وضع موجود و نوعى حکومت مشروطه فقاهتى امکان پذير بود، ميبايست در عمل به اثبات ميرسيد. ناتوانى و عقيم ماندن اصلاحات را ميبايد نخستين دليل شرايط فعلى دانست و نميتوان هيچ حرف و طرحى را به جاى آن نشاند.حتى اگر اين حرف و طرح ناپخته و خام باشد. به جاى تخطئه و تمسخر آن، اگر مدعيان اصلاح طلبى در نقد و پختن آن ميکوشيدند، اين چنين شاهد ريزش پايگاه خود در ميان مردم شهرى و به‌خصوص جوانان و دانشجويان نبودند. در بحثى که با آقاى نعمت احمدى داشتم همين مسئله را مطرح کردم که با وجود انتقاد شما به طرح رفراندوم فراموش نکنيد که زخم فشار پاى اصلاح طلبان هنوز بر شانه هاى نحيف اين بخش از دانشجويان التيام نيافته است. دفاع دانشجويان از اصلاح طلبان جاده‌اى يکطرفه بوده است و هرگز منجر به دفاع متقابل اصلاح طلبان از دانشجويان نگشته است. به آقاى احمدى گفتم، اگر بارى از دوششان بر نميداريد، لااقل در پى زخم زبان زدن هم نباشيد. آن زخمهايى که آقاى حاج بابايى فشارهاى امنيتى مينامد، نام ديگرزندان انفرادى و شکنجه با زبان اصلاح طلبانه است که در زمان حکومت اصلاحات بر جنبش دانشجويى وارد شد. آقاى حاج بابايى با وجود سکوت سهمگين اصلاح طلبى و راه افتادنشان به دنبال مرده اصلاحات تا قبرستان، زبان به نقد منتقدان و طرح دهندگان باز ميکند و به آنها مى گويد، دريغ از يک مبارزه از سوى تحريميانى که مى خواستند طومار ساختار سياسى را در هم بپيچند و پايان اصلاح طلبى را فرياد مى زدند. اينطور که به نظر ميرسد ايشان هم اميد خود را از اصلاح طلبان از دست داده اند و از تحريميان ميخواهند که اگر راست مى گويند به ميدان مبارزه بيايند.
آقاى بابايى مينويسند: خوشبختانه در حال حاضر بسيارى از کوشندگان دانشجويى از کياست و هوش خوبى برخوردارند. به گونه اى که صف خود را از برخى اقدامات حساب نشده جدا مى کنند. نمونه آن دهها فعال دانشجويى و دهها انجمن اسلامى دانشجويى هستند که با نوشتن بيانيه يا مقالات تحليلى حضور دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا را نقد کردند. مايلم نخست اين مطلب را به آقاى حاج بابايى يادآور شوم که هر چه سخنرانى آقاى احمدى نژاد در سازمان ملل باعث خجالت بود، در عوض سخنان دو عضو سابق تحکيم در کنگره آمريکا حداقل توانست تصوير مثبتى از ايران در ميان بمباران تصاوير زشت،به جهانيان بدهد.سخن گفتن در کنگره آمريکا و مخالفت آن دو با جنگ همان مبارزه اى است که شما نخواستيد که ببينيد.کارى که اين دو با سخنرانى در کنگره آمريکا کردند از يک سو شکستن تابوى مسخره اى بود که از مدتها پيش ديگر کسى آن را جدى نميگرفت و از سوى ديگر تصحيح تصويرى بود که احمدى نژاد در گفتگو با امانپورايجاد کرده بود.از همه اينها گذشته حالا که خود آقايان تصميم به مذاکره با آمريکا گرفته اند، اين بهانه دروغين نيز رنگ باخته است و قابل استفاده نيست.
آقاى حاج بابايى اين سئوال را با تاکيد مطرح ميکند که پس چرا تحريميان طومارساختار سياسى را در هم نمی‌پيچند و از اين گفته، ميخواهند به دو نتيجه برسند. اول اينکه ميخواهند بگويند که آنها توان در هم پيچاندن ساختار سياسى را ندارند و از طرف ديگر اصلاح طلبى نمرده است. متقابلا اين سوال را ميتوان از آقاى حاج بابايى کرد که اين اصلاح طلبان زنده کجا هستند؟ فشار روز افزون به فعالان دانشجويى و عدم حضور اصلاح طلبان، مسير حرکتهاى اعتراضى دانشجويى را به شدت راديکاليزه خواهد کرد. راديکاليزه شدن بدون استفاده از شيوه هاى صحيح راهبردى ميتواند تنها هزينه ها را بالا ببرد، در حالى که اتحاد جنبش دانشجويى ومقاومت سنجيده با استفاده از همه نيرو در برابر فشارها قادر است بر اميدواريها بيفزايد.
اين تحريميان نيستند که بايد چيزى را اثبات کنند، بلکه اين اصلاح طلبان هستند که ميبايست با گرويدن به مقاومت در برابر فشار، دست به اعتماد سازى بزنند. دلايل تحريميان براى تحريم ميتوانست متفاوت و حتى متضاد باشد و تاکيد بر يک نوع برداشت تنها ميتواند براى توجيه مورد استفاده قرار گيرد، در حالى که اصلاح‌طلبان از استدلالهاى مشابهى براى اعمال خود سود ميبردند واز سازماندهى و رهبريت تقريبا واحدى برخوردار بودند. آنها از دولت و مکنت برخوردار بودند و امکانات عظيمى در اختيار داشتند ولى از اين امکانات تنها بر تقويت پيوند خود با هرم بالايى قدرت استفاده کردند و سهمى از اين امکانات هرگز در حمايت از بزرگترين حاميانشان به کار نرفت. کما که امروز، کنار کشيدن اصلاح طلبان و تن دادن به مقدورات ولايت، بخش راديکالتر و به قول آقاى حاج بابايى تحريميان را دم تيغ قرار ميدهد. چگونه ميتوان انتظار داشت که دانشجويان به کسانى که سر خود دزديده اند و در پناه محرميت با نظام از مصونيت برخوردارند، اعتماد کنند.
اعتماد تنها نصيب کسانى خواهد شد که در صف مقدم مقاومت در برابر فشارهاى حکومت قرار ميگيرند. آيا کسانى مثل آقاى حاج بابايى ميتوانند چنين ادعايى داشته باشند؟ اساسا کسانى که تلاش داشتند که روى دو صندلى بنشينند، جايگاهى عاريتى داشتند و ناچار خواهند شد جاى خود را مشخص کنند. سکوت در مقابل فشاربر دانشجويان که به قول خود آقاى حاج بابايى از سالها پيش شکل گرفته است هم اينک سهمگين تر شده است. فضاى دانشگاه ها با وجود آرامش نسبى سنگين و ملتهب است.درخواستهاى صنفى دانشجويان به سرعت به سوى اعتراضات سمت ميگيرد و جرقه اى به اين انبار نارضايتى ميتواند شورشهاى کور را بيافريند.
فضاى موجود اين امکان را از کسانى مثل آقاى حاج بابايى براى نشستن روى دو صندلى گرفته است. ايشان دو راه در پيش دارند، يا ادامه روش کنونى و هر چه رانده شدن به حاشيه و يا نقد واقعى اصلاح طلبان که مسبب اصلى به وجود آمدن شرايط فعلى هستند. دانشجويانى که اصلاح طلبان را بر شانه هاى خود به قدرت رساندند، اينک به ناچار بدون آنها به مقاومت خود ادامه ميدهند. بگذار مدعيان بلند پايه و ساکنان فولکس واگن در قم راه بيفتند و قدرت از دست رفته را گدايى کنند، بگذار مدعيان جايگاه واقعى خود را مشخص وبرصندلى خود بنشينند.

٢۹ فروردين ١٣٨۵

siamakf@gmail.com

*مقاله مجید حاج بابایی را میتوانید در این آدرس بخوانید http://khortab.blogfa.com/post-52.aspx



اضافه شده توسط سیامک فرید | ۱۸:۲۵ ۸۵/۲/۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر