| فیلسوفی که از سردسیر آمد / روزآنلاین . ابراهیم نبوی | ||
| [طنز] در راستای اینکه امروز 2417 سوژه باحال داشتیم و به دلیل اینکه موضوع دکتر رامین جهانبگلو فعلا از اهمیت ویژه ای برخوردار است، امروز به برخی مباحث فلسفی پرداخته و از فردا در مورد مباحث جذابی مانند خشتک و شلوار و کت و غیره که در بحث مد و لباس مطبوعات مجلس شورای نگهبان اسلامی می نویسیم. براساس اخبار واصله محسنی اژه ای وزیر اطلاعات گفت: « جهانبگلو به اتهام ارتباط با عوامل بیگانه توسط مرجع قضائی دستگیر و در اختیار وزارت اطلاعات است.» همچنین یکی از وب سایت های امت شهیدپرور کشف کرد که رامین جهانبگلو در سال 2001 و 2002 در خدمت قراردادی دولت آمریکا بود. از سوی دیگر کيهان نوشت که جهانبگلو متهم به همکاری اطلاعاتی با سلطنت طلبان و برخی گروههای معارض جمهوری اسلامی است. وی دهها صفحه اعتراف نوشته است. به همین دلیل بخشی از متن اعترافات و بازجویی نامبرده برای عبرت ملت ایران منتشر می گردد: النظافه من الایمان ( النجاه فی الصدق سابق) توضیح: با توجه به نقش داروی نظافت در اعترافات پس از شهید سعیدامامی، از این به بعد بالای سربرگ بازجویی به جای النجاه فی الصدق از عبارت النظافه من الایمان استفاده می شود. بازجو: خودتان را به طور کامل معرفی کرده و هرچه در مورد خودتان، خواهر و مادرتان و خواهر و مادر دیگران می دانید، سریعا بگوئید. ر.ج.( منظور رامین جهانبگلو است): من رامین جهانبگلو هستم. بازجو: چرا؟ ر.ج.: چرا چی؟ بازجو: چرا رامین جهانبگلو هستید؟ ر.ج.: از زمانی که یادم هست رامین جهانبگلو بودم. بازجو: چه زمانی رامین جهانبگلو نبودید؟ و اگر نبودید چه کسی بودید؟ ر.ج.: من همیشه رامین جهانبگلو بودم. بازجو: لطفا می زنم توی سرت که بمیری، اگر همیشه رامین جهانبگلو بودی، پس چرا گفتی از زمانی که یادم هست رامین جهانبگلو بودم؟ ر.ج.: این یک اصطلاح عامیانه است. بازجو: چه نوع اصطلاح عامیانه ای است؟ اگر اصطلاح عامیانه است پس چرا هر روز رئیس جمهور محبوب از آن استفاده نمی کند؟ بگو ببینیم آیا این یک اصطلاح رمزی است؟ از این اصطلاحات در زمان ملاقات با چه کسانی استفاده می کردید؟ آیا در ملاقات با دونالد ریگان هم از این اصطلاح استفاده می کردید؟ ر.ج.: دونالد ریگان را نمی شناسم؟ منظورتان دانلد رامسفلد است یا رونالد ریگان؟ بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید با اشخاص فوق الذکر یعنی دونالد رامسفیلد و رونالد ریگان آشنایی نزدیک داشته و مدتی اطلاعات مخفیانه به این اشخاص رسانده و در قبال آن بنابه گفته خودتان 420 هزار دلار در تورنتو از آقای جوزف براید دریافت کردید، کلیه اطلاعات تان را در مورد این دو نفر بگوئید. ر.ج.: من اصلا چیزی نگفتم. من فقط گفتم که اسم کوچک ریگان، دونالد نیست و رونالد است. بازجو: با توجه به اینکه اعتراف کردید که با شخص موسوم به ریگان آشنایی نزدیک داشته و وی را با اسم کوچک صدا زده و به او در مهمانی اینترپرایز اطلاعاتی داده و در شهر اوتاوا از نماینده وی یعنی جک لمون 187 هزار دلار اخذ نمودید، کلیه اطلاعات خود را در مورد شخص موسوم به ریگان بگوئید. ر.ج.: من اصلا این آقای رونالد ریگان را نمی شناسم و با وی ارتباطی نداشتم. بازجو: پس از کجا می دانستید که اسم کوچک نامبرده رونالد است؟ ر.ج.: هر کسی که اخبار شنیده باشد و با آمریکا آشنا باشد می داند که اسم رئیس جمهور اسبق آمریکا رونالد ریگان است. بازجو: ما هر روز اخبار را گوش می کنیم، ولی اسم کوچک ریگان را نمی دانستیم، فقط اسم کوچک احمدی نژاد را می دانیم که محمود است، ولی شما ریگان خائن و مزدور را با اسم کوچکش نام بردید؟ با نامبرده کجا آشنا شدید؟ ر.ج.: آقای عزیز! من یک فیلسوف هستم و اندیشه های فلسفی می کنم و هیچ آشنایی با رونالد ریگان نداشتم. بازجو: پس اعتراف می کنید که از طریق اندیشه های منحرف فلسفی و مایوس کننده و نیهیلیستی همچون صادق هدایت و ژان پل سارتر، با دکترین های پوچ غربی آشنا شدید و از طریق این باصطلاح فیلسوفان منحرف با شخص رونالد ریگان ارتباط برقرار کرده و به عنوان نماینده وی دست به جاسوسی زدید. ر.ج.: من فقط با فلاسفه و اندیشه های فلسفی ارتباط داشتم و دارم و اصلا سیاسی نیستم. بازجو: شما در یکی از سخنرانی های انحرافی تان در مورد دانشگاه به منزله نهادی فلسفی که یکی از برادران ما متن آنرا از روی نوار پیاده کرده، گفتید که « در آتن قرن پنجم قبل از ميلاد، آگورا گستره همگانی بود که در آن فيلسوفان سوفسطايي و سقراط با يکديگر در مورد مباحثی چون حقيقت، زيبايی و عدالت به بحث می نشستند..." آیا اعتراف می کنید که این حرف ها را گفتید؟ ر.ج.: بله، من این موارد را گفتم. بازجو: منظورتان از آگورا گستره همگانی بود یعنی چه؟ برای چی گستره همگانی بود؟ این شخص آگورا چه کسی بود و شما از چه زمانی با وی آشنا شدید؟ چطور بود که گستره آگورا همگانی شد؟ ر.ج.: آگورا یک شخص نبود، یک مکان و در حقیقت یک ساحت بلامنازع تفکر برای اندیشه هایی بود که تزاحم داشتند و از طریق دیالوگ در بستره مفاهیم به مفاهمه می پرداختند. بازجو: خفه شو مرتیکه! اگر یک بار دیگه از این مزخرفات بگی دهنتو جر می دم. مثل آدم حرف بزن. چرا به مقامات توهین می کنی؟ اگر هر توهینی به مسوولان کشور بکنی مجازاتت سنگین تر می شه. فقط بگو آگورا چی بود؟ ر.ج.: آگورا به معنی محل تفکر است. بازجو: منظورت مکان است؟ ر.ج.: بله، منظور مکان است، مکان دیالوگ فلسفی... بازجو: تو لازم نیست بگی مکان یعنی چی. ما خودمون می دونیم. این مکانی که شما داشتید صاحبش کی بود، چند تا کلید داشتید و وقتی خانم می اومد چی کار می کردید؟ ر.ج.: من اصلا نمی فهمم در مورد چی حرف می زنید، منظور از آگورا مکانی است که در آن درباره عشق و زیبایی و حقیقت جویی گفتگو می کردند و تزاحم افکار در این مباحث بوجود می آمد... بازجو: پس به هر سه مورد اعتراف می کنی، اعتراف کردی که در این مکان هم طرف خوشگل بوده، هم باهاش عشق می کردید، ولی من نفهمیدم رابطه شما با خانم حقیقت جو و جبهه مشارکت و دفتر تحکیم وحدت چی بود؟ و وقتی موقع عشق کردن آن زن های يونانی کسی مزاحم کارتان می شد چی کار می کردید؟ ر.ج.: من اصلا این چیزها رو نگفتم. من گفتم که درباره حقیقت جویی حرف می زدند. بازجو: خانم حقیقت جو اونجا چی کار می کرد؟ آیا اعضای تحکیم وحدت هم به آنجا می آمدند؟ ر.ج.: آقای عزیز! این ماجراها مربوط به قرن پنجم قبل از میلاد است و در یونان اتفاق افتاد. بازجو: قرن پنجم قبل از میلاد تو اونجا چی کار می کردی؟ فکر کردی ما نمی فهمیم یک مکانی که اسمش آگورا یا هر زهرمار دیگری بوده و گستره همگانی بوده یعنی چی؟ یعنی مکان بوده و هر کی آشنا بوده می اومده اونجا، پس اعتراف می کنی که آگورا اسم فلسفی خانه عفاف بوده؟ ر.ج.: منظورم این است که کسانی مثل سقراط و افلاطون در آنجا در باب عشق و زیبایی و حقیقت گفتگو می کردند. بازجو: این سقراط همونی نبود که سر پرونده شوکران اصلاح آقای نوری پاش گیر بود؟ ر.ج.: آقای محترم، این مسائل 25 قرن پیش اتفاق افتاد. بازجو: اوهو اوهو، انگار با یابو طرفی، ما فقط 15 قرن داریم، 25 قرن پیش اونجا چه خبر بود؟ اعتراف کن که در آگورا بنا به گفته خودت گستره همگانی داشتی و دختران زیبا را فریب می دادی و با آنها عشق می کردی و خانم حقیقت جو و دفتر تحکیم وحدت هم در این جریان دخالت داشت؟ ر.ج.: من در این مورد توضیح دیگری ندارم. بازجو: شما در مقاله ای که یکی از برادران آنرا بررسی کرده به اسم «فلسفه سیاسی چیست» گفتید که « امروزه سياست مدرن را نميتوان در گسست و بيارتباط با سنت فلسفه سياسي غرب در نظر گرفت، زيرا براي بهوجود آوردن چنين گسستي بايد تاريخ انديشه سياسي غرب را شناخت و در مورد آن به پرسش پرداخت.» آیا این نوشته ها را شما نوشتید یا نه؟ ر.ج.: بله، من نوشتم. بازجو: منظورتان از گسست یعنی چی؟ ر.ج.: منظورم فاصله و گشادگی میان دو امر موجود و ممکن است. بازجو: صبر کن، یواش. منظورت سوراخه؟ ر.ج.: نه، منظورم ناپیوستگی است و گسست ارتباطی میان دو جهان یا دو موجود. بازجو: ببین داداش! اگر درست حرف نزنی می گم این برادرمون یک کمی باهات حرف بزنه که حالت جا بیاد. حالا خودت به زبون خوش بگو، منظورت از گسست چیه؟ ر.ج.: گشادگی و انبساط . بازجو: منظورت اینه که سوراخ می شه و سوراخش گشاد می شده و از اونجا نفوذ می کنند؟ ر.ج.: من منظور فلسفی دارم. بازجو: زکی، آقا رو! فکر کردی من چه منظوری دارم؟ اگر منم منظور فلسفی نداشتم که تا به حال دکتر رامین تبدیل به زهرا کاظمی شده بود. حالا راست و حسینی، جون مادرت بگو گسست همو ن سولاخه یا نه؟ ر.ج.: شما فرض کنید منظور سوراخه... بازجو: پس اعتراف می کنی که با استفاده از سوراخ هایی که در نهادهای موازی و برادران اطلاعات وجود داشته، شما می خواستید عوامل نفوذی را در قالب ان جی او و سایر سازمان ها نفوذ بدهید و نظام را سرنگون کنید؟ قبول داری؟ ر.ج.: نه، منظور از گسست در اینجا فاصله سنت و مدرنیته است. بازجو: پس قضیه جاسوسی چیه؟ شما از چه طریقی اطلاعات رو رد می کردید؟ ر.ج.: این یک اتهام هست. من جاسوس نیستم، من یک فیلسوفم. بازجو: ... شما در جاهای مختلفی گفتید که چنان که این سخن از دهان دریده برمی آید، منظورتان از دهان دریده کیست؟ ر.ج.: من هیچ وقت نگفتم دهان دریده، اصلا ما فیلسوفان اینچنین حرف نمی زنیم... بازجو: بله که این جوری حرف نمی زنید. این هم از مادر....تان است. پس اینی که نوشتی چیه، خودت بخونش...( رامین جهانبگلو می خواند) ر.ج.: چنان که این سخن از دهان دریدا برمی آید... بازجو: بینم داداش، به زبون فیلسوفی شما به دریده می گین دریدا؟ ر.ج.: نه عزیز من! نه برادر! منظورم دریدا است. ژاک دریدا یک فیلسوف بوده. بازجو: پس این مرتیکه دریده هم مثل تو که فیلسوف بودی و از دونالد ریگان پول گرفتی جاسوس بوده. ر.ج.: ایشون از فیلسوفان بزرگ تاریخ بود و دو سال قبل مرحوم شد. بازجو: جریان قتل دریده چگونه بود و چه کسانی در آن نقش داشتند و آیا منافقین نیز در جریان بودند یا نه؟ گفتی اسم دريده چی بود. احمد ؟ ر.ج.: ایشان از فیلسوفان بزرگ فرانسه بود. احمد چيه آقا. و ايشان ربطی به این مسائل نداشت. بازجو: قضیه امانوئل لویناس چی بود؟ و شما با ایشون چه ارتباطی داشتی؟ ر.ج.: من شاگرد دوره فلسفه ایشون بودم. بازجو: یعنی کلاس می رفتی؟ ر.ج.: بله بازجو: در کلاس شما چه کسانی بودند و آیا دانشجویان دختر هم با دانشجویان پسر رابطه داشتند و اگر رابطه داشتند چگونه بود و در کجا همدیگر را ملاقات می کردند و نقش امانوئل در این روابط نامشروع چه بود و آیا امانوئل هم از ریگان پول می گرفت؟ و بین این امانوئل لویناس و فیلم مستهجن امانوئل که در چند قسمت برای ضربه زدن به نظام ساخته شد، چه بود؟ ر.ج.: من این مواردی که گفتید نمی دانم، ولی من در دانشگاه سوربن پاریس در کلاس «تاملات دکارتی» هوسرل که ایشان درس می داد شرکت می کردم. بازجو: ای خاک بر سرت! اون خدابیامرز دکتر شریعتی رفت سوربن«فاطمه فاطمه است» نوشت و لوئی ماسینیون صهیونیست رو مسلمون کرد و اشکش رو درآورد، اون وقت تو خائن رفتی سوربن زیر دست امانوئل دکترای جاسوسی گرفتی؟ ایشاءالله قد شریعتی بیاد سر چشمت، ای بی چشم و روی خائن. ر.ج.: من در سوربن کلاس تاملات دکارتی هوسرل رو می خوندم. بازجو: حالا این مرتیکه تاملات دکارتی کی هست؟ ر.ج.: منظورم از تاملات دکارتی، اندیشه هایی هست که دکارت داشته. بازجو: تاملات کیه؟ ر.ج.: تاملات جمع تامل هست، یعنی توقف برای تفکر. بازجو: برو گمشو نکبت! به من درس یاد می ده، توقف می کردی برای اینکه ببینی کسی داره تعقیبت می کنه، نه برای تفکر، وگرنه تفکر رو آدم پشت میز یا موقع پرونده خوندن یا موقع خواب می کنه. ر.ج.: حق با شماست، من چی باید بگم؟ بازجو: ببین! داری یواش یواش درست می شی؟ بگو ببینم این مرتیکه امانوئل در مورد جاسوسی به تو چی یاد داد؟ ر.ج.: در مورد جاسوسی چیزی یاد نداد. امانوئل لویناس می گه مرگ پايان سلطة سوژه بر خويشتن است. بازجو: آهان، این شد یک چیزی. پس امانوئل می گه که سوژه هرچی هم اعتراف کنه، در حقیقت توبه نمی کنه و تا به مرگ محکوم نشه دست از جاسوسی برنمی داره؟ ر.ج.: امانوئل لویناس چنین حرفی نزده. شما از کجا چنین برداشتی کردین؟ بازجو: ببین داداش! تو خیال می کنی فیلسوفی، ولی قد گاو هم حالیت نیست. این امانوئل هر چی گفته تو نفهمیدی، سوژه یعنی چی؟ ر.ج.: سوژه یعنی سوژه. بازجو: ببین حالیت نیست. سوژه یعنی مورد، مورد هم یعنی کیس، کیس هم یعنی کسی که تحت نظر هست و با دشمن رابطه داره، حالیت شد؟ ر.ج.: نه، نفهمیدم، من فقط فلسفه خوندم و فلسفه می فهمم. ( در این لحظه سوژه یعنی دکتر رامین جهانبگلو دریافت که حقیقت چیزی نیست که در دانشگاههای مختلف فلسفه می آموزند، بلکه حقیقت موضوعی است که اگر هرچه زودتر آنرا قبول نکنی و به آن اعتراف نکنی سرنوشت دردناکی در انتظارت است.) |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |