| زودتر بمير رفيق! هوشنگ اسدی/گویانیوز | ||
| [سیاسی] به ياد بياور رفيق! تو شانه به شانه "ارنستو" از کوهها پائين آمدی، اکنون دست در دست چه کسانی جهان را وامی گذاری؟ و باز هم دل بسته ای که تاريخ تبرئه ات کند؟ به من جواب بده رفيق! به آن نازنين آرمانی من که به نام تو چريک شد پاسخ بده. می دانم او وقتی اين نوشته رابخواند، سر بر فرمان تاکسی خود در آلمان خواهد گذاشت و زار خواهد زد. مرا دشنا م خواهد داد. خواهد گفت: - فيدل هر کار هم کند، آنقدر به جهان خدمت کرده که می توان بخشيدش. و من حرفم رادنبال می کنم: - رفيق فيدل کاسترو زودتر بمير و بگذار ما تنهائی خود را در سراسر جهان گريه کنيم. زودتر بمير رفيق! هوشنگ اسدی همين روزها بود که ديدم "رائول" صندلی قدرت را با لبخند از زير پاهای تو می کشد. با چه زحمت برخاستی تو که از کوه ها آسان پائين آمدی. آن روز به برچيدن قدرت می رفتی و امروز زير بار قدرت له شده ای هوشنگ اسدی از کوه های سيراماسترا که فرودآمدی، جهان آرمانی شعله ور شد. شانه به شانه ات "ارنستو" می آمد و همراهان ديگر. نمی دانم "رائول" بود يا نه. تو و يارانت اميد شديد. صدايتان فردا را می خواند و زنان و مردان با نامتان در سپيده دمان اعدام به پای جوخه آتش می رفتند و به مرگ می خنديدند. جزيره کوچکی که کنار گوش قدرت بزرگ "آزاد" شده بود، نويد رهايی جهان را می داد. تو را دوست داشتيم. نه. می پرستيديم. صدايت را، سخنرانی های طولانی ات را، دستانت را که مدام تکان می خورد، ريش انبوهت را، لباس نظامی ات را ستايش می کرديم و کلامت حرف آخر بود: - تاريخ مرا تبرئه خواهد کرد... وقتی ژان پل سارتر به سرزمين آزاد شده ای آمد که الگوی جهان آرمانی بود و "جنگ شکر" را نوشت، دزدانه آن را خوانديم و دست به دست داديم. برايش زندان رفتيم و شکنجه شديم. آن فيلسوف در تو طلوع آزادی را ديده بود. وقتی که نيمه شب به دفترت رسيد و ديد که بعد از بيست دقيقه استراحت در شبانه روز، استوار و سربلند رهايی انسان را بشارت می دهی؛ ديگر "ارنستو" نبود. صندلی رياست و وسوسه قدرت را واگذاشته و به سرزمين ديگری رفته بود تا بذر آرمان بکارد. او در جنگلی دور دست جان باخت و سال های بعد وقتی استخوان هايش را در باند فرودگاهی کشف کردند و به پايتخت تو آوردند تا برايش گنبد و بارگاهی بسازيد، ديگر افسانه ای بود. ستاره ای در جهان بی ستاره. با آن لبخند ابدی، سيگار برگی بر لب، کلاه چريکی بر سر، خانه نشين قلب ها بود. او نماد آزادی شد. هنوز هم هست. جوان ها لباس هائی را می پوشند که تصوير او را دارد و آن ستاره سرخ کوچک در گوشه اش شعله می کشد. حتی جايی در افريقا مسيح را به شکل او ساخته و بر دار کرده اند. "ارنستو" رفت و افسانه شد. و تو ماندی. افسوس. جهان ويران و آرمان بی بهاء شد. عصر کوتوله ها رسيد. مردان و زنان سرفراز آرمانی جای خود را به مامورين امنيتی دست هشتم دادند. و تو هنوز بودی. و تو هنوز هستی. جهان را تفسير ديگر می کردی. هنوز فرياد می زدی. ساعت ها سخن می راندی و بودی۰ و ما هنوز دوستت داشتيم. همين چند سال پيش سازمانی جهانی دعوتمان کرد که به جشنی برويم که در آن ديکتاتورهای جهان را لگدکوب می کردند. در آن ايستگاه قديمی قطار، تصوير ديکتاتورهای زمان بر زمين گسترده بود. هر يک روی نقشه کشوری نشسته و همه چيز را در اختيار داشتند و هيچ کس آزاد نبود آزاد باشد مگر به اذن آنها. تو هم يکی از آنها بودی رفيق. و دريغا يکی هم از سرزمين من در کنار تو. يک هم بند عاشق آزادی با تو که نشانه آزادی برای ما بودی. او قبول نداشت. تو را و هم فکرانتان را آن روی سکه جهانخواران می دانست. و حالا در کنار تو بود. ما – من و همسرم- از رژه لگدکوبی کناره گرفتيم. نمی خواستيم نقشه ميهن خود و تصوير تو را لگد کوب کنيم. من حتی راستش دلم برای آن هم سلولی هم گرفت. روزی از وزير فرهنگی که مغضوب او شده بود، پرسيدم: "چرا؟" جواب داد: "قدرت" آری قدرت. قدرت. قدرت. يا به تعبير آن روزنامه نويس آواره سرزمينم "پتياره قدرت". همان قدرت که فرمان مرگ ما را داد و ناگزيرمان کرد به غربت يعنی مرگ تدريجی پناه بياوريم. و روزها شد و شب ها. زندان غربت انگار ابدی شد. و من تصوير جهان را روشن تر ديدم. و تو! تو رفيق از پشت ابرها، از خلوتگاه روياها بيرون آمدی و به واقعيت تبديل شدی. هنوز دلم شورت را می زند. هنوز دلم نمی خواهد تو را ديکتاتور بنامم. اما آنچه را می بينم چه کنم؟ آن روزنامه نگار کوبايی را چه جوابی بدهم که سرنوشتی مانند من و هزاران تن مثل مرا در زندان های قبله آرمانی تو از سر گذرانده است. او هم بايد "اعتراف" می کرد جاسوس آمريکاست و درست مثل من که زندگيم را بر باد دادند تا به جاسوسی برای "سيا" اعتراف کنم. ای وای من! رفتار تو را چگونه توجيه کنم وقتی نلسون ماندلا به سرزمين هائی نمی رود که در آنها زندانی سياسی هست. آری نلسون همان که قدرت را به عاشقان قدرت واگذاشت و دفاع از حقيقت رابرگزيد. و تو در همان حال که سخنرانی های آتشين می کنی، دستان بدترين دشمنان آزادی را می فشاری. آهای رفيق زخم های قلب و جسم من يادگار زندان همين متحدان توست و من فقط يکی از قربانيان آنانم. و همين روزها بود که ديدم "رائول" صندلی قدرت را با لبخند از زير پاهای تو می کشد. با چه زحمت برخاستی تو که از کوهها آسان پائين آمدی. آن روز به برچيدن قدرت می رفتی و امروز زير بار قدرت له شده ای. به سختی و از سر ناچاری می روی و قدرت را مبادا که بگريزد به برادرت می سپاری. راستی اگر "ارنستو" بود و می پرسيد: - رفيق! اين همان نظام موروثی آشنای تاريخ استبداد نيست؟ چه جوابی می دادی؟ دستگاه امنيتی تو آن "ضدانقلاب" را نمی گرفت و دستبند نمی زد؟ او هم يکی از هزارانی نمی شد که در آن سوی جزيره آزادی به خيابان ها ريختند و واگذاری موقت قدرت را جشن گرفتند؟ و من با خونی که در دل موج می زد و دلهره ای که از لگدمال کردن مرد آرزوهای دير سال می آمد، زير لب گفتم: - برنگرد. زودتر بمير رفيق! باور کن برای همه ما خوب است. تا آخرين روزهای خود را بيشتر با نام جلادان و آدمکشان و مستبدان گره نزده ای بهتر است بروی. بس است ديگر. اگر برگردی باز هم بايد با شيادانی که مبارزه با "امپرياليسم" را دکان چهار نبشه کرده اند، دست در دست بگذاری و کسانی را که قاتلان بهترين فرزندان مردم خود هستند همسنگر بخوانی. به ياد بياور رفيق! تو شانه به شانه "ارنستو" از کوهها پائين آمدی، اکنون دست در دست چه کسانی جهان را وامی گذاری؟ و باز هم دل بسته ای که تاريخ تبرئه ات کند؟ به من جواب بده رفيق! به آن نازنين آرمانی من که به نام تو چريک شد پاسخ بده. می دانم او وقتی اين نوشته رابخواند، سر بر فرمان تاکسی خود در آلمان خواهد گذاشت و زار خواهد زد. مرا دشنا م خواهد داد. خواهد گفت: - فيدل هر کار هم کند، آنقدر به جهان خدمت کرده که می توان بخشيدش. و من حرفم رادنبال می کنم: - رفيق فيدل کاسترو زودتر بمير و بگذار ما تنهائی خود را در سراسر جهان گريه کنيم. ۱۴ مرداد ۱۳۸۵- پاريس |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |