English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


مشکلات هک شدن وبلاگ رضا ولی زاده
[فیلترینگ] وبلاگ رضا ولی زاده(ایستگاه)پس از انتشار نامه سرگشاده اش به قالیباف در اعتراض به اخراج ۴ خبرنگار و ۱ عکاس در آستانه روز خبرنگار از شهرداری برای چند ساعتی هک شده بود.برای اینکه امکان بروز چنین اتفاقی هنوز ممکن است متن کامل نامه را در مشروخ اخبار می توانید بخوانید.

به دنبال تغيير مديريت در روابط عمومي شهرداري تهران و واگذاري سايت خبري «سما» به «خبرگزاري مهر» 4 روزنامه نگار و يك عكاس از اين روابط عمومي اخراج شدند.

نوشتن نامه سرگشاده به دكتر محمد باقر قاليباف –شهردار تهران- نيز نه به نمايندگي از اين جمع بلكه فقط نامه من است به ايشان. که به طور كامل از دلايل اخراج ما و جزئیات آن مطلعند.



***



آقای قالیباف! من هشت سال است كه دارم زير چرخ هاي توسعه له مي شوم، اما اين چرخ ها با وجود له كردن من و تحميل هزينه هايي گزاف تر از له شدن من و هم صنفي هايم هنوز دارند بي راهه مي روند. حالا چرخ هاي ارابه اي كه با ارداه شما به مقصد توسعه در حركتند آن قدر دور برداشته اند و آن قدر نگاه شما در مقصد پرشكوه... غرق شده كه ديگر آن چه در اين مسير زير چرخ هاي گاري تان له مي شود نمي بينيد.



آقای خلبان! من خبرنگار اختصاصی شما بودم



آقاي سردار! آقاي شهردار! آقاي دكتر قاليباف! آقای خلبان! یا هر چیزی که دوست دارید صدایتان کنند! اتفاق جالبي افتاده كه مغز من از تحليل آن عاجز است. شما در جايگاهي ايستاده ايد كه شايد در تحليل اين اتفاق به اندازه من دچار سردرگمي نشويد. من شش ماه در روابط عمومي شهرداري تهران خبرنگار اختصاصي شما و دبير سايت خبري «سما» بودم. در نشست هاي عمومي, خصوصي و حتي گاه محرمانه شما حضور داشته ام. به عنوان خبرنگار برگزيده جشنواره مطبوعات شهري از دست شما جايزه گرفته ام. در دوره مديريت دكتر حكمت –مدير كل روابط عمومي و بين الملل شهرداري تهران- به عنوان كارشناس خبر برگزيده اداره كل روابط عمومي انتخاب شدم (که البته عمر مدیریت ایشان اجازه نداد اين جايزه از حوالی من بگذرد). کمی عقب تر می روم تا بتوانید سابقه مرا بهتر دنبال کنید. دو ماه پیش از آن که به روابط عمومی شهرداری بيايم خبرنگار روزنامه همشهری (ايرانشهر) بودم و ستونی داشتم به نام «فرستاده شهردار». در اين ستون به عنوان فرستاده خيالی شما به فرانکفورت وضعیت مدیریت شهری را با زبانی داستانی می نوشتم.

اما به يك باره با تغيير مديريت روابط عمومي و عقد قرارداد همكاري شهرداري با خبرگزاري مهر ورق برمي گردد. من و ديگر دوستانم به عنوان «دگر انديش»، «نفوذی»، «تيم محفلي»، «بي شناسنامه»، «تيم محفلي غير نظام مند» و عاقبت «افشاگر» به شما معرفي مي شويم. عاقبت در آستانه روز خبرنگار عذر ما (چهار روزنامه نگار و يك عكاس) را مي خواهند و ما در آستانه روز خبرنگار از مجموعه اي به نام شهرداري تهران كه مديريت آن به رفتاري جز تعامل با رسانه ها و اصحاب رسانه نمي انديشد اخراج مي شويم. گرچه این پایان ماجرا است اما آغاز ماجرا به جای دیگری باز می گردد. به همان روزی که آقازاده ای را در پايان سال گذشته معرفی کرديد تا مديريت احد رسانه را به عهده بگيرد. البته آقازاده ياد شده بانی ماجرا نبود و اصل ماجرا از تسويه حساب های شخصی یکی از نزدیکان شما با مدیریت رسانه آغاز شد. در واقع شما تبدیل شدید به ابزار تسویه حساب های شخصی کسانی که درگیری هایشان کاملا خصوصی و بیرون از معادلات و محاسبات مربوط به حیات کاری، سازمانی، و سیاسی شما بود.

در این جا یک نکته قابل تأمل وجود دارد. در سیستم مدیریت شما من به یک باره تا این حد به شما نزدیک می شوم و شش ماه تمام بیشتر خبرهای شما و حرف هایتان با نثر من در رسانه ها منتشر می شود و بخشی از استراتژی ها و تاکتیک های رسانه ای شما را من رقم می زنم، از طرفی در نشست های غیررسمی شما حضور پیدا می کنم و بعد از شش ماه به یک باره سیستم مدیریتی شما به این نتیجه می رسد که «ما» و «من» حکم غده سرطانی و ماری را داریم که شما دارید در آستین می پرورید. چه قدر یک سیستم مدیریتی باید بی حساب و کتاب باشد که من شش ماه در آستین شما رژه بروم و بعد زمانی از آستین شما بیرون بيايم که به اندازه کافی زیر پوشش رسمی و لباس های شما چرخیده ام.

روز خبرنگار و شعارهای شما مبنی بر تعاملگرایی با مطبوعات و ضرورت شکل گیری جریان های انتقادی در مطبوعات بهانه خوبی است برای کالبدشکافی استراتژی رسانه ای حاکم بر مدیریت شما. آن چه مطالعه آن دردناك است مقايسه پشت صحنه و روي صحنه ارتباط روابط عمومي شهرداري تهران با خبرنگاران و اصحاب رسانه است. تمامي كساني كه در بخش توليد اخبار و عكس (عکاسی که در تمام برنامه های شب و نیمه شب و زیر آفتاب با دست کم 15 کیلو تجهیزات عکاسی دنبال شما می دوید و عرق می ریخت عکاس همان عکسی است که شما را در کابین خلبان نشان می دهد) روابط عمومي كار مي كردند جزو روزنامه نگاران مطبوعاتي هستند كه در حال حاضر هم منتشر مي شوند. كمترين سابقه روزنامه نگاري اعضاي اين گروه که در ماجرای جنگل های لویزان، بحران اتوبوسرانی، جشنواره فیلم فجر، سینما آزادی و ... یار شما بودند، دست كم 7 سال است. اين گروه پس از آن كه از مجموعه شما به ضرب و زور «مهر!» رانده شدند اكنون دوباره به مطبوعات بازگشته اند. البته اگر اطرافيان شما سايه «مهر!»شان را از سر ما بردارند و با تماس هاي «مهر!»آميزشان ميان ما و مديران رسانه ها «جدايي!» نيفكنند.

رفتار روابط عمومي ها با اصحاب رسانه در پشت صحنه رفتاري كاملا متضاد و بي ارتباط با رفتاري است كه مديريت اين نهاد روي صحنه با اهالي رسانه در پيش مي گيرد. لبخند ها و صورت هاي بشاش مديريتي چيزي است كه در هر شرايطي مديران روابط عمومي ها در مواجه با خبرنگاران رسانه ها بي دريغ مصرف مي كنند. در كنار اين رفتار ظاهري آن چه مشاوران رسانه اي مديران نظام و روابط عمومي هايشان براي تأمين پروپاگاند و منافع سازمان خويش دنبال مي كنند به زباني شسته رفته تر چيزي جز نمك گيركردن نيست. در واقع پس از تمامي تئوري هاي رسانه اي و قلمبه سلمبه بافي هاي مشاوران رسانه اي و مديران روابط عمومي ها براي تعامل با رسانه ها عاقبت شيوه نمك گير كردن خبرنگاران در قالب اهداي سكه, بن ...، بن كتاب و يا رانت بر تمامي تئوري هاي نوين تعامل گرايي فائق مي آيد.



روز خبرنگار؛ یک روز تعامل برای یک سال توهین



آقاي قاليباف قصه تعامل با رسانه ها صرفا با ژست هاي ديپلماتيكي نظير پس گرفتن شكايات به پايان نمي رسد و كلاغ هايي كه در اين قصه دارند بال بال مي زنند هرگز به خانه شان نخواهند رسيد.

اي كاش روز خبرنگار را از تقويم ها حذف مي كردند. انگار روز خبرنگار چيزي نيست جز فرصت خوبي براي دلجويي, معامله و شارژ اعتبار مديران نزد خبرنگاران. نوع ارتباط مديريت عموم نهادها با خبرنگاران پيش از آن كه بر پايه شعارهاي بزك شده اي نظير تعامل گرايي، انتقاد پذيري و توسعه دموكراسي بنا شده باشد, ارتباطي توهين آميز و سراسر تحقير است. برنامه ريزي همه روابط عمومي ها براي بيشترين بهره برداري ممكن از چنين روزي در راستاي منافع سازماني تهوع آور است.

قطعا روابط عمومي فعلي شما براي روز خبرنگار برنامه هاي مفصلي تدارك ديده. لابد شما با خبرنگاران ديدار مي كنيد, از آن ها تشكر مي كنيد و طبق معمول جايگاه آن ها را در توسعه فرهنگ شهروندي مهم ارزيابي مي كنيد. بعد هم هدايايي كه خبرنگاران معمولا در حين گرفتن آن ها كمي بور يا سرخ مي شوند (البته برخي نه بور و نه سرخ بلكه سياه مي شوند كه چرا رقم اهدايي كم است). من فكر مي كنم احترام به رسانه، احترام به خبرنگار و احترام به قلم را این طور نمی توان ثابت کرد.

احترام به خبرنگار را ظهر همان روزی می توانستید ثابت کنید که خبرنگاران حوزه شهری را از ساعت 10 صبح در مقابل نمایشگاه مطبوعات در نمایشگاه بین المللی کتاب 5/۱ ساعت تمام کاشتید. آفتاب همه بچه های خبرنگار را گیج کرده بود. جرأت نمی کردند بروند یک شیشه آب بخرند تا مبادا ورود شما از نگاهشان پنهان بماند؛ اما شما با آن که به نزدیکی های نمایشگاه رسیده بودید وارد نشديد‎‎‏، چرا که حداد عادل –رییس مجلس شورای اسلامی- هم همان لحظه وارد نمایشگاه شده بود و قاعدتا معادلات رسانه ای حکم می کرد در چنین شرایطی وارد نمایشگاه نشوید تا مبادا خبر حضور شما در سایه حضور حداد عادل کمرنگ تر و توجه خبرنگاران به ایشان مانع از توجه رسانه ها به شما شود.

انگار تعامل با رسانه ها و احترام به خبرنگاران به صورت نمادین در روز خبرنگار بهانه ای است تا مدیران بتوانند در مابقی ایام سال با خیال آسوده تر به توهین و تحقیر خبرنگاران بپردازند.

خبرنگاران به احترام نمادین روز خبرنگار احتیاجی ندارند. کاش اين احترام نمادین حذف و به جای آن جایگاه خبرنگار به عنوان نماینده رکن چهارم دموکراسی در کسب خبر به رسمت شناخته شود و هنگام کسب خبر مثل توپ در زمين بروکراسی اداری پاس کاری نشود.

از روزي كه ميرزا صالح شيرازي نهال نحيف دموكراسي را با انتشار كاغذر اخبار در دوره احمدشاه –ترسو ترين شاه دوره قاجار – كاشت، اصحاب رسانه از نگاه حاكمان و نهادهاي قدرت چيزي جز نردبان، پلكان ترقي، سكوي پرتاب و جاده صاف كن نبوده اند.

من در باور شما به جايگاه رفيع مطبوعات و هنر هيچ شكي ندارم. شما در تاريخ مديريت خويش اين اصل را در عمل ثابت كرده ايد كه عمق و عمر هنجارهاي اجتماعي با فرهنگ سازي و رفتار سازي بسيار فزون تر از حفظ اين هنجارها با توسل به قوه قهريه خواهد بود.



آقای قالیباف! از پشت حصار افکار مشاوران خود بیرون بیایید



اما آقای قالیباف! کمی از پشت حصار افکار مشاوران خود پا بیرون بگذارید و در کنار تمام آن شیوه های مدیریتی مدرن و پست مدرن، یک لحظه به آیینی انسانی و باستانی به نام ‹‹آیین پهلوانی›› بیندیشید. آیینی که در آن مغلوب یا پیروز شدن اهمیتی ندارد و حتی گاه در آن حفظ شرف، مردانگی و حیثیت انسانی در گرو شکست خوردن است.

هدیه شما به ما پنج نفر در آستانه روز خبرنگار بیکاری بود و این نامه هدیه من به شما در این روز. من این نامه را با حسن نیت نوشتم. در تمامی هشت سالی که در مطبوعات کار کرده ام این نخستین بار است که براي مدیری نامه ای می نویسم. راستش را بخواهید به جای این که وقتم را صرف نوشتن این نامه کنم می توانستم مطلبی برای روزنامه ها بنویسم و حق التحریری هم نصیبم شود. آن قدر ساده نیستم که فکر کنم با خواندن این نامه به ناگاه چشم های شما به سوی حقیقت باز می شود و به یک باره متحول می شوید. تنها خاصیت های این نامه عبارتند از:



1 ـ ثبت یک سابقه منفی در کارنامه کاری من.



2- از دست دادن امکان کار در تمامی مجموعه های رسانه ای تحت امر شما (که خوشبختانه در حال گسترشند) در زمان حال، آینده و پس از مرگ.



3- محبوب تر شدن برخی از مشاورین و نزدیکان شما که با علم کردن این نامه دوراندیشی و ادعاهایشان را در مورد ما به رختان خواهند کشید.



4- از دست دادن امکان کار در دیگر رسانه ها؛ چرا که سیستم مدیریتی در کشور ما نیروهای خنثی، بی تفاوت، بی انگیزه، بی دردسر و بی خاصیت را به کسانی که نابرابری ها را بر نمی تابند ترجیح می دهد.



بعد از خواندن این نامه شما چند واکنش می توانید نشان بدهید. این واکنش ها عبارتند از:



1- هیچ واکنشی نشان ندهید.



2- مسئولیت ماجرا و پاسخگویی را بگذارید به عهده مدیر روابط عمومی جدید که ظاهرا منشأ تغییر و تحولات یاد شده است و اصلا به رویتان نیاورید.



3- با نفوذی که دارید نویسنده این نامه را وادار به سکوت و پس گرفتن این نامه کنید.



4- شکایت کنید.



5- ما را برای مذاکره، دلجویی و حل و فصل ماجرا دعوت کنید و بعد سرمان را با پنبه ببرید.



6- نوشتن جوابیه (به عنوان مشاوری امین پیشنهاد می کنم اصلا این راه را انتخاب نکنید. به چند دلیل که عبارتند از: الف. آدم های آسمان جلی مثل من یا ما چیزی نداریم که از دست بدهیم، اما شما چیزهای زیادی برای از دست دادن دارید ب. در حال حاضر در مجموعه رسانه ای شما کسی توانایی لازم برای پیروز شدن در یک دوئل نوشتاری و نبرد رسانه ای را ندارد. پ . قدرت و لابی های رسانه ای من از شما و زیرمجموعه شما قوی تر است. ج. شما مجبورید در رسانه های رسمی و با زبانی رسمی این نبرد را ادامه دهید اما من می توانم از همه ظرفیت های رسمی و غیر رسمی رسانه ها استفاده کنم.)

مطمئن باشید من کم هوش تر از مشاورین رسانه ای شما نیستم؛ بنابر این به پیشنهاد من نسبت به پیشنهاد دیگر مشاورینتان بیشتر فکر کنید.



پیشنهاد می کنم مثل دیگر مدیران نسبت به این ماجرا بی تفاوت باشید. به این حرف ها هم که در آستانه روز خبرنگار 4 روزنامه نگار و یک عکاس بیکار شده اند و قاعدتا شما باید شب ها سرتان را با کمی عذاب وجدان روی بالش بگذارید توجه نکنید. در صورتی که خبرنگاران در این باره از شما سئوالی پرسیدند بگویید: این تغییر و تحولات در ابعادی بزرگ تر و وسیع تر در تمامی نهادها و سازمان ها رخ می دهد و مدیر روابط عمومی جدید شما هم همچون هر مدیر دیگری دارای اختیاراتی است که برای رسیدن به بالاترین راندمان و کارکرد نهاد تحت نظارت خود می تواند در به کار گیری نیروها اعمال نظر کند.....

می توانید بگویید خبری تهیه کنند و آن را در اختیار چند خبرنگار مشخص که وظیفه حمایت از شما در مطبوعات را به عهده دارند قرار دهند. این خبر منتشر می شود و بالاخره همه چیز به خوبی خوشی تمام می شود.

متن خبر می تواند چیزی شبیه این باشد:

«دکتر قالیباف درباره اخراج 5 خبرنگار از روابط عمومی شهرداری تهران به واسطه قراردادهای رسانه ای جدید خود تأکید کرد: این خبرنگاران به هیچ عنوان اخراج نشده اند و خودشان شرایط همکاری جدید را نپذیرفته اند.



وی افزود: متأسفانه این 5 خبرنگار با بزرگنمایی این اتفاق و براساس اغراض شخصی وجوهی سیاسی و غیر اخلاقی به ماجرا بخشیده اند که این اقدام به دور از اخلاق حرفه ای و رسانه ای است.



شهردار تهران خاطرنشان کرد: قرارداد شرکت پیام رسا و شهرداری تهران با این خبرنگاران به پایان نرسیده است و آن ها همچنان می توانند همکاری خود را با مجموعه شهرداری تهران ادامه دهند.»



آقای قالیباف! به چشم های من نگاه کنید



دیدید که به همین سادگی همه چیز قابل حل است. حالا می رسیم به نیت من از نوشتن این نامه: راستش شما یکی از معدود مدیران این سرزمینید که من هنوز هم می توانم روی دیوارتان یادگاری بنویسم. از طرفی شش ماه تمام در بیشتر نشست های شما حرف هایتان را نوشته ام، چهره تان را هر بار ورق زده ام و شما را دوست داشتنی یافته ام. هرگز همایش مدیران ارشد شهرداری را که اوایل سال برگزار شد فراموش نمی کنم. با اقتدار در مقابل مدیران ارشد ایستادید و گفتید: «برخی از غرفه های سیاری که برای عرضه صنایع دستی زنان سرپرست خانوار در نظر گرفته شده به نام آن ها به مغازه دارها و کسبه اجاره داده شده و اگر یک بار دیگر این اتفاق بیفتد من قلم پای فرد خاطی را خرد می کنم.»



آن روز و روزهای بسیاری (مثل روزی که کلیپ 137 را با هوشیاری تمام نقد کردید) شما را ستودم و برای اولین بار از این که تمامی توانم را برای نوشتن شما به کار بگیرم افتخار کردم. من شما را در نشست های غیر رسمی و خصوصی تان بسیار دوست داشتنی تر از چهره ای که مشاورین و مجیزگویانتان برای تان ساخته اند یافته ام. شما اگر خودتان باشید دوست داشتنی تر و محبوب ترید.



یادتان باشد این نامه را یک روزنامه نگار دارد می نویسد نه عریضه نویس های روبه روی شورای شهر، این شمایید که به من احتیاج دارید نه من به شما. بنابر این نامه را که خواندید به جای تماس با مدیر روابط عمومی و مشاوران رسانه ای خود از پنجره اتاقتان به درخت های پارک شهر نگاه کنید از روی درخت ها نگاهتان را بردارید، از لابه لای ابر سیاهی که روی شهر خیمه زده به کوه ها نگاه کنید و به آیین پهلوانی فکر کنید.



رسم است در آیین پهلوانی پیش از آن که سر کسی را ببرند یا خنجری در سینه اش فرو کنند باید در چشمانش نگاه کنند. باید کسی را که می کشی صدا بزنی، با او حرف بزنی، حرف هایش را بشنوی به او مهلت بدهی، فرصت بدهی بعد سرش را از تنش جدا کنی. آقای سردار! شما که مرد میدان رزمید دست کم باید در چشم های من نگاه می کردید؛ نه این که در حلقه ای محدود از آدم های دور و برتان و با اعتماد به آن چه در پستوی ذهنشان از ما بافته اند چنین حکمی می دادید.



در این فاصله مدیران خوش فکر شما تمهیدی برای انتقام جویی و ابراز خوش خدمتی خواهند جست و نتیجه را به شما اعلام خواهند کرد. اما شما روزی یک لحظه به آیین پهلوانی بیندیشید؛ به جرأت نگاه کردن در چشم های 5 نفر که نانشان در این دیار همیشه آجر بوده و حالا باید قطع شود، بیندیشید.

خوشبختانه برای ما آسمان جل های بی سازمان و بی پایگاه شغل جاده صاف کنی هنوز باقی است. تعارف که نداریم روزنامه نگاری در ایران چیزی جز صاف کردن جاده برای عبور برق آسای اهالی قدرت نیست. ما جاده را صاف می کنیم؛ (البته اگر «مهر!» چاکران درگاه شما و همچنین معتمدین شما اجازه دهد حتی نان خوردن از جاده صاف کنی را به ما روا بدارند) درست است که شما عجله دارید اما خیلی تند نرانید؛ كارگران در حال كارند و انتخابات نزدیک است.

اضافه شده توسط مريم مهتدی | ۲۲:۱۰ ۸۵/۵/۱۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر