| گوشهاى از تاريخ شبکه مخفى فدائيان اکثريت در سالهاى ۶١ تا ۷٠/کارآن لاین | ||
| [خاطرات] منصور نجات خودش را كه به طرز معجزهآسايى بود اين طورشرح داد: " چند روز بود که دائم تحت تعقيب و مراقبت آشکار قرار گرفته بودم، بعد از جدا شدن از پيک تو (آرش) به اين نتيجه رسيدم که ضدتعقيب بیفايده است، يک راست به طرف خانه مادرم رفتم و شب را آنجا سپرى کردم و صبح زود از پشتبام خانه فرار كرده و همان روز توسط يك ماشين به اتفاق جاسم خاكسار به طرف مرز افغانستان آمده و از کشورخارج شديم". علل ضربات سال ١٣۶۵ سازمان فدائيان خلق ايران (اكثريت) گوشهاى از تاريخ شبکه مخفى فدائيان اکثريت در سالهاى ۶١ تا ۷٠ مصاحبه مهرزاد وطنآبادى با كيانوش توكلى اشاره: روزهای تابستان هر سال، یادآور فاجعه ملی کشتار جمعی زندانيان سياسی در تابستان ۱۳۶۷ است. در آن سال تعداد کثيری از رفقای سازمان ما که بسياريشان به دنبال ضربات سال ۱۳۶۵ به سازمان، اسير شده بودند، اعدام شدند. رفيقمان کيانوش توکلی که دوران سرکوب آن سالها را تجربه کرده است، به سهم خود کوشيده است، علل آن ضربات را بررسی کند. اميدواريم ديگر رفقايی که آن روزهای تلخ را پشت سرگذاشتهاند يا در آن زمان مسئوليتی تعيينکننده داشتهاند، در تدقيق و تکميل اين بررسی ياری نمايند. (نشريه کار). ـ آنچه در اين مصاحبه میخوانيد، بازتاب گوشهاى از تاريخ شبکه مخفى فدائيان اکثريت است، گرچه وقايع سياسى سالهاى گذشته و مصلحتانديشیهاى سياسى و امنيتى موجب شد که بخشهاى مهمى از تاريخ سازمان و جنبش چپ در هالهاى از ابهام و عدم شفافيت باقى بمانند. ـ بر اساس اطلاعاتى که " پرتوى“ از حزب توده درباره "تشکيلات موازى“ سازمان "اکثريت" به ارگانهاى اطلاعاتى حکومت میدهد، انوشيروان لطفى تحت تعقيب و مراقبت سنگين قرار میگيرد و از اين طريق "تشکيلات مخفى“ سازمان "اکثريت" که با کلى سرمايه راهاندازى شده بود در تور ماموران امنيتى حکومت قرار میگيرد. ـ اواخر سال ١٣۶۴ ده نفر از کادرهاى داخل کشور براى شرکت در پلنوم وسيع سازمان (١٣۶۵) به تاشکند دعوت شده بودند. پس از پلنوم ٣ نفر در تاشکند ماندند و هفت نفر ديگر به داخل بازگشتند. از اين تعداد چهار نفر پس از مدت کوتاهى دستگير شدند و سه نفر مجدداً سالم به خارج برگشتند حدود ١٠٠٠ نفر اعضاى سازمان در بند رژيم گرفتار آمدند که بخشى از آنان در سال ۶۷ در کشتار زندانيان سياسى به قتل رسيدند. -------------------------------------------------------------------------------- سئوال: من از شما اجازه میخواهم در اين بخش از سئوالات خودم به ضربات سال ١٣۶۵ سازمان بپردازم. آبان ماه امسال نوزدهمين سالگرد اين ضربات است. شما به عنوان يكى از بازماندگان اين ضربات، علت ضربهپذيرى تشكيلات داخل كشور را چگونه ارزيابى میكنيد؟ پاسخ: شناخت علل ضربات سال ۶۵، موضوع مورد علاقه من و بسيارى از رفقا و دوستان ديگر است و نيز خواست بسيارى از خانوادهها و بازماندگان عزيزانى است که توسط رژيم کشته يا اعدام شدهاند. در اهميت موضوع همين بس که در همه کنگرههاى "اکثريت" چرايى و چگونگى ضربات آن سال طرح و مورد سئوال قرار گرفته و سرانجام در کنگره فوقالعاده، قرارى به تصويب رسيد و بعدا کميسيونى هم انتخاب شد که به تحقيق در باره "عملکرد رهبرى سازمان" در آن سالها بپردازد. در همه اين سالها با تعدادى زياد از دوستانى که آن زمان با تشکيلات کار میکردند، به گفتگو نشستهام. برخى از وقايع مهمى را که در آن سالها ناظر و شاهد بودهام را هم يادداشتبردارى کرده بودم و اکنون از مجموعه اين اطلاعات سعى میکنم در اين مصاحبه گوشههاى تاريک چرايى و چگونگى ضربات را بيان نمايم، اما پيش از آن چند نکته را يادآورى مى کنم: در حيات جنبشهاى اجتماعى و سياسى و در زندگى احزاب و سازمانها، دورهها، و رويکردهايى وجود دارند که به عنوان تجلى مقاومت و فداکارى يک مجموعه انسانى همواره خاطرهانگيز و يا شورآفرين باقى میمانند و نبايد اجازه داد تا از خاطره تاريخى جامعه محو شوند. اگر بعد از گذشت ۶٠ سال هنوز از مبارزان ضدفاشيست تجليل میشود، همآنطور جا دارد ياد و خاطره انسانهايى که در آن سالهاى سرد و سياه که در ايران سکوت بود و ترس اما بسيارى از جمله رفقاى مابا از خود گذشتگى و اميد بهروزى و آزادى بر عليه استبداد دينى به مبارزه مخفى روى آورده بودند را گرامى بداريم. با گذر زمان شکست تحليلها و خط مشیهاى نادرست بفراموشى سپرده شد اما نام مبارازانى که در آن سالها با مبارزه فدارکارانه خود عليه زور و خودکامگى حاکم، قلب نااميدى و يأس را شکافتند تا شايد بدين وسيله خطمشى نادرست يک دوره از گذشته خود را جبران کنند، بياد ماندنى است. آنچه در اين مصاحبه میخوانيد، بازتاب گوشهاى از زندگى شبکه مخفى فدائيان اکثريت "شبکه موازى“ است، گرچه وقايع سياسى سالهاى گذشته و مصلحتانديشیهاى سياسى و امنيتى موجب شد که بخشهاى مهم و سئوال برانگيزى از تاريخ سازمان و جنبش چپ در هالهاى از ابهام و عدم شفافيت باقى بمانند. بياد بياوريم که در سالهايى که مجاهدين، فدائيان اقليت، پيکار، تودهايیها و ديگر مخالفين نظام اسلامى يکى پس از ديگرى بیرحمانه سرکوب شده بودند. اما "اکثريت" توانست اولاً رهبرى و بخش بزرگى از کاردهاى خود را نجات داده و ثانياً با تجديد سازماندهى، تا هشت سال پس از سال ١٣۶٢ به کار مخفى در داخل کشورادامه دهد. در سالهايى که دوم خردادى در کار نبود. در سالهايى که همهجا، سايه خوف و ترس، جنگ و ترور، خمينى و لاجوردى و امثال او گسترده بود. لازم به ياد آورى نيست که ابتدا وابستگان نظام پيشين را بدون محاکمه بنام "طاغوتى“ تيرباران کردند و پس از آن بهائى، فرقانى، فدايى، ترکمن، کرد و مجاهد را تحت شکنجههاى باورنکردنى قرار دادند و يا به جوخههاى اعدام سپردند. و سپس نوبت تودهایها رسيد و سرانجام در سال ١٣۶۵ دستگيرى سراسرى اعضا و هواداران تشکيلات اکثريت فرا رسيد. عليرغم اين ضربه سنگين و قتل عام زندانيان در سال ١٣۶۷، تشکيلات داخل کشور "اکثريت" اما تا سال ١٣۷٠ دوام يافت. براى پى بردن به علل ضربات کمى به عقب برمیگردم. در سال ۶١ قبل از دستگيرى رهبران حزب توده، رهبرى سازمان تصميم به ايجاد يک شبکه تشکيلاتى کاملاً مخفى گرفت که اين شبکه تحت مسئوليت زندهياد رفيق "انوش" يا انوشيروان لطفى قرار داشت و "تشکيلات موازى“ نام گرفت. "انوش" با " پرتوى“ مسئول سازمان مخفى حزب توده تماس برقرار کرده و قرار بود فعاليتهاى مشترکى مابين اين دو تشکيلات انجام گيرد. " پرتوى“ در اولين ضربه وارده به حزب توه دستگير شد(١)، ولى ظاهراً پس از مدت کوتاهى آزاد میشود و با پليس همکارى کامل میکند. بر اساس اطلاعاتى که پرتوى در باره "تشکيلات موازى“ به ماموران حکومتى میدهد، انوشيروان لطفى تحت تعقيب و مراقبت سنگين قرار میگيرد و از آن طريق "تشکيلات موازى“ که با کلى سرمايه راهاندازى شده بود در تور پليس قرار میگيرد. دستگيرى انوش و کشف تعقيب و مراقبت موجب میشود که "تشکيلات موازى“ بر مبناى يک قرار قبلى خود را در تابستان سال ۶٢ منحل کند و کليه اموال خود را فروخته و هر کسى پس از رهايى از تعقيب خود را به شکلى دوباره مخفى کرده و يا در تشکيلات عمومى جذب شود. از سال ١٣۶٢ و پس از انحلال تشکيلات موازى، ماموران حکومت بدون اينکه اقدام به دستگيرى گسترده نمايد، اعضاى کليدى تشکيلات را "شکار" میکردند و با گرفتن سرنخهاى تازه تعقيب و مراقبت گسترده و آرامى را پيش میبرند. پس از آنکه کميته مرکزى و کادر رهبرى سازمان "اکثريت" در سال ١٣۶٢ توانستند از کشور خارج شوند، تشکيلات عمومى ابتدا بهم ريخت و سپس مجدداً سازماندهى شد و سرانجام به شکل گروههاى مستقل و مرکزى سازمان يافتند. آمارهاى تقريبى نشان میدهند که در حدود ۵ هزار نفر در شبکه داخل کشور از سال ۶٢ سازماندهى مجدد شده بودند. يعنى تشکيلات از يک مجموعهء ٢٠ هزار نفرى (٢) قبل از مقطع ۶٢، به تشکيلات مخفى ۵ هزار نفرى مبدل شده بود که تقريباً سه هزار نفر در تهران متمر کز شده بودند. سازماندهى جديد يک سال طول کشيد و تيراژ نشريه کار "اکثريت" به ميزان ده تا ٢٠ هزار نسخه در هر شماره در سطح ايران در سال ۶۴ توزيع میشد. سال ١٣۶۴ بااينکه ترس بود و بالهاى مرگ همه جا گسترده شده بود صبحگاهان در بسيارى از خيابانها تهران شبنامههاى فدائيان اکثريت ديده مى شد. موج دوم تعقيب و مراقبت از پائيز سال ١٣۶۴ شدت گرفت و در اين ميان "منصور ديانک شورى“ بيشتر از هر کسى مورد تعقيب قرار میگرفت. اواخر سال ١٣۶۴ ده نفر (٣) از کادرهاى داخل کشور براى شرکت در پلنوم وسيع سازمان (١٣۶۵) به تاشکند دعوت شده بودند. پس از پلنوم ٣ نفر از آنهادر تاشکند ماندند و هفت نفر ديگر به داخل بازگشتند. از اين تعداد چهار نفر پس از مدت کوتاهى دستگير شدند و سه نفر باقيمانده مجدداً سالم به خارج برگشتند. در اين زمان حدود ١٠٠٠ نفر از اعضاى سازمان در بند رژيم گرفتار آمدند که بخشى از آنان در سال ۶۷ در کشتار زندانيان سياسى به قتل رسيدند. براى روشن شدن علل ضربات ناگزيرم باز هم به عقب برگردم: سازمان تا قبل از انقلاب يك تشكيلات خيلى كوچك چريکى بود و بعد از انقلاب ناگهان به يک جنبش تودهاى با تشکيلات گسترده و نيمهمخفى مبدل شد كه صدها هزار نفر از قشر هاى مختلف جامعه ايرانى، كرد، بلوچ، آذرى، تركمن، كارگر، نويسنده، استاد دانشگاه، رده هاى مختلفى از نظاميان و. .. هوادارى خود را از سازمان اعلام كردند، هر چند كه پس از انقلاب، تشكيلات سازمان كاملاً علنى نبود ولى بهر حال فعالين فدائى در سراسر كشور شناسايى شده بودند. شما اگر آن سالها را بخاطر آوريد که در هر كوى و برزنى كه پا میگذاشتيد، متوجه میشديد كه مثلا اين خانواده بچهاش فدايى است و آن يكى مجاهد است و قس عليهذا. بنابراين پايههاى تمامى تشكلات سياسى در آن دوره افرادى شناخته شده بودند و در مقابل، ارگانهاى اطلاعاتى جمهورى اسلامى از همان اوان انقلاب کار اطلاعاتى عليه دگرانديشان را بطور جدى پى میگرفتند.(۴) بنابراين ما هميشه فکر میکرديم که تشکيلات مخفى ما از پائين ضربه خواهد خورد ولى دستگيریهاى ۶۵ بر خلاف تصور ما نشان دادکه ضربه از بالا بود. سئوال: آيا يکى از علل ضربات سال ۶۵، خبر حضور سرشاخهها در پلنوم سراسرى تاشكند و لو رفتن و دستگيرى آنان به محض ورود به مرز ايران بود؟ پاسخ: در واقع قبل از اينكه قرار پلنوم و قرارهاى مرزى را به سرشاخه ها بدهند، تعدادى از سر شاخهها در تور پليس افتاده بودند. ما خبرى را در همان زمان دريافت كرديم که هنوز هم از صحت و سقم آن خبر ه تا به امروز بیاطلاع هستم: "در وزارت اطلاعات بحث اين بود كه تشکيلات مخقى اكثريتیها را قبل از رفتن مسئولين تشکيلات به پلنوم بزنيم و يا بعد از اينكه اينها از پلنوم با اطلاعات بيشتر برگشتند، دستگيریها را آغاز کنيم" در درستى اين خبر چيزى نمیتوانم بگويم ولى اين مسئله و اينکه عجلهاى در دستگيریها نشان نمیدادند، ما را به شک میانداخت و نشان میداد که پليس اطلاعات و سرنخهاى زيادى بايد داشته باشد که عجلهاى در دستگيریها نمیکرد، بخصوص که ٢ سال تمام تشکيلات بطور دائم تحت تعقيب و مراقبت بود و در اين فاصله دست به شکارهاى موردى (۵)از درون تشکيلات میزدند که طبيعتاً به منظور تکميل اطلاعات صورت میگرفت. در واقع ما ده نفر، هيج اطلاعى از تدارک پلنوم وسيع نداشتيم و پليس به احتمال زياد از طريق نفوذ در تشکيلات خارج کشور از اين موضوع با خبر بود. بنابراين حضور سرشاخهها در پلنوم علل ضربات نبود. سئوال: آيا علت ضربه خوردن تشكيلات داخل كشور، نفوذ پليس سياسى در تشكيلات بود يا اينكه شما در تور حفاظتى پليس قرار داشتيد؟ آيا اساساً از اين امر آگاهى داشتيد؟ پاسخ: همانطور که گفتم بيش از ۶٠ درصد تشکيلات مخفى سازمان بعد از سال ۶٢ در تهران متمركز شده بود چرا که شهرستانها کوچک و اکثر فعالين آن شناخته شده بودند. تشكيلات مخفى سازمان در تهران به ۴ بخش کاملاً جداگانه تقسيم شده بود: ١ ـ تشكيلات غرب با مسئوليت منصور شورى ديانكى بود. ٢ ـ تشكيلات شرق كه مسئولش حسن بود. ٣ ـ تشكيلات جنوب تهران هم مسئوليتاش بعهده من بود. ۴_تشکيلات مرکز بطور مستقيم با سرپل ارتباطى در فرانسه ارتباط داشت. جاسم خاكسار هم که باجناق منصوربود، مسئوليت تشکيلات اصفهان و چند شهر ديگر را بعهده داشت و چون نسبت فاميلى با منصور داشت با هم قرار و مدارهاى شخصى هم داشتند. بقيه شهرستانها هم از تهران تغذيه میشدند. طهماسب وزيرى، حميد منتظرى، عليرضا هاشمى مسئولين بخش وِيژه تدارکات بودند. احمد پورمندى، ساسان کرد و سعيد شمس به ترتيب مسئولين تشکيلات مخفى مازندران، کرمانشاه و کردستان بودند. منصور ديانکى و طهماسب وزيرى عملاً رابطه داخل و خارج شده بودند و منصور رابط تشکيلات تهران بود و طهماسب وزيرى با شهرستانها ارتباط داشت و همه قرار و مدارها توسط اين دو نفر صورت میگرفت. منصور و طهماسب به ايالت نيمروز افغانستان میرفتند و با يکى از اعضاى شعبه تشکيلات و يا کميته مرز سازمان ديدار میکردند و سپس با دست "پر" برمیگشتند. به احتمال زياد پليس از موقعيت کليدى منصور و طهماسب با اطلاع بود. منصور هميشه میگفت که هر وقت از افغانستان بر میگردد تحت تعقيب است و طهماسب هم در سال ۶۴ بر سر قرارى در مشهد از تور تعقيب گريخته بود. پس از خاتمه پلنوم وسيع، حميد منتظرى به محض ورود به خانهاش دستگير میشود، جاسم خاکسار هم بر سر يک قرار ديگر دستگير شد (۶). منصور سر قرار جاسم دستگير میشود. مطلع سراب مسئول آذربايجان در خانهاش دستگير میشود. بايد توجه داشت که منصور هم خبر دستگيرى جاسم را به سرپل برلين (حسن جعفرى) داده بود و من از طريق منصور از دستگيرى جاسم با اطلاع شدم. منصور حتى گفت که جاسم را زير شنکجه وادار کرده اند منکر خبر دستگيریاش شود ولى با اين وجود منصور در پى اصرارهاى زياد جاسم به سر قرار وى میرود و دستگير میشود. خبر دستگيرى منصور هم تلفنى به "سرپل" داده میشود. چند هفته میگذرد و هنوز شعبه تشکيلات قضيه را جدى نگرفته بود. يک ماه بعد، جاسم به اتقاق يک نفر ديگر که هويتش ناشناخته بود (پاسدار يا بازجويى با لباس شخصى) در زابل به خانه(درست کنار مرز قرار داشت) يکى از امکانات مرزى سازمان مراجعه کرده و بدين طريق خبر دستگيرى خود را تکذيب میکند. امکان مرزى به نيمروز افغانستان میرود و اين خبر را از طريق رفقاى مرز، به شعبه میرساند. رفقاى رهبرى اما هنوز ترديد داشته و از ابعاد دستگيریها بیاطلاع مانده بودند. يک هفته پس از آغاز دستگيریها، شاخه جنوب تهران با انتشار خبرنامهاى دستگيرشدگان را با نام و نشان و چگونگى دستگيرىها را انتشار میدهد و در آبان ۶۵ کميته سهنفرى شاخه جنوب، تصميم گرفتند مرا براى اطلاع رسانى از ابعاد ضربات به خارج اعزام کند. من ازطريق مرز شوروى، بعد از ١۴ روز به تاشکند رسيدم، در آن روز هيئت سياسى جلسه پرتشنجى بر سر مسائل فکرى داشت و پس از خاتمه همگى به ديدار من آمدند و آنجا فهميدم که متأسفانه رفقاى رهبرى از ابعاد واقعى ضربات بیاطلاع هستند. پيشنهاد کردم همه کارها را رها کنيد و با خارج ساختن رفقاى کليدى بقيه اعضا تشکيلات را نجات دهيد و هيئت سياسى اين کار را به درستى انجام داد و رفقا را خارج ساخت و دوباره دست به سازماندهى مجدد زد و به اين ترتيب توانست جلوى ضربات بيشتر را بگيرد و تعداد زيادى را نجات دهد، اما شعبه (٨) برخى از اين رفقا را دوباره به ايران فرستاد و اين اشتباه بود! سئوال: با توجه به صحبتهايى كه شما كرديد چگونه رفيق منصور و ديگران از گرفتار شدن دركمند ماموران حکومت نجات پيدا كرده و به پلنوم آمدند و شما چگونه نجات پيدا كرديد؟ پاسخ: بگذاريد خاطرات دست نوشتهام که مربوط به زمانى است که قصد داشتيم از طريق مرز افغانستان براى شرکت در پلنوم به شهر تاشکند بروم را برايتان بخوانم. نام اين خاطره را "فرار بزرگ" گذاشته بودم. کاش اين فرار اول بیبازگشت مىبود. فرار بزرگ "اوائل دى ماه ۶۴ بود كه منصور ديانکى قرار مرزى براى شركت در پلنوم وسيع سازمان را به من داد و خودش به اتفاق جاسم خاكسار قرار بود كه يكماه زودتر از من از طريق مرز افغانستان خارج شوند و چون وسائل جعليات پيش من بود، قرار شد كه او عكس داده و من هم گواهينامهاى را برايش درست كرده و روز بعد توسط "پيك" به او برسانم. آن روزها در خانه پيك (آرش) بسر میبردم و قرار را به آرش دادم. فاصله محل قرار تا خانه محل زندگیمان حدود نيم ساعت بود، زمان میگذشت و از پيك خبرى نبود. من و همسر آرش شروع به سوزاندن وسايل مخفى كرديم، پيك بعد از يك ساعت تأخير بالاخره آمد و من با عصبانيت علت تأخيرش را جويا شدم و او با لبخند هميشگیاش پاسخ داد: "پليس همه ما را تحت كنترل دارد" از آنجائيكه من به كار مخفیام اعتماد داشتم، پرسيدم يعنى چه؟ و او پاسخ داد كه "منصور از ديشب تا بحال تحت كنترل و تعقيب بسيار سنگين قرار داشت و به اين نتيجه رسيده كه همه تشكيلات سازمان در تور پليس قرار دارند و گفته است: "فقط به كيانوش بگوييد هر طور شده فرار كند و از مرز شمال برود و چند بار تاكيد كرد كه ضدتعقيب بیفايده است و بايد فرار کند!" آرش هنگام خداحافظى و جدا شدن گفت: "تو هم بیخودى ضدتعقيب نزن" و آرش هم اين كار را كرد و من به شدت از اين برخورد پيك ناراحت شدم و گفتم چرا به حرف منصور گوش دادى و ضدتعقيب نزدى؟! من اطمينان داشتم كه حداقل بخش ما سالم است. همسر آرش در هر صورت دورى در اطراف خانه زد و او که هميشه عادت داشت همه چيز را مشکوک ببيند برگشت و اطراف خانه را غيرعادى يافته بود! من و آرش آماده فرار شديم و من قرار شد که با موتور به شمال تهران فرار كنم. روز جمعه بود، زمين نسبتاً يخبندان بود و هوا گرگ و ميش و ترافيك سنگين غروب جمعه شرايط ايدهآلى براى فرار آماده کرده بود. موتورم يك دنده بيشتر نمیخورد و به اندازه كافى لاغر بود كه من میتوانستم به راحتى بين ماشينها مانور دهم و يا از کوچههاى باريک رد شوم و موتورهاى بزرگتر احتمالى در تعقيب ناموفق بمانند. در اين فرار چنان مهارتى در موتور سوارى به نمايش گذاشتم كه که براى خودم هم عجيب بود چرا كه مسئله مرگ و زندگى خودم و ديگران مطرح بود و چنان ضدتعقيبى زدم كه هيچكس را ياراى تعقيب من نبود و بر سطح خيابانهاى يخزده تهران توانائى بهترين مانور روى يخ را هم داشتم. آرش در صندوقعقب ماشين صاحبخانه به يك جاى امنى پناه برد. وقتى كه اطمينان پيدا نمودم كه از تعقيب جان سالم بدر برده ام به سرپل تلفنى پيك دوم، بهروز زنگ زدم و ماجرا را به اطلاع او رساندم و گفتم به تمام جاهايى كه قبلاً ميرفته و تردد داشته ديگر نرود و بعد خودم را به خانهاى كه براى روز مبادا تهيه كرده بودم رساندم. صاحبخانه وقتى كه در را باز كرد بدون مقدمه گفت: "در رفتى؟" در پاسخ به او لبخندى زدم و گفتم: "آره" چنان يخ کرده بودم که خود را به شوفاژ خانه چسباندم، خوابم نمیبرد. فرداى آن روز بقيه شبكه تشكيلات را از اوضاع باخبر ساختم و تمام ارتباطات را قطع كردم. از نظر من منصور دستگير شده بود. به سرپل برلين (حسن جعفرى) زنگ زدم و گفتم منصور دستگير شده است. گفت اينطور نيست و منصور خارج شده، باور نمىکردم ولى واقعت داشت جاسم و منصور به اتفاق هم از مرز گذشته بودند و پس از يک ماه همگى ده نفر از کادرهاى دعوت شده از داخل براى شرکت در پلنوم به تاشکند رسيدند، اما برگشت دوباره ما به ايران اشتباه بود که خود داستان ديگرى دارد و در خور بررسى دقيق و صادقانه است. همآنطور که گفتم وقتى از خانه پيکام خارج شدم پس از چند روز با سرپل برلين (حسن جعفرى) تماس گرفتم و داستان را برايش شرح دادم. در پلنوم با منصور و بقيه رفقا كه از تور تعقيب گريخته بودند، ساعتها در اين باره صحبت کرديم. هر ده نفرى که از ايران آمده بوديم کاملاً احساس خطر میکرديم و اما اين احساس در شعبه تشکيلات و رفقاى رهبرى نبود. آنان چنان درگير اختلافات درونى و رقابتهاى جناحى بودند که گزارشات و جمعبست ما ده نفر حساسيت زيادى را در آنها برنيانگيخت و مسئله داخل بيشتر برايشان جنبه يارگيرى داشت. اکثر اين ده تن در پلنوم وسيع به عضويت دستگاه رهبرى درآمدند. منصور نجات خودش را كه به طرز معجزهآسايى بود اين طورشرح داد: " چند روز بود که دائم تحت تعقيب و مراقبت آشکار قرار گرفته بودم، بعد از جدا شدن از پيک تو (آرش) به اين نتيجه رسيدم که ضدتعقيب بیفايده است، يک راست به طرف خانه مادرم رفتم و شب را آنجا سپرى کردم و صبح زود از پشتبام خانه فرار كرده و همان روز توسط يك ماشين به اتفاق جاسم خاكسار به طرف مرز افغانستان آمده و از کشورخارج شديم". يادم میآيد که اعضاى شعبه تشکيلات باور نمیکردند که منصور اين چينن سنگين تحت تعقيب قرار گرفته باشد. فکر میکردند که او دچار خيالات شده است و من تاکيد میکردم که وقتى پليس به نقش کليدى او پى برده باشد حتماً چنين میکند و اين تعقيب و مراقبت سنگين غيرطبيعى و خيالى نمیتواند باشد. متأسفانه کسى از رفقاى ما با بازگشت منصور و جاسم به داخل کشور مخالفت يا ممانعتى از بازگشت آنها نکرد، کسى از آنها نخواست که همآنجا بمانند. منصور و جاسم نيز عجله داشتند که برگردند. روحيهء کذايى انقلابى و تهاجمى که شايد براى پاک کردن خاطرهء خطمشى غلط يکسال و نيمحمايت از جمهورى اسلامى که در پلنوم حاکم بود يکى ديگر از دلايل بیتوجهى به مسايل امنيتى ما بود. همچنين پس از پلنوم قرار بود که دو نفر از اعضاء هيئت سياسى به ايران بازگردند که با آغاز ضربات مجدد منتفى شد. شور انقلابى پلنوم چنان جاسم را فرا گرفته بود که انگار بهمن ديگرى در راه است. جاسم به محض ورود در اولين قرار دستگير شد. در پلنوم با سرپل ارتباطیمان قرار رمز داشتيم که اگر از داخل زندان زنگ زديم چه بگويم. جاسم از زندان زنگ زد و نصف آن قرار را به سرپل پاريس اطلاع داد ولى شعبه تشکيلات نمیتوانست باور کند که او دستگير شده است. سئوال: اساساً ميزان و نقش سياست سازمان قبل و بعد از پلنوم تاشكند در ضربهپذيرى سازمان چقدر بود؟ حتماً شما واقف هستيد كه در سال ١٣۶١ ماموران رژيم درصدد ايجاد محدوديت براى سازمان نبودند بلكه شايد تبعيت سازمان از حزب توده و تهييج كادرها و اعضاى ساده در خارج از كشور و موضعگيرى و پذيرفتن بيانيه معروف "براى سرنگونى جمهورى اسلامى متحد شويم" توسط سازمان در تغيير موضع رژيم نسبت به سازمان، آيا نقشآفرين نبوده است؟ پاسخ: بله، عنصر سياست هميشه در ضرباتى که حکومت اسلامى عليه احزاب و سازمانهاى مخالف وارد کرده نه تنها موثر بلکه در مواردى تعيينکننده بوده است. هر چند که حذف دگرانديشان در جوهره نظام دينى نهفته است. مثلاً هنوز سرکوب مقامات پيشين تحت عنوان "طاغوتى“ تمام نشده بود که ابتدا فدائيان و سپس در ٣٠ خرداد ۶٠ مجاهدين به دليل موضعگيرى روشن سياسى که عليه حکومت گرفته بودند، بیرحمانه مورد يورش قرار گرفتند و در سال ۶١ رهبران حزب توده را که از "خط امام" قاطعانه دفاع میکرد را به دليل داشتن سازمان نظامى _مخفى و ارتباط با شوروى و کا گ ب يک جا دستگير کرده و در ارديبهشت ۶٢ تمام حزب توده را مورد يورش قرار دادند. ولى سازمان ما، نه سازمان نظامى _ مخفى و نه ارتباطى با شوروى و كا.گ ب داشت ولى به دليل موضعگيرى روشن (پرسش و پاسخ فرخ نگهدار، تابستان ۶٢) عليه رژيم در آستانه ضربه قرار گرفت. پس از ارديبهشت ۶٢ سازمان عملاً در موضع مخالفت سياسى همهجانبه با حکومت قرار گرفت ولى سند سياسى مشخصى وجود نداشت و در واقع موضعگيریها به شکل خودانگيخته، فردى و احساسى بودند. از سوى ديگر در داخل وزارت اطلاعات همه جناحهای حکومتى حضور داشتند و شايد آنان میبايست مدارك "محکمهپسندى“ را رو میكردند تا امر يورش سراسرى به "اکثريت" آغاز میشد، آنها در انتظار روز "حمله" موعود با خيال راحت دست به تعقيب و مراقبت گسترده میزدند تا اينکه "بيانيهاى“ را حزب توده براى امضاء مشترک به سازمان ما پيشنهاد داد. فراموش نکنيم اين بيانيه تاکتيک حزب توده براى تسويه حساب با مخالفين درونى خود بود و گرنه کاملاً روشن بود که دوران عقبنشينى است و بيانيه بهگونهاى تنظيم شده بود که انگار شرايط براى سرنگونى آمده شده است. سياست سازمان پس از سال ۶٢ دست کشيدن کامل از پشتيبانى از خط امام و در موضع اپوزيسيون همهجانبه با کل حاکميت قرار داشت، با اين وجود در حال عقبنشينى بوديم و اين بيانيه اگر به لحاظ استراتژيك درست میبود ولى به لحاظ تاكتيكى حالت تهاجمى داشت. بهر حال انتشار بيانيه قطعاً در ضربه ۶۵ موثر بود ولى دليل اصلى نبود. بيانيه بهانه لازم را بدست رژيم داد و در واقع زمان ضربه سراسرى را جلو انداخت. سئوال: با توجه به اينكه اذعان داشتيد كه تعقيب و شناسائى امنيتى رژيم بر بخش اعظم سازمان خيلى زياد شده بود و شما با علم به اينكه آگاهى ماموران امنيتى حکومت از نقش شما در مديريت اجرائى تشكيلات محرز بود، چطور شد كه شما دستگير نشديد و چگونه و از چه طريقى از چنگ ماموران رهايى يافتيد؟ پاسخ: واقعيت اين بود كه توانايى پليس سياسى را جدى گرفته بودم و اين بخاطر تجربه سالها کار مخفى و بکارگيرى اين تجارب در عمل بود. من يک بار درسال ۶٢ از تور پليس گريخته بودم و با نحوه کار آنها آشنائى داشتم، اصولاً نحوه كار مخفى من با بقيه بچهها فرق داشت در واقع "چريکى“ زندگى مى کردم. از اتومبيل و تلفن استفاده نمیکردم، ارتباطات با خانوادهام را کاملاً قطع کرده بودم و به هيچ مکانى دو بار سر نمىزدم و. .. از سوى ديگر نبايد فکر کرد که پليس هميشه درست عمل میکرد و نمیشد از تور آن گريخت. پليس سياسى در سه بعد کار میکرد: جمعآورى اطلاعات از همه طرق و با استفاده از تمامى وسايل، نفوذ در سطوح مختلف و شکار افراد کليدى و شکنجه سنگين و سيستماتيک براى کسب اطلاعات جديد و سپس تعقيب و مراقبت گسترده به منظور وارد کردن ضربه نهايى! سئوال: شما به عنوان مسئول بخشى از تشكيلات مخفى در آن زمان بهر حال چهره شناختهشدهاى براى پليس امنيتى بوديد. چه تدابيرى را شما براى مصون ماندن عناصر تشكيلات و مرتبطينتان كه با شما در تماس بودند اتخاذ كرديد و يا اينكه شما چنين موضوعى را در دستور كار خود قرار داده بوديد؟ پاسخ: سازماندهى بگونهاى بود که بطور مثال اگر من و يا يکى از مسئولين دستگير میشديم و در زير شکنجه همه اطلاعات گرفته میشد، باز هم اين موجب دستگيرى گسترده نمیشد. در واقع يك سيستم پيچيده عدم تمرکز اطلاعاتى را در تشکيلات مخفى پيش برديم. يک نوع فرهنگ ضد اطلاعاتى را ايجاد کرديم و اگر کسى بهدنبال اطلاعات اضافى بود خودبخود مورد شک ديگران واقع میشد، حتى اگر اين شخص مسئول تشکيلات میبود، بدينگونه بود که در تهاجم گسترده سال ۶۵ بخش ما سالم ماند و کسى دستگير نشد. چرا که آموزش کار مخفى را همزمان با تغيير سازماندهى پيش برده بوديم. اين بود آن خاطرات دوران مبارزه مخفی(۹) هر چند که اکنون زمانه عوض شده است و شايد ديگر احتياجى به مبارزه آنچنانى نباشد، مثلاً بياد بيآوريم که چگونه براى انتقال يک شماره نشريه "کار" چه راه طول و درازى پيموده میشد. مقالات و گزارشات از جاهاى مختلف به تاشکند مقر کميته مرکزى میرسيد و در همآنجا صفحهبندى و تايپ میشد و نسخه اول براى چاپ توسط پيک ماهانه به برلين میرفت و از آنجا چاپ و يک نسخه آن توسط مسافرانى به ترکيه و يا ايران میرفت و يا با صرف مبالغ زيادى، براى دريافت نسخه اول، پيک به ترکيه اعزام میشدند و در آنجا توسط سرپل ارتباطى، نشريات جاسازى، وارد ايران میشد و بعد "محموله" توسط پيک با يک تيم موتورى ضدتعقيب تحويل مسئول شبکه قرار میگرفت و از تنها نسخه چاپى آن، فتو استنسيل هايى تهيه میشد و در بين تيمهاى چاپ و پخش توزيع میشد. اما امروز به جاى آن همه تنها با فشار يک دکمه، فکر از نويسنده به خواننده انتقال میيابد، زمان، مکان و خطر در اين بين گم شده اند. زيرنويس: ١ ـ در مورد پرتوى، مسئول سازمان نويد بود که بعد از انقلاب به سازمان مخفى _ نظامى حزب توده مبدل شد، نظريه ديگرى است که مىگويد: " پرتوى قبل انقلاب با ساواک و سازمانهاى اطلاعاتى غرب کار مىکرد و براى آموزش جاسوسى چند بار به شوروى سفر کرده بود " ولى ترديدى وجود ندارد که پرتوى از بهمن ۶١ با پليس همکارى کامل ميکرد. انوش مسئول "تشکيلات موازى" در فروردين ۶٢ براى تحويل دستگاه چاپ، قرارى به من که مىبايست وانت خود را بر سر قرار پرتوى گذاشته و سوئيچ ماشين را روى لاستيک قرار مى دادم. پرتوى به ماشين دست نزد ولى بعداز تحويل وانت بهشدت تحت تعقيب قرار گرفتم ٢_ قبل از سال ۶٢ دههزار نفر در تشکيلات سازمان و حدوداً به همين ميزان در تشکيلات جوانان سازماندهى شده بودند. ٣ ـ اسامى ده نفر سرشاخه تشکيلات مخفى: اين ده نفر از کادرهاى داخل براى شرکت در پلنوم وسيع (۶۵) به تاشکند دعوت شده بودند. اين افراد میبايستى از مکانهاى مخفى، بطور قاچاق از مرز افغانستان میگذشتند. پس از پلنوم، ٣ نفر در تاشکند ماندند و هفت نفر به داخل بازگشتند و چهار نفر پس از مدت کوتاهى دستگير شدند و سه نفر مجدداً سالم به خارج برگشتند. حدود ١٠٠٠ نفر اعضا ى سازمان در بند رژيم گرفتار آمدند که بخشى از آنان در سال ۶۷ در کشتار زندانيان سياسى به قتل رسيدند. منصور شوریديانکى (اعدام) ـ جاسم خاکسار (ايران) ـ مطلع سراب (اعدام) ـ ساسان (خارج) ـ کيانوش توکلى (خارج) ـ عليرضا هاشمی(خارج) ـ طهماسب وزيرى (خارج) ـ حميد منتظرى (اعدام) ـ سعيد شمس (خارج) ـ احمد پورمندى (خارج). ۴_مرور اسناد ساواک پس از انقلاب نشان مىداد که اين سازمان با نام ترسناک خود اطلاعات بسيار محدودى از چريکها داشت. ۵_ صمد اسلامى يکى از مسئولان شهرستانهاى فدائيان اکثريت، در تابستان ۶٢ در خانهاى در تهران دستگيرشد. ۶ ـ جاسم از داخل زندان به سرپل خارج (ابراهيم ـ پاريس) تماس تلفنى گرفت و نصف قرار رمز دستگيرى خود را گفت و ابراهيم هم اين خبر را به شعبه تشکيلات داد و براى اعضاى شعبه باور اين موضوع سخت بود که جاسم دستگير شده باشد. ۷ ـ تيراژ نشريه کار در سال ۶۴ بين ده تا بيست هزار نسخه بود که در سراسر ايرن توزيع میشد و تيراژ اعلاميهها چيزى در حدود چند صد هزار نسخه مىرسيد که در اکثر شهرستانها توزيع مىشد. ٨_ به دليل مسايل امنيتى _ فنى تشکيلات داخل، در واقع اين شعبه تشکيلات (سه نفر عضو هيت سياسى و دو نفر کميته مرکزى) بود که کليه تصميمات را در باره داخل مىگرفت، بنابراين مسئوليتها تمام بهعهده اين شعبه بوده است. ۹_ شايان ذکر است که پس از ضربات، کادر هاى کليدى ابتدا خارج و برخى از آنان براى سازماندهى مجدد به داخل برگشتند، من و تعدادى از کادرهاى سازمان يک سال و نيم "چشم بسته" بوديم که مجددا براى کار به ايران باز گريديم که با شروع کشتار زندانيان سياسى در سال ۶۷ مسئله منتفى شد ولى تشکيلات داخل کوچک و مخفىتر شد تا در دومين کنگره فدائيان اکثريت رسما منحل شد. http://www.iranglobal.dk |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |