| مفاهيم كليدی در انديشهی برلين/رامین جهانبگلو | ||
| [فلسفه] به عقيدهی من، آيزايا برلين متفكر بحران است متفكری كه رفتار فلسفی و عملی او پرداختن به نقد كانت و ارسطو بود. اگر كسی بتواند دو شخصيت را در خود داشته باشد، آن كسی جز آيزيا برلين، نيست. روشهايی برای مبارزه و نقد تفكر ايدهآلی، عمليات انقلابی، اميدهای آخرت شناسی و پشتيبانیهای مبتذل، كه اين روزها مشاهده میشود. ليبراليسم و تكثرگرايی مفاهيم كليدی در انديشهی برلين دوشنبه ۶ شهريور ۱۳۸۵ - Monday 28 August 2006 . لیبرال دمکرات . رامین جهانبگلو به عقيدهی من، آيزايا برلين متفكر بحران است متفكری كه رفتار فلسفی و عملی او پرداختن به نقد كانت و ارسطو بود. اگر كسی بتواند دو شخصيت را در خود داشته باشد، آن كسی جز آيزيا برلين، نيست. روشهايی برای مبارزه و نقد تفكر ايدهآلی، عمليات انقلابی، اميدهای آخرت شناسی و پشتيبانیهای مبتذل، كه اين روزها مشاهده میشود. من ادعا میكنم كه امروزبرلين يك متفكر شايسته باقی میماند، نه به خاطر خط مشی او به موضوع تاريخ، بلكه به خاطر نقد او از زندگی كه تنها مشكل بهترين زندگی، آزادی و به نوعی فرديت است. برلين به وجود اصل مشترك ارزشها اعتقاد دارد كه در رقابت با يكديگر هستند و هرگز كامل نمیشود و اين از اهميت زيادی برخوردار است. در مجموع، آنچه كه برلين از آن به بالاترين نياز بشر ياد میكند، درك شخصی او از طبيعت بشر و حامعه است. برلين چون ديگر فلاسفه و جامعهشناسان، تفكرش بر نگاه فرضی از طبيعت بشر تكيه دارد. او معتقد است كه طبيعت بشر معرف خصوصيات مشخصی چون حس تعلق است كه در مباحث آيزايا برلين موضوع مهمی به شما ر میرود. به عقيدهی برلين ما مسائلی داريم كه نه تنها به زندگی ما كمك میكند و در جريانات تاريخی خاصی بسط پيدا میكند، بلكه ما را توانا میكند تا در تاريخ در جست وجوي عدالت باشيم. چطور میتوانيم در مورد تاريخ قضاوت كنيم كه نه تنها معرف واقعيت است بلكه معرف گذشته است. تصويری كه به نظر من در ذهن برلين آشكار به نظر میرسد اين است كه شرايط انسان، شرايط چندگانهای است چرا كه انسانها درگير تلاش بیپايانی در تاريخ هستند. بنابراين، هيچ برنامهای از پيش تعيين شده و هماهنگی مثل تاريخ نمیتواند وجود داشته باشد كه به طور علمی طبقهبندی شود. برلين نيز همچون كانت، به پيشرفت بيشتر بشريت اعتقاد دارد. كانت به تناقض ميان آن چه كه پيشرفت زيستی انسان و پيشرفت اخلاقی انسان میناميم، اعتقادی ندارد. كانت به ترقی اخلاقی انسان معتقد است. برلين هم میگويد پيشرفت اخلاقی بشر، اساساً به خاطر دانش ما از موضوعات مختلف و قضاوت ما از رويدادها ايجاد میشود. اساساً سياست به اين معناست كه چطور از لحاظ سياسی جوامعمان را سازماندهی كنيم. اين مسئله تنها از منظر تجربه محقق میشود، بنابراين برای اصلاح جوامع بايد تجربه كرد. به عقيدهی من نكتهی جالبی در تفكر آيزايا برلين وجود دارد.اول از همه، آيزايا برلين خود را يك آزادی خواه معتقد به فلسفهی عقلانی میداند كه به دنبال ارزشهای روشنفكری است. در اين شرايط، او صراحتاً تعصب، خرافات، ستم و البته جهل را مورد انتقاد قرار میدهد. به همين دليل، برلين را میتوان تا حدودی به عنوان طرفدار روشنفكری در نظر گرفت. برلين هر متفكر طرفدار روشنفكری را تحسين میكند و صراحتا خود را طرفدار آنها میداند. در شرايطی به مسالهی اخلاقيات و سياست میپردازد وبا آن مخالفت میكند و گاهی اوقات آن را مخرب میداند. وقتی نوشتههای آيزايا برلين را مي خوانيم به زيبايی نظريات او بيشتر پی میبريم. برلين میگويد مخالفان روشنفكری به حقيقت مهمی اشاره دارند كه روشنفكری از آن غفلت كرده يا آن را رد میكند. اما هنوز، خوانندگان برلين میدانند كه او ديدگاه نامتغيری به سيات داشت كه بسياری از طرفداران رمانتيك به آن پرداختهاند و اعتقاد دارند.شهرت برلين بيشتر به خاطر مقالهی او در كتاب «دو مفهوم آزادی» است و در ميان متفكران روسی به عنوان پرفروشترين كتاب شناخته شد. برلين اغلب خود را با يك خياط مقايسه میكرد كه لباسهايش را فقط برای حقالعمل كاری میبرد. من فكرمیكنم، صدها مقاله ا ز مقالات برلين در بايگانی است و در ميان آنها، مقالهای است كه در سال 1973 در مورد "مقابله با روشنفكری" counterenlightenment است. بسياری به اشتباه فكر میكنند كه واژهی مقابله با روشنفكری counterenlightenment توسط آيزايا برلين عنوان شد. اما برای اولين بار در كتاب «ويليام برت» با عنوان «انسان منطقی» آمده است. وقتی برت از اگزيستانسياليسم (هستی گرایی) به عنوان مقابله با روشنفكری صحبت میكند، در نهايت به اصطلاح فلسفی میرسد. اما با اين وجود، من فكر میكنم كه آيزايا كسی بود كه مخالفان روشنفكری را محبوب كرد و به جوامع بزرگتری معرفی كرد كه پيش از او كسی چنين نكرد. در اين ميان، متفكرينی چون ريكور، هردر و هامان داريم كه برای برلين شخصيتهای مهمی به شمار میروند. از ريكور شروع میكنيم. به نظر برلين، ريكور طبقهبندی آينده را ميان علم طبيعت و علم روان پيش بينی میكرد. همزمان به افكار و آثار هامان هم علاقهمند بود نظريهای كه از آن به همدلی و روش درك فرهنگهای ديگر ياد میكرد. برلين با نظريه هردر موافق بود و نظريهی تنوع در زندگی فرهنگی و تجليل از كثرت و تفاوت را ستايش میكرد و مسئله مهم اين است كه ريكور و هردر نسبيت گرا و تكثرگرا هستند. او پشتيبان هامان هم بود چرا كه هامان بر خلاف حقيقت جهانی صحبت میكند و اين كه حقيقت، موضوعی ويژه و فردی است و شايد مهمترين نظريهای است كه به ذهن برلين میآيد. وقتی آثار برلين را میخوانيم متوجه میشويم كه مقابله با روشنفكری از طريق طلب اصول آزادی تكثرگرايی در برابر روشنفكری قرار دارد و اين جايی است كه تئوری تكثرگرايی واحد (monopluralism) برلين را میبينيم كه در نسبيت گرايی اخلاقی وجود ندارد. من حاضرم با كسی كه به نسبيت گرايی برلين معتقد است، مناظره كنم. تكثرگرايی برلين در نسبيت گرايی اخلاقی پايان نمیيابد. و در بسياری از نوشتههايش به آن اشاره میكند. درك برلين از مونوپلوراليسم تا حدودی به مطالعه ی او از مقابله با روشنفكری ارتباط دارد.با اشاره به تكثرگرايی ، پذيرش اين ارزشها جهانی است. او موافق جهانی گرايی است و به عنوان يك نكته به آن اشاره میكند او نيز منتقد متفكران روشنفكر است. به عبارت ديگر ، برلين معتقد است كه متفكران مقابله با روشنفكری چون ريكور، هردر و هامان بر تجربه واقعی و به خصوص منبع تكثرگرائيشان تاكيد دارند. بدون نظر تكثرگرايی معتبر، هيچ دنيای اخلاقی وجود ندارد، چرا كه اهداف خوب و روشهای پسنديده زندگی میتواند ناسازگار باشد و بنابراين تضاد، تشكيلدهنده نظرات زندگی اخلاقی برلين است. میتوان گفت كه ليبراليسم برلين بر مبنای توافق متضاد است يعني بر مبنای سازش پذيری تساوی عقايد و حقايق است. فلسفهی سياسی تنها امكان موجود دردنياست كه اين قدر واضح پايان میيابد. تكثرگرايی برلين به هدف قطع ليبراليسم از يك اعتقاد سادهلوحانه در پيشرفت و كمالپذيری بشر است، چرا كه متفكران ديگري هستند كه معتقدند ليبراليسم با اعتقاد به پيشرفت و كمال پذيري انسان ارتباط نزديكی دارد.ليبراليسم بدون معنای واقعيت از طريق تشخيص اهميت تكثرگرايی وجود ندارد. وقتی آثار برلين را میخوانيم، متوجه می شويم كه ليبراليسم و تكثرگرايی دارای مفاهيم مشتركی نيستند. چون به عقيدهی برلين، تئوریهای ليبرال وجود دارد كه لزوماً تكثرگرا نيستند. پس اين 2 مفهوم منطقا در ارتباط نيستند اما برای برلين انواع روابط ميان پلوراليسم و ليبراليسم وجود دارد كه ليبراليسم تنها يك عقيدهی جانبدارانه نيست و بايد آن را درك كرد. در اين كشور، وقتی صحبت از ليبرال میشود، برداشت جانبدارانه میشود كه مثلا شما ليبرال، كمونيست، يا پاپيوليست هستيد، برای همين است كه من فكر میكنم لازم است ما ليبراليسم برلين را در روشنفكری و مقابله با روشنفكری آثارش بخوانيم. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |