English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


قصه موسیو و جوان و داستان اکبر کی نفت داشت/ ابراهیم نبوی
[طنز] الهام، سخنگوی دولت: « احمدی نژاد برای زمان ما مثل موسی است.»

الهام، سخنگوی دولت: « احمدی نژاد برای زمان ما مثل موسی است.»
احمدی نژاد، خود دولت:« سرنوشت متجاوزان به حقوق ملت ها بهتر از فرعون نخواهد بود.»

موسای زمان در حال مطالعه ده فرمان

دید یک موسیو جوانی را به راه
کو همی گوید خدا و ای اله
دائما در حال روزه است و نماز
یا به فکر نفت و بنزین است و گاز


جوان در حال فکر کردن، موسیو بالای سرش ایستاده و تصویر وی معلوم نیست.

گفت: نامت چیست ای دائم سجود؟
گفت: قبلا نام من محمود بود
لکن اینک هاله نوری شدم
یک پریزیدنت مجبوری شدم
نامدم هر محفل و هر دسته ای
گاه موسی، گاه محمود هسته ای


دوستانم به من محمود هسته ای و یا هسته ای نژاد می گویند( نقل از خودم)

موسی ام گویند خیل دوستان
بس که دنیا شد پر از فرعونیان
نام او موسای عمران گر دهند
نام ما موسای چمران کرده اند


ایشان آقای چمران هستند که برادرشان شهید شده و مرا شرمنده می کنند و به من می گویند موسی، واقعا ده فرمان بده ما اجرا کنیم.

گفت: موسی گر تویی پس کو عصا؟
گفت دارم من عصایی بس رسا
گر چه صاد و سین نباشد قافیه
بهر مقصودم همین هم کافیه

موسی ام، فرعون ها از دست من
با چهل تا تانک در بن بست من
اولین فرعون من بوش است، بوش
آمپرش چسبیده و آورده جوش
ناو آیزنهاورش را می زنم
خشتکش را پیش ملت می کنم


احمدی نژاد(معروف به موسی) دستهایش را اینطوری تکان داد، دریا باز شد و ناو آیزنهاور با آن عظمت رفت وسط تنگه هرمز، بعد دستهایش را بست، آب هم آمد.

دومین فرعون من این اکبر است
گرچه او فرعونیان را سرور است
لیک مانده در گل من، آن خرش
محسن و فاطی و آن یک دخترش
مصلحت اندیشد و سردار من
گویدم: قاطی بکن دلدار من
قاط کن، برهم بریز و ول بده
وقتی آقا آمد، آنجا ول بده


احمد موسی در حال قاطی کردن شدید، واقعا عصب زده

گفت موسیو پس تویی موسای ما؟
ای بقربانت سر و هم پای ما
تو کجایی تا شوم من چاکرت؟
خشتکت دوزم، کنم شانه سرت؟
کاپشنت شویم، شپشهایت کشم
کفش و جورابی دهم ای محتشم


احمدی نژاد قبل از گرفتن کفش و جوراب و رفتن به حمام

دست کت بوسم بمالم پای کت
سگ نجس است و نیاید جای کت
کت که گفتم نام او پیشی بود
در زبان ما رجل کیشی بود

گفت موسیو بهر تو من چاکرم
بهر هر خدمتگذاری حاضرم
تو شراب کهنه ای در جام ما
ای فدای تو دو صد خاخام ما
گفت ما تا مدتی راستی بدیم
اینک اما ما هولوکاستی شدیم


تصویری از موسیو و جوان یک ماه قبل از جدا شدن از همسرش

مرحبا، هلو، یاوول، شالوم تو
ای تو آلبالوم و شفتالوم تو
ای فدای تو همه بزهای من
ای به یادت هیهی و هیهای من
ای فدای تو تمام گشتاپو
هایل هیتلر، ما اسیرو تو کاپو
کاش ما هم یک کاپویی داشتیم
هیتلری و گشتاپویی داشتیم
کاش می شد این همه آوازه داشت
کاش می شد چند کامیکازه داشت

در میان بحث موسیو و جوان
اکبر آمد لخت اندر آن میان
گفت این بیهوده می گفت آن جوان
گفت اکبر با چه کس گفت این فلان؟
گفت اکبر: گم بمیر، ساکت بشین
بوش آمد، حامی اش مسکو و چین
هی تو با کبریت بازی می کنی
با چاوز برنامه سازی می کنی؟
آتشی گر نامدست این دود چیست؟
جان خواهر مادرت، این دود چیست؟
دوستی بی خرد خود دشمنی است
حق تعالی زین چنین خدمت غنی است


اکبر در حال حل مشکل جوان بود که یک دفعه صدایی شنید، اول به جوان نگاه کرد، اما فهمید او نیست، موبایلش را روشن کرد.

در همین هنگام آمد یک دفه
یک صدایی آشنا، اکبر! خفه!
زنگ نازل شد، ز بیت آمد صدا
بنده ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
نی برای فصل کردن آمدی
مصلحت در وصل کردن بود و بس
فصل بعدی را به کروبی برس


تو برای وصل کردن آمدی، اوی، نه فصل کردن

هرکسی را سیرتی بنهاده ام
هر کسی را اصطلاحی داده ام
یک نفر مسوول جنگ است و جدال
یک نفر با دشمنان در یک جوال
او غنی کرده است ما را یکسره
این قطار هسته ای باید بره


قطار هسته ای در مسیر خود فعلا به کردستان رسیده و در حال حرکت به سوی نیویورک است.

در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
او برای فصل و جنگ و اغتشاش
تو برای وصل لطفا کن تلاش
ما زبان را بنگریم و قال را
یا حساب بانکی و اموال را

چونک اکبر این عتاب از بیت دید
در بیابان در پی یارو دوید

عاقبت دریافت او را در پاریس
گفت مژده ده که دستور از رئیس
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
هاله نوری و نورت کافی است
گفتن عقل و خرد علافی است
ای معاف از عقل هر کاری بکن
بی محابا گو زبان اندر سخن


احمدی نژاد( معروف به موسی) شدیدا بین چند تا فرعون گیر کرده و نمی داند اول کدام شان را از بین ببرد.

گفت: ای اکبر از آن بگذشته ام
من کنون در کار خود آغشته ام
حال من اکنون برون از گفتنست
آن چه می گویم نه احوال منست
عقل در شرحم چو خر در گل بخفت
شرح کار بنده را فاطی بگفت

اضافه شده توسط سروش | ۳:۲۵ ۸۵/۱۲/۲۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر