English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


تجربه «زدن اوباش» در دهه ۷۰ / روز
[وبلاگستان] به راستی، وقتی حتی نيروهای يگان ويژه پليس، برای حفاظت از امنيت خود در مقابل انتقام گيری اشرار، ماسک بر چهره می‌زنند، چگونه می‌توان انتظار داشت که مردم عادی کوچه و خيابان، از تبعات افزايش «سطح خشونت» در محلات جرم‌خيز در امان بمانند؟

گفته شده که "اراذل و اوباش"، از جمله نخستين مقتولان گروه هاي ضربتي بودند که با گذشت سال‌ها، به عنوان عاملان "قتل‌هاي زنجيره‌اي" مشهور شدند. ظاهراً ترور سرکردگان گروه‌هاي تبهکار شهري توسط وزارت اطلاعات در سال‌هاي ابتدايي دهه 70، بر اين تحليل استوار بوده که دستگاه قضايي/انتظامي کشور، از ظرفيت‌ها و امکانات لازم براي قلع و قمع گروه‌هاي تبهکار برخوردار نيست. به همين دليل، در اغلب موارد سرکردگان اين گروه‌ها، يا به همراه مدارک جرم کافي به دام نمي‌افتند، و يا اگر بيفتند، بعد از مدتي زندان و کسب تجربه‌هاي تبهکارانه بيشتر، دوباره به اجتماع برگشته و اعمال خود را از سر مي گيرند. به همين دليل، عده اي در وزارت اطلاعات بر آن شدند تا ترور سرکرده هاي اراذل و اوباش، هم بر محدوديت هاي قانوني و اداري در قلع و قمع آنها غلبه کنند، و هم با ايجاد رعب و وحشت دردل گروه هاي تبهکار شهري، تحرکات آنها را تحت کنترل بگيرند. در مورد اين که رويکرد "ترور" سرکرده هاي اشرار تا چه حد در مهار تبهکاري شهري مؤثر بوده است، ترديدهاي جدي وجود دارد. اما از سوي ديگر، آنچه راجع به آن ترديدي وجود ندارد، گسترش دامنه ترورها در سال هاي بعد، به گروه هاي ديگر اجتماعي و سياسي است. به عبارت ديگر، وقتي برخي محافل، کشتن افرادي که "مخل امنيت" تلقي مي شدند را به يک "رويه" تبديل کردند، در قدم هاي بعد، با تعميم تعريف "افراد مخل امنيت" به ناراضيان فرهنگي و سياسي، حوادثي از جنس فاجعه "قتل هاي زنجيره اي روشنفکران" را رقم زدند. حرکتي که نيروي انتظامي اخيراً تحت عنوان برخورد با اراذل و اوباش در محلات فقيرنشين تهران آغاز کرده است، با وجود آن که بر خلاف اقدام نيروهاي امنيتي در "زدن سرکرده هاي اشرار" در اوايل دهه 70، حذف اين افراد را دنبال نمي کند و بيشتر به دنبال "زهر چشم گيري نمايشي" است، اما از يک "نگاه امنيتي" واحد سرچشمه مي گيرد: اين که براي مقابله با عوامل ناامني اجتماعي، مي توان از "رعب آفريني خارج از محدوده قانون" استفاده کرد. اما حتي اگر اين اقدام، در کوتاه مدت موفقيت هايي را به همراه داشته باشد، در دراز مدت به "رويه" اي در نيروهاي امنيتي تبديل مي شود که ممکن است در قدم هاي بعدي، هزينه هاي سنگيني را براي جامعه و کشور و حتي حکومت به دنبال داشته باشد. کافي است توجه شود که چگونه (به روايت عکس هاي منتشر شده از سطح تهران) به همين زودي، کار نيروهاي پليس از ضرب و شتم "اشرار" به ضرب و شتم دختران "بد حجاب" هم توسعه يافته است. اين در حالي است که در کنار هزينه هاي سنگين رويکرد مزبور، فايده هاي برخورد هاي اخير نيروي انتظامي با عوامل ناامني اجتماعي نيز در پرده ابهام قرار دارد. اگر حتي يک نفر از فرماندهان نيروي انتظامي پيدا شود که بتواند تضمين بدهد که "اراذل و اوباشي" که در جريان برخوردهاي اخير توسط يگان هاي ضربت پليس سرکوب و دستگير مي شوند، بعد از يک زندان کوتاه مدت به داخل جامعه بر نخواهند گشت، تازه مي توان بحث در مورد موفق بودن يا نبودن برخوردهاي اخير پليس را آغاز کرد. اما در صورتي که چنين نباشد (که نيست، چون قوه قضاييه، به دلايلي که در حوصله اين بحث نيست، توان و عزم برخورد قاطع با سرکرده هاي باندهاي تبهکار را ندارد) آن گاه سوال مهمي پيش روي مدافعان برخوردهاي جديد نيروي انتظامي قرار مي گيرد: "اشرار" مضروب شده و تحقير شده توسط يگان هاي ويژه پليس، وقتي که بعد از دوره اي کوتاه "کارآموزي" در زندان و با کينه اي مضاعف به جامعه باز گردند، چه رفتاري را در پيش خواهند گرفت؟ شايد پاسخ اين پرسش، در نقاب هايي باشد که بر چهره پرسنل يگان ويژه پليس - مأمور برخورد با "اوباش"- قرار دارد. به راستي، وقتي حتي نيروهاي يگان ويژه پليس، براي حفاظت از امنيت خود در مقابل انتقام گيري اشرار، ماسک بر چهره مي زنند، چگونه مي توان انتظار داشت که مردم عادي کوچه و خيابان، از تبعات افزايش "سطح خشونت" در محلات جرم خيز - که اکنون توسط گروه هاي ضربت صورت مي گيرد - در امان بمانند؟ اين کاش فرماندهان نيروي انتظامي، سوالي کوچک را در ميان اقشار مختلف مردم- به ويژه در شهرهاي بزرگ چون تهران- به نظرسنجي مي گذاشتند: 1- در صورتي که براي گزارش صحنه اي از "شرارت" به پليس تلفن بزنيد، بعد از چه مدت اميد داريد که پليس در صحنه حاضر شود؟ و: 2- در صورتي که براي شهادت دادن عليه "اشرار" به وجود شما نياز باشد، آيا حاضريد با حساب کردن بر کفايت پليس و دادگاه در تأمين امنيت خود، اين کار را انجام دهيد؟ فرماندهان نيروي انتظامي- و دادستان تهران که ظاهراً مجوز برخوردهاي نمايشي اخير را به پليس تهران داده است- پاسخ سوالات فوق را بهتر از هر کس ديگري مي دانند. آيا بهتر نيست که فرماندهان پليس، به جاي چند هفته در سال نمايش تبليغاتي در مقابل دوربين و سپس رها کردن شهروندان مناطق جرم خيز در چنگ باندهاي تبهکار در باقيمانده سال، به تلاش براي رفع کاستي هاي "اوليه" عملکرد پليس در تامين امنيت شهروندان بپردازند؟

اضافه شده توسط سعید | ۹:۴۸ ۸۶/۳/۲



آوکي
توسط raninkalam در تاریخ ۰۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱۲:۵۷ ب.ظ


سعید هم‌کار گرامی!
برای جلوگیری از بهدر رفتن فضای اینترنتی لطف کرده تیتر لینکی که می‌دهید هرچه کوتاه‌تر باشد.

با سپاس از هم‌کاری شما!
توسط عمو اروند در تاریخ ۰۲ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۰۶ ق.ظ

ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر