English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


دیکتاتور و بچه دیکتاتور/ گویا
[اجتماعی] نوشته‌های ف. م. سخن را باید در جایی غیر از وبلاگش گیر آورد این نوشته اخیرش را از دست ندهید.

در حکومت‌های ديکتاتوری، عقل کل معمولا يک نفر است: او به تنهايی می‌انديشد، به تنهايی نتيجه می‌گيرد، به تنهايی فرمان می‌دهد. اراده، اراده‌ی "او"ست و بايد اجرا شود. مخالف او، "دشمن" و "اقدام‌کننده عليه امنيت ملی"ست و بايد سرکوب شود. اين رسم ديکتاتوری‌ست. فرق نمی‌کند که ديکتاتورْ خواهان پيش‌رفت و تجدد است يا پس‌رفت و ارتجاع. ديکتاتور، ديکتاتور است. رضاشاه، آتاتورک، هيتلر، استالين، محمدرضاشاه، و ديگرانی که در همين صد سال اخير شاهد ظهور و سقوط‌شان بوده‌ايم همه از يک جنس‌اند. گيرم اولی دانشگاه می‌سازد و زنان را به عرصه‌ی فعاليت‌های اجتماعی می‌کشاند، دومی با سنت‌های ديرپا در می‌افتد و خط رسمی کشورش را تغيير می‌دهد، سومی دست به جهان‌گشايی می‌زند، چهارمی با داس و چکش مخالفين را درو و سرکوب می‌کند، و آخری می‌خواهد کشوری عقب‌مانده را با پول بادآورده‌ی نفت "مدرن" کند. همه‌ی اين‌ها خواست و اراده‌ی "يک" نفر است که به اسم خواست و اراده‌ی مردم، به مردم تحميل می‌شود.

اما در ايران امروز، مردم در سر پنجه‌ی يک ديکتاتور بزرگ و يک ديکتاتور کوچک گرفتار آمده‌اند و اين پديده‌ای‌ست که از زمان پيروزی انقلاب تا سال گذشته سابقه نداشته است.

تا پيش از آقای احمدی‌نژاد، فرمان‌ها و تحميل اراده‌ها، همه در سطح کلان بود: کشتار مخالفان سياسی و عقيدتی در زندان؛ پايان دادن به جنگ هشت ساله؛ عدم برقراری رابطه با آمريکا؛ تعطيل کردن مطبوعات؛ سرکوب دانشجويان معترض؛ بالا و پايين کردن درجه‌ی اختناق سياسی و اجتماعی؛ حمايت و پشتيبانی از ستيزه‌جويان ِ فلسطينی. دو اهرم اِعمال اين فرمان‌ها -يعنی قوه‌ی قضائيه و نيروهای مسلح- نيز در دست يک نفر بود.

اما از زمان انتخاب آقای احمدی‌نژاد، بچه ديکتاتور هم در محدوده‌ی مجازش به صدور فرمان و تحميل اراده‌ی شخصی مشغول است: مدرسه‌ها "بايد" ساعت ۷ کار خود را آغاز کنند؛ بانک‌ها "بايد" ساعت ۹ درهاشان را باز کنند؛ ساعت‌ها "بايد" در تمام ايام سال ثابت بمانند؛ ارائه‌دهندگان خدمات اينترنتی "بايد" سايت‌های سياسی را فيلتر کنند؛ فروشگاه‌های لباس زنانه "بايد" لباس‌های مجاز عرضه کنند؛ راننده‌ها "بايد" از اول خرداد با کارت، بنزين بگيرند؛ سرمايه‌گذاران "بايد" به جای ۱۷ درصد ۱۲ درصد بهره دريافت نمايند...

اگر در گذشته، نظر مخالفان به گوش گرفته نمی‌شد، امروز برای نظر کارشناسان حکومتی نيز پشيزی ارزش قائل نيستند. اگر آيت‌الله خمينی برای کارهای مهم مملکتی، ابتدا سخن متخصصان را گوش می‌داد، بعد تصميم می‌گرفت، امروز ديکتاتور بزرگ و بچه ديکتاتور، به مرحله‌ای از خدايگانی رسيده‌اند که حتی حاضر نيستند نظر اطرافيان‌شان را بشنوند؛ مهم نيست که کارشناسان وزارت نيرو از اتلاف ميلياردها تومان به خاطر عدم تغيير ساعت خبر می‌دهند؛ مهم نيست که کارشناسان بانک مرکزی از ورشکستگی بانک‌ها خبر می‌دهند؛ مهم نيست که کارشناسان آموزش و پرورش از زيان‌های تغيير ساعت کار مدارس خبر می‌دهند؛ مهم چيزی‌ست که جوجه ديکتاتور ِ تازه به قدرت رسيده می‌خواهد. اگر هم فشار واقعيت او را مجبور به لغو تصميم قبلی کند، اشکالی در کار نمی‌بيند. می‌توان از جيب ملت، پول برق تلف شده را داد؛ می‌توان از جيب ملت، ضرر و زيان بانک ها را داد. مهم اين‌ها نيست؛ مهم حرف اوست که به کرسی بنشيند.


ديکتاتوری، باتلاقی‌ست که شخص را آرام آرام فرو می‌کشد. فرمانْ پشت فرمان، دستور پشت دستور اما کارها روز به روز خراب‌تر می‌شود. هيتلر فکر می‌کرد ژنرال‌هايش جنگيدن بلد نيستند و به او خيانت می‌کنند. به همين لحاظ تصميم گرفت خودش طرح جنگی بريزد و امور را اداره کند. با واقعيت هم کار نداشت: آن‌چه را که در ذهن بيمارش ساخته بود، واقعيت می‌پنداشت. منتقدان سرکوب شده بودند و زبانی برای بازگويی حقيقت وجود نداشت. بادمجان دور قاب‌ چينان نيز همان را می‌گفتند که "رهبر"شان می‌خواست. نتيجه‌ی تمام اين‌ها شکست و سقوط بود.

ای کاش ديکتاتور و بچه ديکتاتور ما از تاريخ و رويدادهای آن درس بگيرند.

اضافه شده توسط ملا حسنی | ۲۱:۳۶ ۸۶/۳/۶


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر