| ایران منم/ وبلاگ ف. م. سخن | ||
| [نقد] اول نوشته ابراهیم نبوی را تحت عنوان ؛ اغتشاش رسانهای ؛ بخوانید بعد سراغ مطلب ف. م. سخن بروید. توضيح لازم: يک مطلبي در وب خواندم که نميدانم چرا قلم همين طوري آمد نشست ميان انگشتانام و اين را نوشتم. اگر بگرديد، شما هم ميتوانيد آن مطلب را پيدا کنيد و بخوانيد. *** زيگموند فرويد معتقد است که در درون يک انسان، سه "من" جمع شدهاند که هر کدام تو سر ديگري ميزند. يک "من" هست که دنبال تامين معاش است؛ يک "من" دنبال عشق و حال است؛ يک "من" هم دنبال دانش و هنر است. به اعتقاد فرويد خيلي کم هستند آدمهايي که بتوانند اين سه "من" را به صلح و آشتي برسانند، يعني ضمن تامين معاش، عشق و حالشان را بکنند و در کنار اينها به دنبال دانش و هنر باشند. حالا شما بيخودي دنبال اين چيزهايي که من از قول فرويد نوشتم نگرديد چون احتمالا پيدا نميکنيد (من اينقدر از خودم مطمئن هستم، که ميتوانم حتي به جاي فرويد نظر بدهم، و حدس بزنم که آن مرحوم چه چيزهايي را ميخواسته بگويد و نگفته است). به هر حال اين درآمد چه ربطي به آنچه اکنون ميخواهم بگويم داشت، بماند، چون خودم هم درست نميدانم، ولي حدس ميزنم من از آن آدمهايي هستم که اين سه "من" را در خودم به آشتي رساندهام، و اگر حمل بر تعريف و خودخواهي نشود ميتوانم بگويم که من عصارهي يک ملتام. بگذاريد موضوع را بيشتر بشکافم. من عالي مينويسم. وقتي مينويسم، همه خوانندگان مسحور و مجذوب و مدهوش ميشوند. نوشتههاي من مثل چشم مار است. کسي به آن نگاه کند، لامصب ازش دل نميکند. يک بار که خيلي از دست آيتالله خامنهاي عصباني شده بودم، گفتم آقا اگر بس نکنيد، در بارهتان طنز خواهم نوشت. ايشان که قدرت قلم مرا ميدانست، به شدت ترسيد و از ترس بر خود لرزيد و کوتاه آمد و من به عظمت کلام خود پي بردم. يکي ديگر از نشانههاي مرغوبيت قلمام اينکه هر کلمهاي که روي کاغذ ميگذارم، مثل دُرّ و گوهر خريدار دارد. اين قدر نوشتهام که حساباش از دست خودم هم در رفته است. پنجاه جلد؛ شصت جلد؛ واقعا نميدانم چند جلد. چهل جلد ديگر هم در دست انتشار دارم (خدا لعنت کند اين "اَ.ن." را که با آمدناش ما را از نان خوردن انداخت. الهي جز جيگر بزند. شش ميليون تومان درآمد کجا، هزار و پانصد يورو کجا؟ لطفا از همين الان براي انتخابات مجلس بعدي و راي دادن به دوستان من آماده شويد، بلکه ما هم سنگرهاي از دسترفتهمان را دوباره به دست آوريم). من همه چيز را ميدانم و خوب هم ميدانم. ميتوانم بگويم که من صداي رساي مردم ايرانام. نوشتههاي من، بازتاب افکار پستهکار کرماني، خلبان مشهدي، کتابدار يزدي، نقاش تهراني و غيره و غيره و غيره است. فرويد ميگويد اگو يا سوپر اگو يا سوپرمن يا هر چيز ديگر. صادقانه بگويم، من همهي اينها هستم. بعضي وقتها ميبينم، عدهاي به جاي "روزآنلاين"، مثلا ميروند سراغ وبلاگ "الپر". از خودم مي پرسم اين "الپر" چه جور شيئيست. يکي از دوستانام از واشينگتن بهم زنگ ميزند ميگويد "الپر" شيء نيست، آدم است. خبرنگار است. در تهران پايتخت ايران است. با اسم و رسم خودش مينويسد. زباناش هم زبان ِ اعتراض است. اعتراض به دستگيري جواني به نام مجتبي سميعنژاد. اعتراض به ظلم ِ کسي مثل قاضي مرتضوي. اعتراض به... ميگويم اي بابا! اعتراض يعني چه؟ تو چقدر بيخودي وقت ميگذاري اين اعتراضها را ميخواني. به جاي اين مزخرفات که باعث ميشود "الف.نون" سر کار بماند و جوراباش بيفتد داخل سد کرج و مردم تهران مسموم شوند (واي خودم از اين همه طنز غشغش ميخندم و دلم ضعف ميرود) بنشين روزآنلايني چيزي بخوان ("چيز" به آن جايي ميگويند که من پول ميگيرم و لطف ميکنم برايشان مطلب مينويسم). حالا مثلا سهيل آصفياش را هم نخواندي نخوان چون ممکن است به گمراهي و ضلالت بيفتي؛ مرا که ميتواني با خيال راحت بخواني. ناراحت ميشود. خب بشود. مگر براي من ناراحتي کسي مهم است. براي من فقط خودم مهم هستم. بگذار فرويد بگويد فلان و بهمان. مگر من احمقام که خزعبلات اين مردک احمق را گوش بدهم. زنده بود خشتکاش را هوا ميکردم. از "الپر" بدتر، يک عده مينشينند، "زيتون" ميخوانند. من اوايل فکر ميکردم زيتون يک مجله مثل "خانواده سبز" است. نگو، آدم است (راستاش هنوز در آدم بودناش شک دارم، چون کسي که به اسم اصلي خودش ننويسد و مهمان اوين نشود و به گه خوردن نيفتد براي من اصلا وجود خارجي ندارد). ميگويند اين هم وبلاگ دارد و رسانهاش با رسانههاي درست و حسابيي ديگر قاطي شده است و خلاصه خر تو خر است. عجب ملتي هستيم ما. به جاي اين که بنشينند گوهرافشانيهاي مرا بخوانند، مينشينند خاطرات يک دختر خانم –يا شايد يک مرد سبيل کلفت که خودش را دختر خانم جا زده- ميخوانند. يکي "سبيل طلا" اسماش را گذاشته يکي "س.ف. مخن" (يا "م.ف. نسخ" يا هر زهرمار ديگري مثل اين. چه فرق ميکند؟) اينها به خيال خودشان ايران را تشکيل ميدهند! (هاها. چه بامزه!). آخه تو ايراني؟ تو خودت را هم نميتواني جمع کني، آن وقت ادعا ميکني ايراني؟ شما برو خاطرات بنويس، چه کار داري به خوانندهي وب؟ خواننده بايد بيايد در "روزآنلاين" مطالب مرا بخواند. مگر بيماري که مردم را گمراه و وقتشان را تلف ميکني؟ چيزي را که خوانديد متن ِ يک شوست که من در يک راديو که صداي ملت ايران (از طريق دَکــَـل هلند) است اجرا کردم. شو هم که ميدانيد، قرار نيست همهاش حقيقتگويي باشد. بالاخره مزه انداختن هم اين وسط لازم است. به جاي وقت تلف کردن با چه ميدانم خواندن "دبش" و اين چيزها برويد اين برنامه را گوش کنيد. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |