| اغتشاش رسانهای /ابراهیم نبوی | ||
| [نگاه] تاثیر یک میلیون وبلاگ نویس در سرنوشت سیاسی کشور، از تعداد نویسندگان آن هم کمتر است، یعنی وبلاگ ها بر نویسندگان شان هم اثر ندارند آلوین تافلر معتقد است که جوامع بشری از سه دوره رسانه ای عبور کرده اند، رسانه های شفاهی، رسانه های نوشتاری و رسانه های دیداری - شنیداری. پرفسور ماهون مک میلان در کتاب « پنجره های عوضی بیل گیتس» می گوید: انسان از چهار مرحله رسانه ای عبور کرده؛ رسانه های شفاهی، رسانه های نوشتاری، رسانه های دیداری - شنیداری و اینترنت. پرفسور مک میلان معتقد است که اینترنت بطور کلی روابط بشر رو تغییر داده. البته من معتقدم که در ایران مراحل رسانه ای شبیه بقیه جاهای دنیا نبوده و شکل خاص خودش را داشته است. در موج اول گیر می کنیم در ایران، ما ابتدا از رسانه های شفاهی استفاده می کردیم، یا به عبارت دیگر از صبح تا شب با هم حرف می زدیم، بعدا رسانه های نوشتاری بوجود آمد و بلافاصله پس از ایجاد، مورد سانسور قرار گرفت و به همین دلیل، رسانه های شفاهی مانند شایعه و چیزهای دیگر سریعا جای آنها را گرفت و ما به جای اینکه روزنامه و کتاب بخوانیم، باز هم با هم حرف می زدیم. در مرحله سوم، رسانه های دیداری - شنیداری دولتی در ایران ایجاد شد و باعث خلق پدیده بی نظیری به اسم تلویزیون 24 ساعته یا تلویزیون های لس آنجلسی شد و ایرانی ها موفق شدند رسانه های دیداری - شنیداری را هم به یک رسانه شفاهی تبدیل کنند تا بتوانند به جای دیدن تصاویر، به دیدن کسانی که در حال حرف زدن هستند، بپردازند. در مرحله چهارم، اینترنت وارد زندگی ما شد و این بار ما موفق شدیم اینترنت را به وسیله ای برای چت کردن و وویس چت تبدیل کنیم تا اینترنت هم تبدیل به یک رسانه شفاهی بشود. دهکده جهانی علی آباد ما از رسانه ها نه بر اساس کارکرد آن رسانه، بلکه براساس نوع نیازمان استفاده می کنیم، به همین دلیل، من معتقدم رسانه های ایرانی دچار یک اغتشاش عمیق هستند. یا به عبارت دیگر ما دچار اغتشاش رسانه ای هستیم. تلویزیون ما کار رادیو را می کند، رادیوی ما کار رسانه های شفاهی را می کند، اینترنت برای ما وظیفه مطبوعات را انجام می دهد، مطبوعات کشور یا وسیله جنگی می شود و یا کار کتاب را می کند و کتاب هم در کشور ما بیش از آنکه خوانده شود، نوشته می شود. در ایران، ویدئو کار سینما را می کند و سینما گاهی وظیفه سخنرانی یا کتاب را انجام می دهد. رسانه، ایران است به همین دلیل، می گویم که ما به تعداد شیوه های رسانه ای که استفاده می کنیم، ایران های مختلف داریم؛ ایران وبلاگ ها، ایران تلویزیون های لس آنجلسی، ایران مهران مدیری، ایران وب سایت گویا، ایران رادیو بی بی سی، ایران نماز جمعه، ایران روزنامه کیهان یا مثلا ایران وب سایت روزآنلاین. نکته مهم این است که این ایران های مختلف گاهی هیچ شباهتی به هم ندارند. ایران وبلاگ ها یک کشور کاملا متفاوت با ایران تلویزیون های لس آنجلسی است، انگار شما درباره دو کشور حرف می زنید. در همین جا توضیح کوتاهی در مورد پرفسور ماهون مک میلان بدهم، چنین شخصی وجود ندارد و بهتر است شما هم دنبال آثار و نظرات ارزشمند او نگردید. هخا، آغازگر راه احمدی نژاد، او گفت: می شود و می توانیم دنیای 24 ساعته آقای اردوبادی آقای اردوبادی را حتما می شناسید، تقریبا روزانه 14 ساعت دستگاه کنترلر تلویزیون در دستش است و از این کانال به آن کانال، همه اتفاقات لس آنجلس را با دقت دنبال می کند. به من می گوید: دکتر اسعدیان هفته گذشته گفته که تا سال 2009 در ایران یک دولت دموکراتیک بسیار عمیق بوجود می آید. می پرسم: این آقای دکتر اسعدیان کیه؟ می گوید: دکتر اسعدیان؟ خیلی شخصیت علمی مهمی داره، همه تلویزیون ها در موردش حرف می زنند. توضیح می دهد که دکتر اسعدیان قبلا رئیس دانشگاه تهران بوده و خیلی معروف است. می گویم: ولی رئیس سابق دانشگاه تهران آدم دیگه ای بود به اسم دکتر فرجی. می گوید: نه، اون رو نمی گم، قبل از اون، این دکتر اسعدیان توی ناسا کار می کنه و جامعه شناس هم هست. می گویم که نمی شناسمش. تعجب می کند و تقریبا عصبانی می شود. می گوید: چطور تو دکتر اسعدیان رو نمی شناسی؟ ایشون همون کسی است که با خانم دکتر پروانه شمیسا طرح راهپیمایی یک میلیون نفره در کالیفرنیا را برای آزادی ایران مطرح کرد. می گویم: اسم پروانه شمیسا رو نشنیدم. می گوید: خیلی معروفه، چطوری نمی شناسی اش، همه پروانه رو می شناسند، توی همه تلویزیون های 24 ساعته هست. توضیح می دهد که خانم پروانه شمیسا با همان نورعلی پهلوان کار می کرد که قبلا مدیر تلویزیون ملی ایران بود، همان دوره بود که دکتر اسعدیان رئیس دانشگاه تهران بود. می گویم که دکتر نورعلی پهلوان را هم نمی شناسم و مدیر تلویزیون ملی قبل از انقلاب هم به نظرم فرد دیگری بود. با عصبانیت به من نگاهی می کند که انگار به او توهین کرده باشم، می گوید: تو چطور نویسنده ای هستی که این ها رو نمی شناسی؟ دکتر اردوبادی از صبح که بلند می شود دائم مشغول دیدن برنامه های آقای علیرضا میبدی و آقای نوری زاده و آقای بهارلو و آقای لیمونادی و آقای همایون و آقای صوراسرافیل است، البته معتقد است هنوز کسی روی دست هخا نیامده و به یاد آن روزها آه می کشد. آقای اردوبادی معمولا با وجود اینکه خانه اش در میرداماد است، اما زیاد از خانه بیرون نمی رود، چون وقتی به خیابان می رود احساس می کند در یک کشور بیگانه است. احساس می کند این کشور گاهی اوقات با آن کشوری که می شناسد فرق می کند. آقای اردوبادی در میان مطبوعات فقط گاهی نگاهی به کیهان می کند و به نویسندگان آن فحش می دهد و از اینترنت هم خوشش نمی آید، فقط این را می داند که ایرانی ها بیشترین وبلاگ ها را در دنیا دارند. برای عده ای از مردم ما ایران همان چیزی است که در تلویزیون های لس آنجلسی می بینند. فیروزه از واشنگتن هم انگار در تهران است اما برای فیروزه این موضوع واقعیت ندارد. فیروزه در واشنگتن زندگی می کند و از خویشان قدیمی من است. فیروزه را بعد از سالها دیدم. به من گفت لذت می برم وقتی مقاله های تو را می خوانم. به او گفتم که از این موضوع خیلی خوشحالم. گفت اتفاقا زیتون هم در مورد تو نوشته بود، گفتم: زیتون؟ گفت: آره، زیتون خیلی بامزه است! گفتم: وبلاگ می نویسه؟ گفت: آره، گفت: سیبیل طلا هم خیلی جالب می نویسه، البته من خیلی حرفهاش رو قبول ندارم، مدتی قبل هم الپر چیزی نوشته بود که به نظرم می اومد زیاد با هم خوب نیستند. گفتم: الپر چیه؟ اسم چیزی است؟ گفت: ای بابا! نکنه می خوای بگی هودر رو هم نمی شناسی؟ گفتم: چرا، اون رفیقمه، مطالبش رو هم می خونم. گفت: تازگی ها ف. م. سخن یک چیزی نوشته بود، واقعا لذت بردم، خیلی عمیق و با یک طنز خیلی جذاب می نویسه. گفتم: فیروزه! تو از صبح تا شب وبلاگ ها رو می خونی؟ گفت: الآن دیگه کمتر می خونم، ولی وقتی من و مانی و سینا مطلبی بود که دیگه هر روز می خوندم. این جوری احساس می کنم توی تهران هستم. گفتم: یعنی اگر آدم وبلاگ ها رو بخونه می تونه احساس کنه توی تهران هست؟ گفت: مگه تو نمی خونی؟ گفتم: چرا، منم می خونم، ولی نه اینقدر، نه، زیاد نه، یک کمی کمتر، نگاهی می کند که انگار از من نا امید شده است. هرکدام از ما ها در یک ایران زندگی می کنیم. ما در کدام ایران زندگی می کنیم؟ گروهی فقط از پنجره وبلاگ ها ایران را می بینند، برای آنها الپر و سیبیل طلا و هودر و خورشیدخانوم و ف.م. سخن شخصیت های اصلی زندگی ایرانی هستند. گروهی از مردم ما چه در داخل و چه در خارج از کشور فقط از طریق صدا و سیما و شبکه های جمهوری اسلامی ایران را می بینند، آنها مهران مدیری و باغ مظفر و فرزاد حسنی را دوست دارند و با آنها زندگی می کنند. یک گروه از مردم فقط روزنامه ها و وب سایت های اصلاح طلب را می خوانند و از شبکه های لس انجلسی بدشان می آید. گروهی از مردم فقط به بی بی سی یا رادیو فردا گوش می کنند و ایران را با صدای آنها می شناسند. و وقتی این افراد با هم حرف می زنند، احساس می کنند، طرف مقابل شان یک اشکالی دارد. کسانی که دعوای سیبیل طلا و دبش و هودر و کمانگیر را می خوانند، هنوز خبر ندارند که حاج آقا اختری به جای عماد افروغ رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شده، نمی دانم، این موضوع اهمیت زیادی دارد؟ 25 شبکه لس آنجلسی، 17 شبکه سوئدی، یک میلیون وبلاگ ممکن است فکر کنید همه جای دنیا همین طور است. در همه جای دنیا مردم از رسانه های مختلف استفاده می کنند و هرکسی جوری دنیا را می بیند. ولی من به این موضوع اعتقاد ندارم، معتقدم که ما در ایران دچار اغتشاش رسانه ای هستیم. رسانه های ما چون کارکرد خودشان را انجام نمی دهند، جایگزین رسانه های دیگر می شوند. گاهی نیاز به تلویزیونی که خبرها را بدرستی منتقل کند وجود دارد و چنین تلویزیونی وجود ندارد و همین منجر به این می شود که ده تلویزیون ناقص ایجاد شود که کار آنها فقط منتشر کردن خبرهایی است که سانسور شده است. همین می شود که بعضی از مردم ما فقط خبرهای سانسور شده را می دانند و خبرهای سانسور نشده را اصلا نمی خوانند. اغتشاش رسانه ای این است که در کشوری که تیراژ کتاب 3000 نسخه در سال است، تعداد وبلاگ ها یک میلیون وبلاگ است. اغتشاش رسانه ای این است که در سوئد 17 رادیوی فارسی زبان داریم و در لس آنجلس 25 شبکه تلویزیونی فارسی زبان داریم و در کنار اینها وب سایت هایی هستند که کار روزنامه هایی که نیستند را می کنند و روزنامه هایی هستند که به خوانندگان کتابهایی که عادت به کتابخوانی ندارند، همان کتاب ها را به صورت مقالات طولانی عرضه می کنند. تلویزیون و وبلاگ، دیگر اثر ندارد نکته این که اگر بنا باشد فرض کنیم که وظیفه رسانه تاثیرگذاری بر جامعه است، رسانه های ما فاقد این تاثیر گذاری هستند، چرا که ارتباط رسانه ها و مردم مغشوش است. مردم ما هر سال یک ساعت کتاب می خوانند، در شکوفاترین دوره اوج مطبوعات کشور، کمتر از 20رصد مردم از مطبوعات استفاده می کردند، تاثیر یک میلیون وبلاگ نویس در سرنوشت سیاسی کشور، از تعداد نویسندگان آن هم کمتر است، یعنی وبلاگ ها بر نویسندگان شان هم اثر ندارند، تلویزیون های لس آنجلسی می توانند بسرعت از زندگی بسیاری از مردم حذف شوند و هیچ اتفاقی نیفتد. تازه همه اینها فقط در شهرهای بزرگ ایران است، در بسیاری از مناطق مرزی مردم اصلا در رسانه فارسی زندگی نمی کنند و در بسیاری از شهرهای کوچک تعداد کسانی که از چیزی جز صدا و سیما استفاده می کنند، به ده درصد کل مردم هم نمی رسد. ایران، برای آن مردم یک کشور دیگر است. آنان در دو سال گذشته احمدی نژاد را دیده اند و می دانند که انرژی هسته ای حق مسلم شان است. مجمع الجزایر رسانه های بی اثر اما همه اینها هستند و هر کدام برای خودشان دنیای خاصی دارند، دنیایی که شبیه یک مجمع الجزایر است، مجمع الجزایری که اگرچه در مجموع مردمان یک کشور را تشکیل می دهد، اما هر کدام از آن مردم تصویری از کشور دارند که چندان به تصویر ساکنان جزایر دیگر شبیه نیست. شاید به همین دلیل است که معمولا پیش بینی های ما از رفتار اجتماعی مردم شباهت زیادی با واقعیتهایی که رخ می دهد، ندارد. سنگی و کوهی یک جامعه شناس فرانسوی می گوید: سرنوشت ما مثل کوهنوردی است که به قله کوه می رود و چند سنگ را که دوست دارد و شبیه هم است از میان سنگ های متفاوت انتخاب می کند و برای ما می آورد و ما که به قله نرفته ایم گمان می کنیم کوه از این سنگها تشکیل شده است. این نوشته متن برنامه رادیویی هفته گذشته من در رادیو زمانه به نام از این ستون به آن ستون است. برنامه را از رادیو زمانه ببینید و بشنوید |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |