English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


در حکايت آقانوه - (يک) / اصغرآقا
[طنز] هادی خرسندی پدربزرگ شده است و انگار هر نامی برای آقانوه پیشنهاد می‌دهد «وتو» می‌شود.

آقانوه هنوز اسم ندارد. اينقدر کوچيک است که نميشود اسمي رويش گذاشت. پدر مادرش دنبال اسم ايراني ميگردند اما از غير ايراني هم پرهيز ندارند. هر اسمي ما پيشنهاد ميکنيم رد ميکنند!
من اسم «سعدي» را پيشنهاد کردم. از آقاي پزشکزاد - خالق دائي جان ناپلئون - شنيدم که يکي از نخست‌وزيران فرانسه هم اسم پسرش را سعدي گذاشته بوده. گفتم اسمش را بگذاريم «سعدي»، اما توي خانه «حافظ» صدايش کنيم. رد شد!

ديدم خوابيده آرام، بيکار، بي‌دغدغه. گفتم بخواب! بخواب که پنج سال بيشتر وقت خوابيدن نداري!
امروزه بچه از پنجسالگي زنده‌گيش ميشود مثل شريف‌امامي، يا دونالد رامسفلد! صبح بايد ساعت شش و هفت از خواب بيدار شود. بعد پدر يا مادر خوابالو او را ميندازد توي کودکستاني، جائي. عصري يک پدر يا مادر خسته از کار او را ميندازد توي ماشين برميگرداند به خانه. شامي و خوابي و صبح زابرائي ديگر ....

لالا، لالا، گل بي‌نوم ........... چيه اسمت؟ نميدونم!
مامانت دخت ايراني ............ بابات پور بريتاني
نه ايني‌ تو، نه آني تو ........... که فرزند جهاني تو
جهان کوچيک شده خيلي ..... کوچيکتر هم ميشه ديلي (يعني روزانه)
وات ايز يور نيم، نات ايمپورتنت ...... بايد آدم باشي. احسنت!

گمانم احسنتش را به خودم گفتم که قافيه را آوردم تهش را بستم.
شب به‌خير. خوب بخوابيد، آروم بخوابيد. مثل نوه.

اضافه شده توسط بیلی و من | ۱۶:۵۶ ۸۶/۶/۲۷


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر