| رگ غیرت ایرانیان/ مرتضی نگاهی | ||
| [فرهنگ و هنر] آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور نظام مطلقهی ولایت فقیه برای شرکت در اجلاس سازمان ملل متحد به آمریکا میرود تا مانند همیشه جنجال بیافریند. مرتضی نگاهی http://www.negahi.com مطلب از این قرار است: آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور نظام مطلقهء ولایت فقیه برای شرکت در اجلاس سازمان ملل متحد به آمریکا میرود تا مانند همیشه جنجال بیافریند. آقای رئیس جمهور که دولت خود را مهرورز میخواند، علاقهء بیش از حدی به جنجال آفرینی داشته و منصفانه باید اذعان داشت که در این امر بسیار موفق بوده است. خبرنگار واشینگتن پست، دانا میلبنک حضور او را در دانشگاه کلمبیا و مصاحبهء تلویزیونی (از راه دور) او را یک شوی زندهء تلویزیونی به سبک شوی شوی عامه پسند "رئالیتی" (واقعی) توصیف میکند، منتهی با طنزی رندانه آن را "غیر واقعی" نام مینهد. نخست باید خاطرنشان ساخت که بر خلاف برداشت اغلب ایرانیان، رفتن به دانشگاه کلمبیا و صحبت و گفتوگو در آنجا هیچ ربطی به آئین "مهمان نوازی" و "میزبانی" و حرمت مهمان و "حبیب خدا بودن مهمان" نداشت. آقای لی بولینجر خیلی دقیق و صریح در همان دقیقهء اول میگوید که "این تنها یکی از نشستهایی است که در سال جاری تحصیلی در مورد ایران خواهیم داشت و ..." بنابراین، حضور آقای احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا فقط یک نشست یا به قول عربها یک "اجلاس" یا "جلسه" بود. وانگهی این نشست فقط و فقط با اصرار هر چه تمام خود آقای احمدی نژاد انجام گرفته بود و آقای لی بولینجر هم در برابر آن همه فشار مقامات شهر نیویورک برای لغو این نشست، شجاعانه در مقابل آنان فقط برای آن که "سنت بزرگ و صراحت و آزادی که این ملت (ملت آمریکا) دههها است آن را تعریف کرده" تن به انجام آن داد. وی خیلی روشن صریح در همان مقدمه گفته که "این مراسم ابدا ارتباطی با حقوق سخنران نداشته و این حق ما، هم برای شنیدن و هم برای سخن گفتن است... ما با گشودن میدانی عمومی برای صدای آنها، بی عزتی را با عزت و شرافت ارج نمینهیم.... نهایتا ما در دانشگاهها یک تفکر عمیق و تقریبا مصمم و بی تزویر در تعهد به پی گیری حقیقت را داریم . ما به اهرمهای قدرت دسترسی نداریم. جنگ و صلح به دست ما نیست. ما تنها اذهان را شکل میدهیم و برای این میباید آزادی کامل برای پرسش و کاووش را داشته باشیم." در پی این مقدمه صریح و بی پرده و روشنگر بود که او خطاب به آقای احمدی نژاد از ظلم و ستمی که در ایران به مدافعان حقوق بشر و نویسندگان و زنان و دانشجویان و بهائیان و دگر اندیشان دگر باشان (همجنس گرایان و ...) میرود سخن گفت. او از اعدامهای گسترده و سرکوب فعالان سیاسی و بازنشستگی اجباری و از 105 روز سلول انفرادی برای بانویی سالمند (دکتر هاله اسفندیاری) گفت و گفت و گفت ... و به این نکته رسید که: "ما در این دانشگاه کمترین خجالتی در اعتراض و به چالش کشیدن کوتاهیهای دولت خودمان نداشتهایم و قطعا شرمی در انتقاد از شما و کوتاهیهای شما نیز نخواهیم داشت." و سرانجام خطاب به احمدینژاد که در صندلی کز کرده بود و همچنان با آن لبخند حک شده در صورتش به سخنان مترجمش گوش میداد، گفت: "آقای رئیس جمهور! شما نشانهء تمام عیار یک دیکتاتور حقیر و ستمکار هستید!" و آنگاه رئیس جمهور اسلامی ایران را به باد پرسشهای بیشمار خود گرفت که همچون پتکی کوبنده بودند. این بار دیگر نههالهء نوری بود و نه امام غایبی که به یاریاش بشتابد. سیلی محکمی بود بر گونهء مردی که به هوش نیست وای کاش این کشیده او را به هوش آورد. پرسشهایی که مانند همزادی مزاحم همراه او به هر کجا که میرود بر روی شانههایش سنگینی میکند: - سرکوب خشونتبار اساتید، روزنامهنگاران و مدافعان حقوق بشر - انکار و نفی و هولوکاست (کشتار عام یهودیان توسط نازیها که مستندترین واقعه در تاریخ بشری است) - نابودی اسرائیل - تامین مالی تروریسم - جنگ وکالتی علیه نیروهای آمریکا در عراق - و نهایتا برنامه هستهای ایران و تحریمهای بینالمللی البته او دهها یا شاید صدها مورد دیگر را از قلم انداخت. شاید هم دلیلش کمبود وقت بود یا نا آگاهی. او نگفت که صدها فعال قومی کرد و ترک و عرب در زنداناند یا صدها هزار بانوی ایرانی در دو ماههء اخیر با وحشیانه ترین شکلی مورد آزار و اذیت و تحقیر و توهین قرار گرفتهاند و مجبور شدهاند ندامتنامه و تعهدنامه امضاء کنند. اینان شهروندانیاند که قرار است نسل دیگری را برای ایران ما پرورش بدهند! او نگفت و وظیفه هم نداشت تا از میزان معتادان و ببکاران و فحشاء و قتل و غارت و قاچاق در ایرانِ اسلامی ساخته و پرداختهء آقایان سخن بگوید. و اما آقای احمدینژاد هم جرات نکرد که بگوید: آری من هم مانند شما یک استاد دانشگاه هستم و در سلسله مراتب نظام مطلقهء ولایت فقیه که شهروندان را هنوز "رعیت" که نه، بل "صغیر" هم میداند مهرهء حقیری بیش نیستم. او شاید در آن لحظات به هوگو چاوز و اوو مورالس (بولیوی) فکر میکرد که در انتظار ورودش بودند یا بیچاره فلسطینیانی که در غزه و اردوگاه آوارگان، پس از صدام، قهرمان دیگر پیدا کردهاند (به قول برتولد برشت: بدبخت ملتی که به قهرمان نیاز دارد!)، یا رژهء سپاه و بسیج بر روی پرچم ملی آمریکا ... *** شوی احمدی نژاد با کف زدنها و خندههای متناوب دانشجویان (نه با او، بل بر او) ادامه پیدا کرد و رئیس جمهور "هفده درصدی" ایران که خود را امید مستضعفان ایران و ونزوئلا و حماس و تازگیها بولیوی هم میداند، مانند همیشه از ستمی که به فلسطینیان میرود گفت و آقای منوچهر متکی و چند عرب برایش کف زدند و شماری از دانشجویان خندیدند (بر او) و او از خدا و پیغمبر گفت و اینکه انرژی هستهای حق مسلم ماست و این بار چند "روشنفکر ملی پوش" هم او را تشویق کردند و هزاران نفر در بیرون علیه اش شعار دادند و شو به نحوی خاتمه یافت بدون این که دکترای افتخاری به "دکتر" داده شود. این روشنفکران ملینما یا ملی پوش ناگهان رگ غیرت ایرانیتشان به جوش آمد و علیه آقای لی بولینجر جبهه گرفتند و از ایرانیت و تمدن هفت هزار سالهء ایران و مهمان نوازی ایرانیان و .... نوشتند. (این تمدن هفت هزار ساله هم داستانی دارد! تا همین اواخر تمدن ایران را پنج هزار ساله میدانستند که ناگهان با کشف کوزهای شراب آلوده که هفت هزار ساله بود، ناگهان تمدن ما هم دو هزار سال در عرض دو روز جهش کرد!) کسانی که تا دیروز یا پریروز ایرانیت را لعن و نفرین میکردند و در پی خراب کردن هر چه پیش از اسلام به جای مانده بود میپرداختند و ملیگرایی و لیبرالیسم را "دشمن خلق" میدانستند و همتاهاشان در خرابه تخت جمشید در پی ساختن شاشگاه بودند و اصلا نقطهء صفر تمدن ایران را 1400 سال پیش میدانستند، امروزه ناگهان به یاد ایران و ایرانیت افتاده و فریاد وا ایرانای شان گوش فلک را کر میکند. نه، آقایان! نه، خانمها! در سخنان رئیس دانشگاه هیچ نکته و نیشی علیه ایران و ایرانیت نبود. تمام سخنان او و حرف حدیثش فریاد خشماگین یک انسان مدرن امروزی بود که خیلی ساده به کسی که جنایات نازیها را دروغ و افسانه میپندارد و شهروندانش را اعدام میکند و به زندان میاندازد و اقلیتهای مذهبی و قومی اش را زجر کش میکند و متفکران و روشنفکران و متخصصین کشورش را از سرزمین مادری میراند و قوهء قضائیهاش مثل آب خوردن حکم اعدام صادر میکند و در ملاء عام اعدام میکند و شلاق میزند و سنگسار میکند و .... اعتراض میکرد. آری او بنا به رسم ایرانیان تزویر و ریا نکرد. ایرانیانی که میزبانان خوبیاند اما پس از رفتن مهمان هزار سخن زشت پشت سر او میزنند. پند و اندرز و انشاءهای فراوانی پیرامون آداب مهمان نوازی میتوان نوشت. ولی یک نفر، گاهی، باید سخنی بگوید یا حتی کشیدهای به گونههامان بزند که ما بفهمیم کی هستیم و کجای کاریم! دوستی نوشته بود که با همین کارهای آمریکاییهاست که مسلمانان به احمدی نژادها گرایش پیدا میکنند. ولی باید به این دوست بگویم بدون همین کارها هم کسانی به هر حال سیمای قهرمانشان را در احمدینژادها خواهند یافت. چه با سیلی لی بولینجر، چه بدون سیلی او! *** پیش از شوی کلمبیا، شوی زندهء دیگری در "پرس کلاب" واشینگتن بی حضور فیزیکی آقای دکتر تشکیل گردید. قرار بر این بود که پرزیدنت ایران در یک استودیوی نیویورک حضور پیدا کند و جماعت ژورنالیست پایتخت آمریکا در "باشگاه مطبوعات" Press Club از طریق گیرنده و فرستندهء تلویزیونی با ایشان مصاحبه کنند. حالا این جماعت روزنامهنگار از واشینگتن پست و واشینگتن تایمز و دیگر روزنامهها نشستهاند و به هنگام مزه کردن قهوه و آب میوه (شاید هم شراب و آبجو و دیگر ام الخبائث) به پردهء "های دیفی نیشن" بزرگ چشم دوختهاند تا رئیس جمهور تشریف فرما شوند. ایشان ده دقیقه دیر میکنند. در همین حال مسئول جلسه اعلام میکند که قرار است این جلسهء مصاحبه از راه دور، 15 دقیقه هم پیش از موعد مقرر تمام شود. چرا که آقای پرزیدنت میخواهند پیش از حضور در کلمبیا نماز بخوانند و دعا و نیایش کنند. (اما به نظر میرسد این عبادات مستجاب نشد و گرنه آن اتفاق نامیمون رخ نمیداد. میدانیم که هالهء نوری هم بالای سر ایشان ظاهر نشد و جماعت دانشجو و استاد هم شیفته و شیدا نشدند.) آقای احمدینژاد در این مصاحبه فرمودند که ما قرنهاست با عراقیها برادرانه و دوستانه زندگی میکنیم. سخنی است کاملا درست. منتهی اگر هشت سال جنگ با عراق - که حدود یک میلیون کشته داشت - و پانصد سال تنش و جنگ میان امپراتوری عثمانی و حکومتهای ایران را به حساب نیاوریم. و آنگاه یک شاه جملهء دیگر: "مردم ایران آزادترین مردم جهاناند." (این دیگر اظهر المن الشمس است.) و بعد: "آزاد ترین زنان در دنیا زنان ایراناند." (این خبرنگار فضول واشینگتن پست اینجا بند میکند به حقوق زنان ایران در قوانین مدنی و شرعی ایران که زن را نصف مرد میداند و قوانین حضانت بچه و شهادت زن و .... و گریز اندکی میزند به سرنوشت زهرا کاظمی و زنانی که سنگسار شدهاند و صدها هزار زنی که در تابستان دستگیر شدند و نامه امضا کردند و ... واقعا که جای آقایان سعید مرتضوی و حسین شریعتمداری کیهان خالی بود!) احمدینژاد لبخندی بر لب تماشا میکند.... ... و در ادامه: "در کشور ما آزادی در بالا ترین سطح وجود دارد." (اینجا دیگر خبرنگار خفه خون میگیرد! اما در بیرون باشگاه مطبوعات گویا صدها زن و مرد فریاد میزدند که اجازه ندهید ایشان از آزادی بیان استفاده کنند و خبرنگار دانای واشینگتن پست که اتفاقا هم نامش دانا است مینویسد بدون اجازه سخن گفتن مگر میتواند میزان Nutty بودن او را سنجید؟) .... و ...... "در ایران همجنسگرا وجود ندارد"( ) خبرنگار بوفالو نیوز میپرسد: "آیا قصد دارید در انتخابات دوسال دیگر دوباره شرکت کنید؟" (اینجا او آیهای به زبان عربی قرائت میکند و مترجم نمیتواند حرفهایش را ترجمه کند. خلاص!) موقعی که از او در باره غنیسازی اورانیوم سئوال میشود با لبخندی ملیح مقداری از انسان و انسانیت و ایمان و رستگاری و راه نجات بشریت سخن میگوید و آخر سر اندرز میدهد که: "خانواده منشاء عشق و زیبایی است!" (اینجا یک کشیش عالی مقام که شایع است همجنسگرا نیست برایش کف میزند! باور کنید از خودم درآوردم!) در مورد هولوکاست و دروغ خواندن آن: "دروغگو دشمن خداست." این خبرنگار "بوفالو نیوز" اصلا دست بردار نیست. در مورد بسته شدن 11 روزنامه، بنا به گزارش عفو بینالملل (اخیرا) میپرسد. رئیس جمهور میگوید: "کسانی که به شما خبر میدهند خبرهای دروغ میدهند." و آنگاه او را نصحیت میکند که "شما باید خبرهائی را به دستتان میرسد، اول صحت و سقم آنها را پیدا کنید و سپس انتشار دهید." (کسی کف نمیزند) باز این خبرنگار سمج بوفالو نیوز میپرسد: "در بارهء آن دو خبر نگار کردی که به اعدام محکوم شدهاند، چه میگویید؟" اینجا دیگر دیگ صبر و حوصلهء رئیس جمهور مهر ورزمان سر میرود و لبخند را کنار میگذارد: " این خبر اصلا حقیقت ندارد و ساختگی است. کدام دو خبرنگار؟" خبرنگار بوفالو نیوز (زرمئسکی) خیلی خونسرد پاسخ میدهد: "آن دو خبرنگار کرد، عدنان حسن پور و هیوا بوتیمار هستند که در روز 16 ژوئیه به اعدام محکوم شدند." آقای احمدی نژاد در پاسخ: "من تا به حال چنین اسمهایی را نشنیدهام." و خبرنگار بوفالو نیوز: "پس شما هم منابع خبری خود را تقویت بکنید، آقای رئیس جمهور!" اینجا آقای احمدینژاد با ساده دلی میپرسد: "شما این خبرها را از کجا به دست میآورید؟" مصاحبهء دونفرهء زرئمسکی و احمدی نژاد ادامه مییابد: ز: شما در یک کنفرانس، ماه گذشته گفتید که در صورت خروج آمریکا از عراق ما این خلاء قدرت را پر خواهیم کرد. م ا: خب، این هم از آن نوع خبرهای ساختگی است. ز: و دربارهء سلاحهای ساخت ایرانی که در عراق مرتب کشف میشوند؟ م. ا: نه. واقعیت ندارد. ... و بدین تریب مصاحبه تمام میشود و آقای احمدینژاد به نمازش میرسد. روزهاش را نمیدانم. در هر حال مسافر است آخر. (خیلی سعی کردم این مطلب به طنز گرایش پیدا نکند. اما کرد دیگر! دست خودم نبود.) 27 سپتامبر 2007 سانفرانسیسکو -------------------------------------------------------------------------------- |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |