English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


ستم بر زنان، ستم بر كلمه/ میدان +زنان
[زنان] اتهام اختلال در امنيت رواني جامعه از طريق مجله زنان درست است فقط اشكالي وجود سخني است منتسب به كنفوسيوس كه مي‌گويد "ستم با ستم بر كلمات آغاز مي‌شود." انتساب اين سخن به كنفوسيوس درست باشد يا خير، و اطلاق و عموم اين سخن هم پذيرفته باشد يا خير، حقيقت ظريف و باريك, و در عين حال عميقي را در خود دارد.

سخني است منتسب به كنفوسيوس كه مي‌گويد "ستم با ستم بر كلمات آغاز مي‌شود." انتساب اين سخن به كنفوسيوس درست باشد يا خير، و اطلاق و عموم اين سخن هم پذيرفته باشد يا خير، حقيقت ظريف و باريك, و در عين حال عميقي را در خود دارد. در واقع بسياري از نابسامانی‌هایی که در برخی جامعه‌ها با آن روبرو هستيم از جمله همین اتهام اخلال در امنيت رواني جامعه که به مجلة زنان وارد شده، آغازگاهش همان ستم بر كلمات است.
كلمات براي خود روحي دارند و جسدي ؛ جسدشان حرف‌‌هايي است كه يك كلمه را مي‌سازند اما روحشان از معنایی مایه می‌گیرد كه به آن‌ها نسبت داده می‌شود. جان كلمات، معناي آنهاست. اگر كلمه‌ از معنا تهي شود، يا در معناي ديگري به كار رود، هويت خود را از دست می‌دهد، چیستی‌اش از کف می‌رود و گویی جانش فنا می‌شود. به این ترتیب است که کلمه اعدام می‌شود. اعدام بزرگترین ستمی است که بر جانداری چون کلمه می‌تواند روا ‌شود. و این کاری است که معمولاً در سیاست و به دست سیاستمداران صورت می‌‌گیرد.

اما دگرگون کردن معنای كلمه شايد هميشه هم ناپسند نباشد و اتفاقاً گاهی به کلمه‌ای عادی درخششی خیره کننده بدهد یا حتی کلمه‌ای در حال احتظار را زنده کند. این همان کاری است که شاعران، بهتر از هر کس، با کلمه وبا کلمه‌ها می‌کنند. شاعران کلمات را می‌تراشند و صیقل می‌دهند، داخل آن را از معنای ملموس و مأنوسش خالی می‌کنند، و با خالي كردن معناي مألوف و خو شدة كلمه، دست ما را می گیرند و به جهان ديگري مي‌برند، و امكان تجربه‌هاي معنايي جديدی به ما مي‌دهند. ما جهان را براساس زبان تجربه مي‌كنيم و با زبان مألوف و متداول تنها می‌توانیم جهان مأنوس و متعارفی را که به آن خو کرده‌ایم، تجربه کنیم. زبان دگرگونه‌، که بر دوش کلمه‌ها و ترکیب‌های دگرگونه پیش می‌رود، به ما امکان می‌دهد با جهان دگرگونه‌اي روبرو شویم. شاعران از كلمات آشنايي‌زدايي مي‌كنند و عادت‌هاي مالوف و مانوس ما را از كلمات مي‌زدايند تا به ما امكان تجربة جهان‌های جديدی بدهند که تنها در زبانی جدید میسر می‌شود. شاعران ما را با این ترفند‌های زبانی غافلگير می‌کنند و در بهت و حیرت حاصل از مواجهة با این زبان جدید، ما را ناغافل در تجربة جهانی جدید سهیم می‌کنند. تنها به مدد همین زبان است که می‌توان به جهانی گذر کرد که در «تنبلي لطيف مرتع»ش برّه‌ای «علف تنهايي» کسی را می‌چرد.

جهان سورئالی که از خلال این ترفند‌های زبانی ساخته می‌شود، ناگزیر سرشار از ابهام و ایهام است. این جهان همان طور که از قواعد زبانی متداول پیروی نمی‌کند، از قواعد جهان رئال هم تبعیت نمی‌کند. ساختار دگرگون زبان، ساختار این جهان را هم دگرگون می‌کند و آن را برای ما مبهم می‌سازد. این جهان لازم دارد تا در ابهام خودش باقی بماند. ابهام‌زدایی از زبانِ این جهان با مرگ آن همزاد است. شفافیت، قاتل این زبان و جهان برساخته بر پایة این زبان است.
اما اگر اين كار در عالم سورئال شعر و شاعري مجاز باشد و امكان مواجهه‌های عادتاً ناممكنی را فراهم کند که ما فقط در پناه ادبیات و هنر می‌توانیم تجربه‌شان کنیم، در عالم سياست مي‌تواند بزرگ‌ترين ستم‌ها را به بار آورد. در جهان سیاست دگرگون کردن کلمه، ستم بر کلمه، و از این‌رو آغاز ستم است. ما در عالم هنر و ادب به ايهام و ابهام و پرسه زدن در جهان های محو و غبارآلود نياز داريم. بدون این ابهام و ایهام از احساس تجربه‌های جدید محروم می‌مانیم. اما اگر همين وضعيت ابهام‌آلود در عرصه سياست حاكم و برقرار باشد، سپهر سياست به مکانی برای پنهان‌کاری و فریبکاری، به عرصه‌ای فارغ از نظارت و در بهترین حالت به منطقه‌ای برای تصمیمات محتملاً نادرست تبدیل می‌شود. هر قدر که در جهان‌های شعرساخته ابهام و ایهام لازم و دل‌انگیز باشد، در سپهر عمومی و در عرصة سیاسی خطرناک است. به همین دلیل، در هر ساخت سیاسی به میزانی که حکومت مدعی نمایندگی از جانب دولت باشد، باید از فضای سیاسی ابهام‌زدایی کند. در واقع هر قدر بتوان پنجره‌هاي مشجر اتاق‌خواب سياست را روشن‌تر کرد، يا به تعبيري كه در علوم سياسي مصطلح است، شفافيت را در عرصه سياست افزايش داد، امكان كنترل عرصه سياست و نظارت بر کارو بار سياست‌مداران هم بيشتر خواهد شد. در چنين وضعيتي است كه مي‌توان ديد سياستمداران به نمايندگي از ما در اتاق خواب سياست چه مي‌كنند!
اما سیاستمداران از شفافیت و نظارت و مسؤلیت گریزانند. آنان ناگزیر به فضای ابهام می‌گریزند. سیاست‌مداران برای مخفی شدن در چنبرة ابهام، ترفندهاي خودشان را دارند. دگرگون کردن معنای کلمات دمِ‌دست‌ترینِ این ترفندهاست. همان ترفندهايي كه شاعران در عرصه زبان به كار مي‌گيرند تا جهانی مه‌آلود و مبهم بسازند، در دست سياستمداران ابزارهايي است براي مبهم كردن عرصه سياست و خارج کردنش از نظارت شهروندان. اخلال در معنای متعارف کلمه از جمله راه‌هایی است که سیاستمداران در پیش می‌گیرند تا بتوانند در پناه فضای مبهم و مغشوشِ حاصل، چیز‌هایی به ما بفروشند که در فضای شفاف خریدارش نخواهیم بود. با سنگر گرفتن در پشت همین غبار ابهام معنایی است که از دهان سیاستمداران هر روز شنوندة پیشرفت‌های شگفت‌انگیز کشور هستیم بی‌ آن که چیزی در اطرافمان تغییر کند یا رو به بدتر شدن نرود. و در می‌مانیم که با این همه ستمی که بر کلمه می‌رود چه کنیم و از کجا شروع کنیم تا معلوم شود که اصلاً موضوع از چه قرار است. با ستمی روبرو شده‌ایم که با ستم بر کلمات آغاز شده است . معنا‌ها دگرگون شده‌اند؛ جهان معنا‌ها به هم ریخته؛ و رابطه‌ها مغشوش است. انگار دیگر هیچ چیز سر جایش نیست. انگار که دیگر جمع 2 با 2 مساوی 4 نیست.

نمونه‌هاي زيادي در عرصه سياست وجود دارند كه با تهي شدن كلمات از معناي خودشان چيزهايي به ما ‌فروخته شده كه در حالت عادي خريدار آنها نمي‌بوديم. سال‌هاست با كلمه "انتخابات" روبرو هستيم و مي‌دانيم كه معناي اين كلمه تا چه اندازه از آخرین بارقه‌های معنایی‌اش تهي شده اما کماکان به نام "انتخابات" به ما فروخته شده و مي‌شود. با كلمه‌ "نظارت" سروکار داشته‌ایم و می‌دانیم که نظارت هم تا کجا از معنای متعارفش فاصله گرفته است. نمونه‌هاي جدیدتر هم زيادند: "مهرورزي" از آن دست واژه‌هايي است كه شلاق نوازشش تن همه فعالان عرصه‌هاي مدني را کمابیش سیاه کرده است. نمونه تازه‌ترش را در ترکیب بی‌مسمّای "امنيت اجتماعي" می‌توان دید. همة زنانی که مشمول این «امنیت» شده و مزه‌اش راچشیده‌اند بهتر می‌توانند بگویند که در پس این واژه‌های ظاهراً محترم چه بی‌احترامی‌ها که ندیده‌اند. آنان همان ستمی را تجربه کرده‌اند که با ستم بر کلمه آغاز شده است. و حالا از همین دست کلمات، ترکیب مطنطنِ "امنيت رواني" است كه گريبان مجله زنان را گرفت. این ستم‌ها، پیامد اعدام کلمه است. برای گرفتن جان انسان‌‌ها و چیزهایی که این انسان‌ها به آن جان داده‌اند، باید در آغاز جان کلمه را گرفت.

اتهام مجله زنان، یا دست‌کم یکی از آن‌ها، چنانكه گفته شده، اختلال در «امنيت رواني» جامعه است. شايد برگزاركنندگان اين جلسه تصور مي‌كردند من به دليل علقه و ارتباط با مجله زنان بايد در این‌جا از اين اتهام دفاع كنم. اما من نه تنها دفاعي از اين اتهام ندارم، بلكه مي‌خواهم آن را بپذيرم. به علاوه در خيانتي آشكار و از پيش اعلام‌نشده می‌خواهم نشان دهم که دست بر قضا اتهام وارد شده این بار درست از کار درآمده است. فقط اشكالي وجود دارد كه با اجازة حقوق‌دانان باید به آن اشاره کنم. این ایراد به آيين دادرسي مربوط مي‌شود. ایراد این است که در این اتهام، جاي متهم رديف اول با متهم رديف دوم اشتباه شده‌است. درست است که زنان متهم هستند اما این خود زنان‌اند که متهم‌ند، نه مجله زنان؛ اين خود زنان هستند كه «امنيت رواني جامعه» را به خطر انداخته‌اند، نه مجلة زنان. سمتِ مجله زنان در اين جرم، معاونت در ارتکاب جرم است نه مباشرت. اين خود زنان هستند كه مباشرتا «امنيت رواني جامعه» را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان از آن‌ جا که صدای این زنان را بازتاب می‌داده و در مختل کردن «امنيت رواني جامعه» به آن زنان یاری رسانده متهم است. ازاین رو توجهِ اتهام به این مجله، البته با سمت معاونت در بزه ارتکابی، کاملاً درست است.

اما ببینیم صرف نظر از مشکل آیین دادرسی، و با معلوم شدن سمت زنان و مجلة زنان در این پرونده، ماهیت خود جرم ارتکابی چیست. همین‌جاست که با یکی دیگر از آن ترفندهای زبانی روبرو می‌شویم. ترفندی که باز با مبهم کردن و گم و گور کردن ردپای معنایی کلمات می‌کوشد چیز دیگری به خورد ما بدهد. در این جا هم با ستم بر كلمه، با اعدام کلمه، دارند تصویری ناواقعی را به جای خود واقعیت به ما می‌فروشند. چرا که پشت ظاهر زيبا و دلفريب این کلمات، یعنی «امنيت رواني جامعه»، معنای دگرگون شدة کلمه، و کلمه‌ای از معنا تهی شده دارد به ما قالب می‌شود. در تعبيرِ «امنیت روانی جامعه»، "جامعه" همان اسم مستعار قدرت سياسي مستقر است. وقتي گفته مي‌شود زنان امنيت رواني جامعه را خطر انداخته‌اند، ترجمه‌اش این است كه زنان، و نه مجله زنان، امنيت رواني قدرت سياسي مستقر را به خطر انداخته‌اند. مجلة زنان صدای این زنان را به هم متصل می‌کرد و آنان را از «من»‌هایی بی‌خبر از هم، به «ما‌»‌هایی همدرد بدل می‌ساخت. آنان را از جماعتی «در خود» به «گروهی برای خود» ارتقاء می‌داد. گفتن ندارد که این خودآگاه سازی، این هویت‌یابی، این متصل کردن‌ها و شبکه‌سازی‌ها، که دیر یازود خود را در شکل خواسته‌ها و مطالباتی متفاوت به عرصة سیاسی سرازیر می‌کند تا چه اندازه برای قدرت سياسي‌ای که عزمی برای پاسخ به خواسته‌ها و تقاضاهای جدید ندارد، می‌تواند تهدید کننده باشد و امنیت روانی‌اش را به خطر بیاندازد. چرا که قدرت سیاسی مستقر خود را به گونه‌ای آرایش داده است که از لحاظ ساختاری اساساً ناچار است خواسته‌های جدید را سرکوب کند و آن را تهدیدی امنیتی به حساب آورد.
اما چرا چنين است؟ چرا تلاش‌ها و تقلا‌های زنان و بازتاب و مرتبط شدن این تلاش‌ها در نشریه‌ای چون زنان تا این حد ممکن است تهدید‌آمیز جلوه کند و امنیت روانیِ قدرت سیاسی را که پشت نام مستعار جامعه یا ملت مخغی شده، به خطر ‌اندازد؟ به نظر من دلايل متعددي را مي‌توان برشمرد.

اول آنكه ما در جامعه و فرهنگي پدرسالار زندگي مي‌كنيم كه در آن زن ضعيف است. در فرهنگ پدرسالاري، كه خود را به شکل بارزی مثلاً در «خرده فرهنگ لاتي» نشان مي‌دهد، نبايد روي زن دست بلند كرد، چون «زن ارزش زدن ندارد». در چنين فرهنگي درگير شدن با زن، به تعبير رایج در خرده فرهنگ لاتي، «كَرسِ لات» [=کسر لاتی] دارد! در این فرهنگ برخورد با زنان برای حکومت هم «اُفت» دارد، چرا که جامعه با وجود خشونت پنهانش علیه زنان، این خشونت را به شکل آشکار و از جانب قدرت سیاسی علیه ایشان چندان روا نمی‌دارد. به عبارت دیگر، برخورد قدرت سیاسی با زنان چندان پذیرفته نیست که برخورد با مردان. اين «قدرتِ ضعف» سپری حفاظتي در اختیار زنان قرار می‌دهد تا خود را تا حدی ـ در قیاس با مردان‌ ـ از سرکوب مصون دارند. در پناه چنین سپری ـ که البته همیشه هم نمی‌توان رویش حساب کرد‌ـ زنان و خواسته‌هایشان با گام‌هایی بلندتر پیش می‌روند و رفته‌اند.

از طرف ديگر آنچه زنان جامعه ما مي‌كردند و مي‌‌كنند و آن چه نشريه زنان به‌عنوان پژواک صداي اين زنان در جامعه انجام می‌داد، حاصلش نه فقط به عرصه سياسي، كه به خردترين واحدهای اجتماعي هم نفوذ پيدا می‌کرد و کرده‌است. این نفوذ دیگر چپ و راست مرسوم یا مذهبی و غیر مذهبیِ معمول را به رسمیت نمی‌شناخت. همة این خطوط را قاچ می‌داد و تا پس و پشت همة اندرونی ها پیش می‌رفت. این طور بود که صدای زنان دیگر نه فقط از خیابان که از خانه شنیده می‌شد. قدرت سیاسی دیگر نه فقط باید نگرانِ پیش رو که باید پریشانِ پشتِ سر می‌شد. و شده بود که احساس می‌کرد امنیت روانی‌اش به خطر افتاده است. مساله اين بود و هست که زنان بالمباشره و مجله زنان به دستیاری ایشان كاري كرده‌بودند كه حضور اين جنبش جديد و آرا و افكار تازه و خواسته‌ها و هويت‌‌هاي نو در درون اندروني‌هاي خانة آقايان هم احساس مي‌شد. اين وضعيت جديد همة جامعه را با همة تنوعاتش با خود درگیر می‌کرد. اين حرف‌ها و خواست‌هاي جديد وارد خانه‌ها شده‌ است. و نه فقط بیرونی‌ها و اندروني‌هاي عيني، که اندروني‌هاي تار بسته و غبارگرفتة افراد را هم خراش ‌داده است. این وضع بالقوه، راديكال و ترسناك است؛ ترسناک است چون نه تنها حامل بذرهای نوعي غليان و شورش عليه وضع موجود، كه شورشی است علیه پایه‌های نظام اجتماعی پدرسالاری که نظام سیاسی تنها یکی از مصادیقش به شمار می‌رود.

سه دیگر آن که، فضاي بين‌الملليِ فمینیزه شده هم امکان برخورد با زناني را كه بالمرّه مرتکب اين جرم می‌شوند، و امنيت رواني قدرت مستقر سياسي را به خطر می اندازند ، كمتر کرده است. قدرت سیاسی نشان داده است که در برابر خواست شهروندانش که حتی با مسالمت و مدارا بیان می‌شود چنان نرم نیست که در برابر فشار بین‌المللی. پس بنا به رویة معهودش ،به ملاحظة فشارهای بالقوه و بالفعل بین‌المللی نمی‌تواند با زنان چنان برخورد کند که با مردان.
پس در شرايطي كه نمي‌شود با زنان برخورد كرد و نمی‌شود آنان را لغو امتياز كرد (چون زنان امتيازي در اين جامعه ندارند كه لغو شود)، حداقل مي‌شود دستیار و معاون ایشان را كه همان نشريه زنان باشد، لغو امتياز كرد. این جاست که ستم بر کلمه به کار سیاست می‌آید، تا ستمی واقعی را سامان دهد. این جاست که می‌توان کلمه را اعدام کرد تا بشود گفت که زنان و نشریة زنان «امنیت روانی جامعه» را مختل کرده‌اند. اما واقعا‍ جای این پرسش هست که بپرسيم چه كساني امنيت رواني جامعه را به خطر مي‌اندازند؟ اگر از آن اسم مستعار "جامعه" كه پشتش قدرت سياسي مستقر پنهان شده صرف‌نظر كنيم، به راستي چه كساني امروزه روز امنيت رواني جامعه را مخدوش مي‌كنند؟ از بسياري زنان و دخترانی که در اين جامعه زندگی می‌کنند بپرسيد وقتي می‌خواهند از خانه به خيابان قدم مي‌گذارند بيشتر دلنگرانِ مزاحمان خياباني‌اند يا در هراس از روبرو شدن با ماموران پليس ؟ آيا امنيت رواني مردم از تصميمات خلق‌الساعه و حساب‌ نشده و ناگهاني سیاستمداران، آن هم با پيامدهایي بسيار پردامنه، تهديد مي‌شود يا از كارهايي كه زنان مي‌كنند و مطالبي كه مجله زنان می‌نوشت؟ امنيت رواني جامعه از تورم وحشتناكي كه به نظرم هنوز سر بزرگش زير لحاف است، و سالیانی مدید امنیت روانی مردم را تهدید خواهد کرد، آسيب مي‌بيند يا از مطالبي كه مجله زنان در دامنه‌اي با برد محدود می‌نوشت؟ به باورم هر كس با ترفند ستم بر كلمات آشنا باشد و بداند چگونه با ستم بر كلمات مي‌توان ستم را آغاز كرد، پاسخ اين پرسش‌ها را هم به درستی پيدا خواهد كرد.

×××××

در پايان مايلم از حسِ تجربة شخصي خودم از 13 سال همكاري نزديك با مجله زنان و سركار خانم شهلا شركت بگويم. تجربه‌اي آموزنده و سرشار از احساسِ سرسختي پولاد و نرمي پرنيان، همان چیزها كه ويژگي‌هاي شخص شهلا شركت است. اگر به خاطر داشته باشید، روي جلد آخرين شماره مجله زنان ـ که مربوط می‌شد به خانم بوتو ـ با اين عنوان مزين شده بود: "بي‌نظير ، زني از پولاد و پرنيان" و من هم در سخن پاياني خود مي‌خواهم بگويم كه وصف خانم شركت هم با همین كلمات ميسر می‌شود: «شهلا شركت؛ زني بي‌نظير از پولاد و پرنيان».

* متن سخنراني دكتر حسين قاضيان، جامعه‌شناس و از همكاران نشريه زنان كه در مراسم روز شنبه 20 بهمن 1386 در محل جبهه مشاركت ايران اسلامي ، ارائه گرديد. اين مراسم به مناسبت لغو مجوز ماهنامه زنان و به همت كميسيون زنان جبهه مشاركت ايران اسلامي برگزار شد.

اضافه شده توسط عمو اروند | ۲۱:۳۸ ۸۶/۱۱/۲۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر