English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


گر حکم شود که مست گیرند / حاجی واشنگتن
[اجتماعی] یکی از مدیران کل دولتی در یونان که مردی ۵۴ ساله است به یکی از کارمندان زن حق الزحمه‌ای خود قول داده بود که اگر باهاش بخوابه، وضع استخدامی اون رو عوض می‌کنه و رسمی می‌شه.

گر حکم شود که مست گیرند
۱۳۸۶/۱۱/۲۴ General
یکی از مدیران کل دولتی در یونان که مردی ۵۴ ساله است به یکی از کارمندان زن حق الزحمه ای خود قول داده بود که اگر باهاش بخوابه، وضع استخدامی اون رو عوض می کنه و رسمی می شه. خانم وقتی می بینه بعد از چندبار همبستری آقای مدیرکل به قولش عمل نکرده، فیلم روابطش با آقا رو در اختیار رسانه ها می گذاره که اونها هم جدی نمی گیرند. ولی یک خبرنگار پی قضیه رو می گیره و در نهایت آقای مدیرکل به خاطر آبروی ریخته، از بالکن می پره پایین.البته این یک قرائت از داستانه. قرائت دیگر می گه این آقا با نخست وزیر مشکل داشته و کار به اینجا کشیده. دوستان یونانی من می گن مورد اول درست تره. به هر حال، کار به اینجا ختم نشده و این اتفاق انتقادها از مشکلات اجتماعی و فساد سیاسی دولت رو افزایش داده و حتی ممکنه به برگزاری انتخابات زودهنگام پارلمانی و سرنگونی دولت ختم شه.

خوندن این خبر برام جالب بود. جالبه که شیطنت یک مدیرکل، ارکان یک دولت رو به لرزه در آورده. زمانی که ایران بودم بارها شاهد این گونه شیطنت ها از طرف مدیران کل بودم و هیچ اتفاقی هم نمی افتاد.شاید به خاطر این که نخست وزیری نداشتیم که بخوان باهاش مشکل داشته باشن.

یک بار یکی از مدیران کل ما یکی از گویندگان خانم و متاهل رو به اتاقش برد و وقتی جواب “نه” شنید، بعد از یکی دو هفته با علم کردن ”گزینش” عذر او رو خواست. طفلک هم ممنوع التصویر شد و هم بی کار! از این حرف و حدیث ها پشت سر این مدیرکل زیاد بود ولی نه تنها اتفاقی نمی افتاد که هر روز بالاتر هم می رفت. الان هم جاش خیلی خوبه.

یکی دیگر از مدیران کل که اتفاقا داماد یکی از علمای جلیل القدر بود، به خانمی که معلم زبان بود پیشنهاد داده بود که گوینده اخبار انگلیسی بشه. ولی تا زمانی که شرایط برای گویندگی خانم فراهم بشه، از او خواسته بود که منشی دفترش باشه. یک بار این خانم از من خواست ازش تست گویندگی انگلیسی بگیرم. بعد از تست بهش گفتم “همه شرایط رو برای گویندگی داری، ولی نه برای انگلیسی. حاج آقا بهتره شما رو برای گویندگی فارسی معرفی کنه!” مدتی گذشت و گندش در اومد که قضیه گویندگی او این حرفا نبوده. آقای مدیرکل کار دیگری با این خانم داشته و یک خونه مجردی هم اجاره کرده. گندش داشت به بالاها هم می کشید و یکی از معاونین سازمان رو گرفتار می کرد که به خاطر نزدیکی انتخابات مجلس هفتم، قضیه مسکوت ماند. معاون مربوطه به کارشون ادامه دادن، مدیرکل مربوطه با حفظ سمت به یک سازمان دیگر منتقل شد و خانم منشی به کلاس زبان برگشت.

یک بار دیگه هم یکی از مدیران ما در رادیو این قدر به یک خانم گزارشگر متاهل گیر داد که گزینش اون خانم رو اخراج کرد. ولی حضرت آقا با اون شکم گنده اش سرکارش موند. ولی در نهایت به خاطر اختلاس مالی، حراست پی پرونده او رو گرفت و در عرض یک هفته شکم گنده آقا آب شد و به پشتش چسبید. یادمه که دو هفته بعد اون آقا رو جلوی “درب زنجیر” دیدم. اوضاع اون قدر خراب بود که اجازه ورود به سازمان رو نداشت.

خلاصه این که در مملکت ما کار با پریدن یک مدیرکل از بالکن و این حرف ها حل نمی شه. “گر حکم شود که مست گیرند، در شهر همه آن چه هست گیرند.”

اضافه شده توسط AKASI | ۲۰:۳۶ ۸۶/۱۲/۱۸


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر