| درباره رادیو و تلویزیون در ایران / ماندانا زندیان | ||
[گفتوگو] بخش سوم گفتگوی ماندانا زندیان با ایرج گرگین، بخش نخست و دویم این گفتگو در بلاگنیوز منتشر شده است. ماندانا زندیان: انتشار بخش دوم نوشتهی شما، به طرح پرسشهایی مهم، متنوع و جدی از سوی خوانندگان این مطلب انجامید، که با توجه به رعایت توالی تاریخی پرسشهای مطرح شده در دو بخش پیش، بیشتر به فعالیت رسانههای فارسی زبان خارج از ایران، مربوطاند. سؤالها و اظهارنظرهایی هم در مورد توضیح شما دربارهی امکان ادامهی فعالیت حرفهای در رسانههای دولتی ایران بعد از انقلاب مطرح شده است، بدین معنا که آیا شما معتقدید در ایران کنونی امکان کار فرهنگی مستقل وجود ندارد؟ ایرج گرگین: من چنین عقیدهای ندارم. درست است؛ برخی از دوستان که در ایران زندگی میکنند دربارهی اشارات من به دشواری کار کردن در دستگاههای دولتی در ایران کنونی و در عین حال « مستقل » ماندن، نکاتی را تذکر دادهاند، از جمله نوشتهاند من در این گمان که در این زمان کار فرهنگی کردن در یک سازمان دولتی، دشوار و یا امکان ناپذیر است، به راه خطا رفتهام و خود را مثال زدهاند و بسیاری از فعالان فرهنگی و هنرمندانی را که در سه دههی پس از انقلاب، میدان را خالی نکردهاند، در ایران زیستهاند و به رغم همهی مشکلات از کار و فعالیت باز نایستادهاند. من با درود گفتن به همّت این دوستان، توضیح میدهم که هرگز ادعا نکردهام – و در گفتگوهای پیش هم نگفتهام- که کار هنری و فرهنگیکردن و مستقل بودن در ایران کنونی عملی نیست. تنها در پاسخ یکی از دوستان، اشاره کردم که برای شخص من به دلائل آشکار، امکان نداشت کار رادیو تلویزیونی خود را در ایران ادامه دهم و برای بسیار بسیار افراد دیگر نیز، کار در جامعهای که به خودی و غیر خودی و « دشمن » و « دوست » تقسیم شده است، روز به روز دشوارتر میشود. اما من به سهم خود، در همهی این سالها، ستایندهی کوشش فعالان فرهنگی مقیم ایران، از موسیقیدانان و نویسندگان و شاعران و تئاترپردازان و فیلمسازان و جز آنان بودهام و هرگاه وسیلهای در اختیار داشتهام و فرصتی فراهم بوده است، به معرفی و گرامیداشت آنان پرداختهام. من نیز چون بسیاری دیگر پیوسته معتقد بودهام که یک هنرمند یا ادیب، همچون درختی که ریشه در زمین خود دارد، در سرزمین خویش بهتر میتواند برومند شود و بار و بر بدهد. بیست سال پیش در آخرین سال جنگ عراق و ایران، این باور خود را در سرمقالهی فصلنامهای که به نام « امید » در لوسآنجلس منتشر میکردم، از زبان « آنتوان دو سنت اگزوپری »، چنین بیان کردم: « . . . ما حامل هیچ مشعل جانفروزی برای آن کسان نیستیم که [در سرزمین ما] اینک با نثار خون خویش چون شمع میسوزند و شعلهی آتش را فروزان نگاه میدارند. آنان بسی بهتر از ما قادرند تا به مسائل میهن خویش بپردازند و این به تمامی حق آنان است که با این مسائل رو به رو شوند... برای آنان مباحثات ما دربارهی جامعه، سیاست و هنر، معنا و مفهومی ندارد. آنان کتابهای ما را نمیخوانند و به سخن پراکنیهای ما گوش نمیدهند. و حتی شاید ایدهها و اندیشههای ما حال آنان را به هم بزند. بیایید با تواضع کامل اعتراف کنیم که بحثهای ما گفتگوهای اشباح است و جاه طلبیهای ما مسخره و خندهآور. ما نمایندگان میهن خویش نیستیم و تنها کاری که از ما ساخته است، خدمت به آن میهن است و ادعای بیهودهایست اگر در برابر آنچه انجام میدهیم، انتظار قدردانی داشته باشیم . . . » این بخشی از نامهی سرگشادهای است که خالق «شازده کوچولو» در سال ۱۹۴۲ در زمان اشغال فرانسه به دست آلمان، خطاب به فرانسویان مهاجر منتشر کرد. شاید اکنون خواندن این کلمات چون بیست سال پیش - زمانی که داغها تازهتر بود، دوری عادت نشده بود، و «میهن» زیر باران موشک و خمپاره قرار داشت - کسی را بر نیانگیزد؛ ولی به گمان من در آن واقعیتی نهفته است که از زمان فراتر میرود. دوستان جوان ما نیز که در ایران و خارج از ایران، دربارهی حوادث تاریخ معاصرِ کشورشان مطالعه کردهاند، غالباً میدانند که بسیاری از آنانی که به ساحل عافیت غرب پناه آوردند، راه دیگری در برابر نداشتند. این امواج انقلاب بود که آنان را به ساحلهای بیگانه افکند و دست بسیاری را از ادامهی کارهای فرهنگی و اجتماعی که به آن مشغول بودند، کوتاه کرد. به عقیدهی من این مهاجرت - چه خواسته و چه ناخواسته - مزیتی برای مهاجران پدید نیاورد که موجب بالیدن آنان بر همگنانشان در ایران شود. جز آن که غالباً توانستند به « آزادی »، هر آن چه دل تنگشان خواسته بگویند و بنویسند. تصور میکنم بخشی از این گفتهها و نوشتهها پوچ و غیر قابل اعتنا بوده است و بخشی دیگر از آنها در زمینهی فعالیتهای علمی و ادبی و اجتماعی، فرهنگ معاصر ایران را غنیتر و دامنهی آگاهیهای ایرانیان را وسیعتر کرده است. ماندانا زندیان: در همین راستا، اجازه دهید به یکی دیگر از موضوعهای مورد توجه خوانندگان بخشهای قبل بپردازیم و آن رسانههای فارسی زبان خارج از ایران است. شما به عنوان یک کارشناس رسانهای، فکر میکنید اصولاً چرا یک کشور برای رساندن اخبار درست به کشوری دیگر، به زبان کشور دریافت کننده، که برای مردم کشور اول قابل درک نیست، با صرف هزینهای قابل توجه به تأسیس یک رسانه میپردازد؟ ایرج گرگین: تردیدی نیست که یک کشور با هدف و منظور خاصی به پخش یک برنامهی رادیویی به زبان مردم کشوری دیگر میپردازد و به اصطلاح «محض رضای خدا» این کار را نمیکند. این منظور و هدف خاص، با شرایط زمان و چگونگی روابط سیاسی و اقتصادی کشورها تغییر میکند و این دو عامل به نوبهی خود بر نوع و محتوای پیامها و برنامههایی که از کشوری به سوی سرزمینی دیگر فرستاده میشود، تأثیر مینهند. من به ویژه بر رادیو تکیه میکنم. چون این رسانه رایجترین و قدیمیترین ابزاری ست که به عنوان یک وسیلهی تبلیغاتی، به خدمت سیاست خارجی دولتها و یا نزاعهای سیاسی آنان درآمد و سابقهی آن نیز به پیش از جنگ دوم جهانی بر میگردد، در دوران جنگ سردِ شرق و غرب به اوج خود میرسد و پس از آن هم ادامه مییابد. استفاده از تلویزیون یا در حقیقت ماهواره، برای این منظور کاری نسبتاً تازه و پرهزینه است و البته اینترنت از آن هم تازهتر، و بسیار کم هزینهتر. اما چرا کشوری برای مردم کشور دیگر با صرف هزینه «اخبار درست» پخش میکند؟ نخست به دلیل این که گمان میرود مردم آن «کشور دیگر» از دریافت «اخبار درست» محروماند و به آن نیاز دارند. دیگر این که در مناسبات آن دو کشور اختلالی پدید آمده و دوستی و نزدیکی جای خود را به خصومت و رقابت داده است. اگر در کشوری انتشار خبر از جانب دولت سانسور نشود، و آزادی بیان و ابراز نظر محترم شمرده شود، کشورهای دیگر در صدد برنخواهندآمد با هدفِ پرکردنِ جای خالیِ گردشِ آزادِ اطلاعات در آن کشور (یا به بهانهی آن)، به ایجاد رادیو (یا تلویزیون) جانشین (Surrogate) به زبان مردم آن کشور دست بزنند که «اخبار درست» را پخش کند و اگر هم چنین کند، آب در هاون سائیده است. اما البته این تمام قضیه نیست. کشورهایی هم هستند که در آنها سانسور برقرار است و کشورهای دیگر کاری به کار آنها ندارند. چون نفعشان در این است یا با آنها دعوایی ندارند. گرچه در دنیای جدید، در عصر انقلاب دائمی در عرصهی تکنولوژی ارتباطی، و به قولی «دموکراسی اطلاعاتی»، این دولتها مدعیان تازهای یافتهاند و از دخالتهای «اینترنتی» شهروندان هوشیار در کار و بار خود در امان نیستند. ماندانا زندیان: تأثیر این رادیوهای به قول شما «جانشین» بر ذهنیت و عملکرد مردم چقدر است؟ یکی از دوستان نوشته است پس از خواندن نوشتهی شما دریافته چرا غرب برای مخاطب ایرانی بیشتر رادیو تأسیس کرده است تا تلویزیون که احتمالاً تأثیر درازمدتش کمتر است. آیا هدف این رسانهها، واقعاً براندازی سیستم حاکم و کمک به انقلابی نرم است؟ ایرج گرگین: تا آنجا که من میدانم، مطابق موازین بینالملل، هیچ رادیو (یا تلویزیونی) که از سوی یک دولت به زبان دیگر تأسیس شود، در زمان صلح نمیتواند «براندازی» و این گونه اقدامات را هدف خود قرار دهد و در منشور هیچ یک از سازمانهایی که ما میشناسیم چنین چیزی وجود ندارد. ولی در مورد رادیوها و تلویزیونهای غیر وابسته به دولتها، رسانههای خصوصی یا متعلق به سازمانهای سیاسی، این موضوع صدق نمیکند. شاید لازم باشد به گذشته و سابقهی امر نگاهی بیافکنیم: در دوران جنگ سردِ دو بلوک سیاسی شرق و غرب، آتش جنگِ رسانهای نیز بین دو طرف گرم بود و شعلههای آن به کشورهای کوچکتر سرایت میکرد. رادیوهای رسمیِ ارگان دولتها مستقیماً در این جنگ رسانهای شرکت میجستند و حتی شعبههایی برای این کار، در خاک خود یا اقمار خویش دایر میکردند. جمال عبدالناصر یک فرستندهی رادیویی پرقدرت برای حمله به ایران تأسیس کرد، ایران با راه اندازی یک فرستندهی یکصد کیلوواتی موج متوسط به این اقدام پاسخ گفت؛ رادیو مسکو و رادیو ایران، سالها درگیر نبرد صوتی مستقیم با یکدیگر بودند؛ بغداد در زمان حکومت صدام حسین، هم پیش و هم پس از انقلاب یک مرکز مهم جنگ تبلیغاتی علیه ایران به شمار میرفت. در این نوع جنگهای تبلیغاتی، «حقیقت گویی» و «اصول گرایی ژورنالیستی» جایی ندارد. به هر وسیله باید دشمن را کوبید و سلاح نبرد به جای توپ و تانک، زبان و گفتار است. اما در همان دوران جنگ سرد در اروپا، نوع دیگری از پخش خبر و برنامهی رادیویی نیز معمول شد که اساس کار آن بر استفاده از نقطه ضعف جوامع بستهی شرق اروپا، یعنی فقدان آزادیهای فردی و آزادی بیان و سانسور شدید خبرها، قرار داشت. کشورهایی که به اصطلاح سیاسی آن روز، کشورهای «پشت پردهی آهنین» خوانده میشدند. در آن زمان در غیاب امکانات امروزیِ دسترسی به خبرها، رادیو مهمترین وسیلهی پخش خبر و ایجاد ارتباط بود. در مسکو و پراگ و برلین رانندگان تاکسیها گوش به «بی بی سی» و «رادیو اروپای آزاد» داشتند تا بدانند واقعاً در کشورشان و در دنیا چه میگذرد. از طریق این رادیوها بود که فعالان سیاسی، از دستگیری رفقایشان آگاه میشدند و بیانیههای سیاسی و صنفی خود را منتشر میکردند و این رادیوها که اساساً در چارچوب سیاست مقابلهی بلوک غرب یا به اصطلاحِ سیاسیِ آن روز «دنیای آزاد»، با بلوک شرق- اردوگاه سوسیالیسم - ایجاد شده بودند، صرف نظر از مقصود و منظور اولیهی بنیانگذارانشان، به تریبونی برای آزادیخواهان و روشنفکران و ناراضیانی تبدیل شدند که از فشار و اختناق موجود در کشورهایشان، زیر یوغ حکومتِ احزاب کمونیست، به جان آمده بودند. اینک پس از گذشت سالهای بسیار، اگر در پراگ و بوداپست با مردم عادی صحبت کنید، خاطرات جالبی را از آن دوره به یاد میآورند و از کار این رادیوها به نیکی یاد میکنند. پس از فروپاشی شوروی، فروریختن دیوار برلین، سرنگونی حکومتهای اروپای شرقی و پایان رسمی جنگ سرد؛ و با استقرارِ به اصطلاح «نظامِ جدید جهانی»، تجربههای آن سالها مورد استفاده قرارگرفت، گرچه دیگر جهان به دو قطب سیاسی تقسیم نمیشد و «دیوار آهنین» برچیده شده بود. اما هنوز موضوعاتی چند مورد اختلاف پیروزمندان جنگ سرد و کشورهایی بود که در عرصهی جهانی سر بر آورده بودند و صرف نظر از رقابتهای اقتصادی و یا مقاومت در برابر دادن امتیاز به پیروزمندان ِخواستار غنیمتهای جنگی، حاضر نبودند به موازین پذیرفته شده و قابل احترامی چون مفاد اعلامیهی جهانی حقوق بشر و میثاقهای بینالمللی دیگر پایبند بمانند. اینک نوبت این کشورها بود که در معرض امواج رادیوهایی قرار بگیرند که در نظام جدید جهانی هدف آنها تبلیغ دموکراسی و دفاع از حقوق بشر اعلام گردید و بنا بر این نهاده شد که نه با استفاده از روشهای خشن تبلیغاتی گذشته، بلکه با در نظر گرفتن «قوانین جدید بازی»، یعنی تعهد به خودداری از پخش خبر دروغ و جعلی، پرهیز از فتنه برانگیزی و کوشش در ارائهی بحثهای آگاه کننده و غیر جانبدارانه، هدفهای خود را دنبال کنند. ماندانا زندیان: چه مقدار از این اهداف به درستی دنبال شدند و نتیجه دادند؟ آیا پرداختن به برنامههای فرهنگی نیز جزو «قوانین جدید بازی» این رسانهها، از جمله بخش فارسی رسانههای وابسته به دولتها مانند بی بی سی، صدای آمریکا و رادیو اروپای آزاد بوده است؟ بررسی پرسشهای رسیده از سوی خوانندگان بخشهای قبلی نوشتهی شما، که بیشتر و شاید به تمامی، بحثها و روشنگریهای ادبی و فرهنگی شما را در خاطر داشتند و از آن اثر پذیرفته بودند، تا برنامههای خبری و سیاسی رادیوهایی که شما مدیریت و سرپرستیشان را به عهده داشتید، سؤال دیگری را نیز مطرح میکند: اصولا به نظر شما و با توجه به برنامههای رادیویی متنوعی که شما تهیه، تولید و اجرا کردهاید، آیا میتوان با کمک برنامههای فرهنگی، دور از خشونت و نفاق به ارائهی بحثهای آگاه کننده و غیر جانبدارانه پرداخت و در این میان با حفظ تعهد به اهداف و قوانین رسانهای، دموکراسی و احترام به حقوق بشر را هم ترویج کرد؟ ایرج گرگین: قضاوت دربارهی این که چه مقدار از این هدفها به درستی دنبال شده، و اندازهگیری تأثیر پیامهای این رادیوها، نیاز به یک بررسی مفصل و کارشناسانه دارد و انجام یک چنین بررسی، کار دشواری ست. دربارهی جای «فرهنگ»، متأسفانه باید بگویم که پرداختن به فرهنگ و تعالی فرهنگ ایرانی، در سرلوحهی هدفهای هیچ یک از رادیوهای بینالمللی فارسی زبان قرار ندارد، و طبیعی ست که چنین باشد. به نظر شما دولت آلمان، یا دولتهای هلند و آمریکا و انگلستان وظیفه دارند که حافظ فرهنگ یک کشور دیگر مانند ایران باشند؟ با وجود این، گاه در دورههایی خاص، فرهنگ و برنامههای فرهنگی، جای برجستهای در یک رادیو مییابد و خبر و سیاست را تحت الشعاع قرار میدهد. بی بی سی چند دههی پیش چنین موقعیتی یافته بود و مدتی این سنت در آن ادامه یافت. در سالهای اخیر بخش فارسی رادیو اروپای آزاد، «رادیو آزادی»، در این زمینه تلاش موفقیت آمیزی کرد. ماندانا زندیان: رادیویی که جای خود را به «رادیو فردا» داد. چرا این تلاش در رادیو فردا دنبال نشد و بخش عمدهی وقت رادیو به پخش موسیقی روز اختصاص یافت؟ هدف از این تغییر چه بود؟ ایرج گرگین: تصمیم به این تغییر از سوی بالاترین مقامهای مسئول نظارت بر کار رادیو اروپای آزاد گرفته شد و هدف آن ظاهراً افزایش تعداد شنوندگان رادیو اعلام شد. من پس از تعطیل «رادیو آزادی» در زمینهی سیاست گذاریها و برنامهریزیهای رادیو فردا نقش و دخالتی نداشتهام و اکنون نیز ندارم. رادیو فردا مانند سایر همتایانش: بی بی سی، دویچه وله (رادیو آلمان)، رادیو فرانسه و صدای آمریکا، دقایقی از وقت خود را صرف پخش گزارشهای فرهنگی میکند، ولی همانطور که قبلاً اشاره شد، این رادیوها نخستین وظیفهی خود را پخش خبر و برنامههای خبری و «اطلاع رسانی» قرار دادهاند. حجم مباحث غیرخبری در «رادیو زمانه» که با بودجهی مصوب پارلمان هلند اداره میشود، بیش از خبر و مطالب سیاسی ست. اما در پاسخ به پرسش شما، عقیدهی من این است که اگر «فرهنگ» را در معنای فراگیر آن در نظر داشته باشیم، با پخش چند شعر و مصاحبه با ادیبان، یک رادیو «فرهنگی» نمیشود. کمک به ایجاد «فرهنگ» بحث و گفتگوی سالم، تقویت طرز تفکر پلورالیستی در زمینهی سیاست و اجتماع و تساهل در قبال دگراندیشی، گشودن هر چه بیشتر درهای اندیشه به روی شنوندگان، مرور تاریخ گذشته و دامن زدن به نقد و بررسیهای تاریخی و شناساندن جهان معاصر و آن چه در آن میگذرد، درکنار پرداختن به ادبیات گذشته و حال، محتوای اصلی یک رادیوی واقعاً «فرهنگی» را میسازد، و لازمهی همهی اینها پایبندی به اصول دموکراسی و احترام به حقوق بشر است. ایجاد چنین رادیویی کار دشواری ست و معمولاً کار سازمانهایی که به دولتهای دیگر وابستهاند و با بودجهی آنها اداره میشوند، نیست. یا به یک تلاش فردی نیاز دارد و یا یک «جامعه» میتواند مؤسس و حامی آن باشد. البته ما دربارهی جامعهی مهاجر صحبت میکنیم. در هر کشوری تأسیس و ادارهی چنین رادیویی کار آسانی ست و به حمایت دولت آن کشور نیاز دارد. حتی در آمریکا که رادیوی دولتی وجود ندارد و همهی سازمانهای رادیو تلویزیون، خصوصی و بازرگانیاند، بودجهی NPR ، تنها رادیوی غیر بازرگانی سراسری کشور، از سوی مردم، کمکهای دولت و مؤسسات بزرگ غیر دولتی تأمین میشود. ماندانا زندیان: به نظر شما، در عصری که شبکههای متنوع تلویزیونی و ماهوارهای، وقت و توجه بسیاری از مردم را جلب میکنند، آیا برنامههای رادیویی میتوانند همچنان تأثیر گذشتهی خود را داشته باشند؟ ایرج گرگین: به گمان من و بر اساس شواهد موجود، از اهمیت و تأثیر رادیو کاسته نشده است. در بخش بزرگی از جهان شاید دیگر وظیفهی داستان گویی و سرگرم کردن با رادیو نباشد، ولی وظیفهی آگاه کردن و در جریان مسائل قرار دادن از رادیو سلب نشده است. به علاوه، رسانهی رادیو اکنون به مدد پیشرفت تکنولوژی به بُعد تازهای دست یافته است. کمتر رادیویی ست که اکنون «وب سایتی» (تارنما) در کنار خود نداشته باشد و این «وب سایت»ها کارشان چاپ مطالبی ست که از آن رادیو پخش میشود. بدین ترتیب رادیو دیگر صرفاً یک وسیلهی شفاهی نیست. گفتاری که از یک رادیو پخش شده، مانند یک سند، چند ساعت بعد در برابر چشمان خوانندگان کنجکاو قرار میگیرد و این وظیفهی سخنگویان رادیو را دشوارتر میکند. آنان باید این پند ابوالفضل بیهقی، مؤلف تاریخ بیهقی را که حدود هزارسال پیش نوشته، پیوسته در خاطر داشته باشند که: «... احتیاط باید کردن نویسندگان را در هرچه نویسند، که از گفتار باز توان ایستاد و از نبشتن باز نتوان ایستاد و نبشته باز نتوان گردانید...» پس اگر گفتاری نوشته شود، دیگر آن را «باز نتوان گردانید»، به عکسِ گفتار که اگر ضبط نشود، در جایی ثبت نخواهد شد. ماندانا زندیان: تا اینجا به نقش مثبتی که رادیو میتواند در زمینهی آگاه کردن مردم از خبرها و اشاعهی فرهنگ داشته باشد، پرداختیم. آیا این رسانه میتواند نقشی منفی و مخرب هم ایفا کند؟ ایرج گرگین: تاریخ معاصر نمونههای زشتی را نیز از نقش منفی رادیو در زندگی ملتها ثبت کرده است. این نوع رادیوها را میتوان «رادیوی نفرت» نامید. رادیوهایی که کارشان برانگیختن نفرت در راه ایجاد خونریزی و خشونت است. البته تلویزیون هم میتواند همین نقش را مؤثرتر و در مقیاس وسیعتری بازی کند و متأسفانه به تدریج اینجا و آنجا در این راه قدم نهاده است. این نوع رسانه که میراث تبلیغاتی نازیها در آلمان هیتلری بود، بعداً مورد استفادهی سازمانها و گروههای شورشی و انقلابی قرارگرفت که با کمک آن به مخالفت و تحریک علیه دولت پرداختند، و پارهای از دولتها نیز در برانگیختن نفرتهای قومی و نژادی آن را به کارگرفتند. درجریان فاجعهای که در آخرین دههی قرن بیستم، به کشتار نزدیک به یک میلیون نفر در کشور آفریقایی «رواندا» (Rwanda) انجامید، «رادیوی نفرت» نقش اساسی داشت. یک رادیوی دولتی رواندا با شعارهایی از این قبیل که: «منتظر چه هستید؟ گورها خالیاند! قمهها را بردارید و دشمنان خود را تکه تکه کنید!» قبائل «هوتو» (Hutu) را دعوت کرد تا به کشتار اقلیت «توتسی» (Tutsi) دست زنند. در جریان جنگهای داخلی در «جمهوری دموکراتیک کنگو» در اواخر دههی ۹۰ میلادی، رادیوی دولتی کنگو مردم را این گونه به قتل عام مخالفان فراخواند: «شنوندگان عزیز! با قمه، نیزه، کمان، ناخن، سنگ و هرچه دم دست شماست، به کشتن توتسیهای رواندا اقدام کنید!» در همان زمان که در رواندا کشتارهای توتسیها تدارک دیده میشد، چند رادیوی بینالمللی دربارهی خونریزیهای احتمالی هشدار دادند. اما تلویزیون دولتی رواندا این رادیوهای بینالمللی را متهم کرد که هشدارهای دروغین آنها، دخالت در امور روانداست و ادعا کرد که خبرهای این رادیوها، بخشی از برنامهی وسیع دشمن برای منحرف کردن عزم فرزندان میهن، برای دفاع از سرزمین پدرانشان است. نتیجه آن که، بیش از نهصدهزار نفر قربانی این پیامهای نفرتزا شدند. بله، از رادیو و تلویزیون میتوان چنین سوء استفادههایی نیز کرد. ماندانا زندیان: در همین زمینه، دوستی پرسیده: آیا شما برای رسانههای خارجی (مشخصاً بی بی سی) نقشی در سقوط رژیم پهلوی، وقوع انقلاب اسلامی ایران و تشکیل جمهوری اسلامی قائل هستید؟ ایرج گرگین: من یک بار در گفتگوی مفصلی برای رادیو «امید» این پرسش را با خبرنگار بی بی سی در ایران در زمان انقلاب در میان گذاشتم. او که در آن زمان - سال ۱۹۸۴- مدیر سازمان غیر دولتی دیدهبان حقوق بشر در نیویورک بود، پاسخ قانع کنندهای به پرسش من داد. پاسخ او این بود: «برای من که خبرنگار بی بی سی بودم، و گزارشهای رویدادهای ایران را به لندن میفرستادم، حتی تصور این که گزارشهای من میتوانسته چنین تأثیری داشته باشد، غیر ممکن است. من این را به حساب سوء ظن ملی ایرانیان و عادت آنان در بزرگ کردن نقش خارجیها – به خصوص انگلیسیها – در ایران میگذارم.» سفیر سابق انگلیس در ایران، «سر دنیس رایت»، (Sir Denis Wright) هم در خاطراتش همین نظر را ابراز داشته است. به عقیدهی من گزارشهای بی بی سی در ماههای قبل از انقلاب دربارهی تظاهراتی که در مخالفت با حکومت برگزار میشد، و مصاحبههایی که با فعالان سیاسی و مذهبی مخالف رژیم پادشاهی پخش میکرد، میتوانسته در آن فضای ملتهب که کسی حرفهای سخنگویان و مقامات دولتهای وقت را نمیپذیرفت، ولی هرچه مخالفان حکومت میگفتند پذیرفته میشد، به زیان نظام حاکم و به سود «انقلابیون» عمل کند. ولی آیا این بخشی از یک توطئهی بزرگ دولت انگلیس بود، یا احتمالاً تمایل و طرز فکر برخی از کارکنان بخش فارسی رادیو بی بی سی سبب میشد که خبرهای مربوط به مخالفان رژیم، جایی بیشتر و مهم تر از میزان معمول در خبرها و برنامههای آن رادیو بیابند؟ من فرض دوم را معقول میدانم و عامل دیگری را نیز مؤثر میدانم: معمولاً به هنگام پدید آمدن بحرانهای ملی، دولتها مقررات سانسور را بر وسائل ارتباط جمعی اعمال میکنند. نتیجهی این اعمال سانسور این است که مردم برای اطلاع از رویدادها به منابع خارجی روی میآورند. حالا اگر یک نظام سیاسی حاکم، این «وضع بحرانی» را دائمی کند و پیوسته اخطار کند که کشور و نظام در معرض حملهی «دشمن» و «دشمنان» قرار دارند، رادیو تلویزیونهای خارجی به منبع درجهی اول کسب اطلاع مردم تبدیل میشوند. بنابراین اگر به دلیل وجود سانسور، دستگاههای پخش صدا و تصویر کشوری اعتبار خود را از دست بدهند و مردم به رادیوها و تلویزیونهای رقیب یا «جانشین» روی آورند، نباید جای گله برای کسی باقی بماند، به مصداق: آینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن، آئینه شکستن خطاست ماندانا زندیان: در این گفتگو چند بار از «رادیو امید» یاد کردید. آیا «رادیو امید» نخستین رادیوی فارسی زبان غیر دولتی بود؟ این رادیو چه سالی و در کجا تأسیس شد؟ ایرج گرگین: «رادیو امید» تا آنجا که من میدانم، اولین رادیوی مستقل و روزانهی ایرانی (فارسی زبان) بود، که در سال ۱۹۸۲ در لوس آنجلس به وجود آمد و تا سال ۱۹۹۱ کارش ادامه داشت. من این رادیو را با ده هزار دلار وام که به کمک دوستی از یک بانک لوسآنجلس دریافت کردم، به راه انداختم. شعار آغاز برنامهی رادیو امید این بود: «رادیو امید از آنِ ایرانیانیست که به آزادی و عدالت اجتماعی اعتقاد دارند و به سرزمین خود، به ملت ایران و به فرهنگ و هنر آن مهر میورزند.» رادیو امید روزانه با یک ساعت برنامه کار خود را آغاز کرد. فرستندهی رادیویی اِف. اِم. K-Fox که برنامه از آن پخش میشد، در ساحل اقیانوس آرام، در رداندا بیچ (Redondo Beach) قرار داشت و من هرگز آن شب نسبتاً سرد ماه نوامبر سال ۱۹۸۲ را فراموش نمیکنم که همراه با گروهی از همکاران به فرستندهی این رادیو رفتیم و برای اولین بار، با شنوندگان به آزادی کامل سخن گفتیم. گزافه نیست اگر بگویم که «رادیو امید» بخشی از ایدهها و آرزوهایی را که در مورد یک «رادیوی واقعی» داشتم ، تحقق بخشید. مهمتر از همه این که «رادیو امید» بحث و گفتگوی آزاد دربارهی مسائل سیاسی و اجتماعی را باب کرد، آن هم در زمانی که هنوز وابستگیهای ایدئولوژیکی به شدت نیرومند بود و جامعهی مهاجر از ضربهای که خورده بود، در گیجی به سر میبرد. هدف من از این برنامهها: آموزش و آموختن تجربه در زمینهی تحمل عقاید مخالف و بحث و ردّ آنها به یاری استدلال و مجادلات لفظی مبتنی بر منطق بود و تصور میکنم به این هدف دست یافته بودم. تعدادی از بهترین شخصیتهای رادیویی و مطبوعاتی تا سالها با این رادیو همکاری نزدیک و دور داشتند. اما از آنجا که تنها منبع تأمین هزینههای این رادیو، پخش آگهیهای بازرگانی بود، «رادیو امید» هرگز سازمانی مستحکم و اساسی مطمئن نیافت. چند تن از همکاران پس از مدتی – همچنان که در جامعهی آمریکا متداول و منطقی ست – خود به تأسیس رادیوی دیگری پرداختند که نام آن «رادیو ایران» بود و چند سال بعد، دو رادیوی «امید» و « ایران » به هم پیوستند و رادیو «امید ایران» را به وجود آوردند، با سه ساعت برنامهی روزانه و پی گیری هدفهایی که در آغاز برای رادیو امید در نظر گرفته شده بود. پس از گذشت زمانی چند، بار دیگر دو رادیوی «امید» و «ایران» جداگانه از یک فرستنده به پخش برنامه پرداختند، تا این که در سال ۱۹۹۱ این فرستنده را یک شرکت کرهای خریداری کرد تا به زبان کرهای برنامه پخش کند. این بود داستان ظهور و سقوط نخستین برنامهی روزانهی «غیر دولتی» و مستقل رادیو به زبان فارسی. در طول آن سالها من «تلویزیون امید» را هم تأسیس کردم و نیز فصلنامهی «امید» را منتشر ساختم که هر دو عمری کوتاه داشتند. با این همه دست از دامن «امید» برنداشتم و وب سایت «امید» را به راه انداختم که دو سه سالی در شاهراه ارتباطی اینترنت گام زد. هنوز هم با «امید» میانهام خوب است. بیهوده نبود که شعار پایان برنامههای رادیو امید را این بیت قرار داده بودم که درست به خاطر ندارم از کیست: صد بار زهر یأس مرا میکشت گر پادزهر من نشدی امید. |
||
|
| بلاگنیوز |
|
صفحه اصلی تیتــر اخبــار آرشـــیوهـــا تمـاس با مـا انجمن بلاگنیوز دربــــاره بلاگنیوز اساسنامه بلاگنیوز راهنمايی همکاران دعوت به همکاری ورود همکاران سخن سردبیر آمار RSS |
| آگهی شما در بلاگنیوز |
|
پشتیبانی مالی |
| پيشنهاد بلاگنيوز |
|
دوستان بلاگنيوز وبلاگهای به روز شده پرشین بلاگرز بالاترین سایکو |
| آخرين اخبار سايتها |
|
روزنامههای ايران تابناک بالاترین بیبیسی فارسی پارسيک روز آنلاین گویا هفتان وبلاگهای به روز شده |
| جستجو در اخبار |
| کد لوگوی بلاگنيوز |
|
|
| سی مراجعه آخر |
|
... ادامه همراهان بلاگنيوز |
| Copyright |
|
Copyright © 2005 Blog News. All rights reserved. Designed by 1saeed.com. |