English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


استفتاء / عبدالقادر بلوچ
[طنز] روز اول ماه مبارک برای آنکه حواسم را از خوردن پرت کنم رفتم سراغ اینترنت اما فرمایشات یکی از مسئولین، چنان عصبانی‏ام کرد که یکهو از دهانم پرید «کره خر». در جا فهمیدم روزه‏ام از وسط دو نصف شده به ناچار صبحانه‏ای خوردم.

روز اول ماه مبارک برای آنکه حواسم را از خوردن پرت کنم رفتم سراغ اینترنت اما فرمایشات یکی از مسئولین، چنان عصبانی‏ام کرد که یکهو از دهانم پرید «کره خر». در جا فهمیدم روزه‏ام از وسط دو نصف شده به ناچار صبحانه‏ای خوردم.
روز دوم اصلاً کامپیوتر را روشن نکردم اما بی هوا، تلویزیون را روشن کردم. گوینده‏ی جدید اخبار چنان مه پاره‏ای بود که تا من جنبیدم روزه‏ام تیکه تیکه شده بود. بر خلاف میل باز افطار نشده افطار کردم.
روز سوم بدون آنکه به کامپیوتر و تلویزیون نگاهی بیندازم زدم بیرون هنوز در ماشین را باز نکرده بودم که یکی از پشت چشمهایم را بست. تا دستهایش را لمس کردم جیغی کشیده به طرفی فرار کردم. مارگارت زن همسایه که مدتی سفر رفته بود وحشتزده پرسید چی شد؟ گفتم می‏خواستی چه بشود؟ روزه‏ام را خورد و خمیر کردی!
ساری ساری گویان گفت من فقط دوستانه دستامو گذاشتم رو چشات.
گفتم جان من همین دستا قاتل روزه‏اند. روزه دوست نمی‏فهمه. شوخی نمی‏دونه. کمی بی احتیاطی شترق اونو می‏شکنه.
آن روز هم به خوردن گذشت. روز چهارم قبل از روزه گرفتن رفتم سراغ عمه‏جان که برای من حکم مرجعیت دارد. او با عصبانیت گفت روزه‏های شکسته را نمی‏بایست می‏خوردم لذا باید برای هر روزش شصت مسکین را طعام بدهم!
من اگر دو مسکین را طعام بدهم خودم در جا مسکین می‏شوم. با این گرانی، نمی‏شود به جای روزی شصت مسکین، برای هر روز، شصت روز به خودم طعام بدهم؟


اضافه شده توسط میداف | ۱۴:۳۶ ۸۷/۶/۲۱


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر