English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


جلوه‌های ظاهری.../ محترم مؤمنی روحی
[دیدگاه] از جمله دسته گلهائی که در سالهای نخست انقلاب شوم و ویرانگر اسلامی به آب داده شد ، یکی هم تأسیس مؤسسه آموزشی – پژوهشی و مثلأ علمی دانشگاه آزاد اسلامی است .

جلوه های ظاهری و باطنی قارچی به نام " دانشگاه آزاد اسلامی "!
از جمله دسته گلهائی که در سالهای نخست انقلاب شوم و ویرانگر اسلامی به آب داده شد ، یکی هم تأسیس مؤسسه آموزشی – پژوهشی و مثلأ علمی دانشگاه آزاد اسلامی است .
همانگونه که مستحضر هستید ، این امر در زمان ریاست جمهوری آخوند علی اکبرهاشمی رفسنجانی و با پیشنهاد و نظارت خود او که یک روز هم در نماز جمعه ای که خطیب آن ایشان بود ؛ معرفی گردید .
بگذریم که ابتدا چقدر مخالف و موافق داشت ، ولی سرانجام پا گرفت . تا مدتهای مدید ، مدارکی که توسط دانشجویان این دانشگاه از آنجا اخذ می گردید ؛ مورد پذیرش و ارزشیابی قرار نمی گرفت ، و فاقد هرگونه ارزشهای علمی به حساب می آمد . بخصوص در رشته های پزشکی و پیراپزشکی . اما سرانجام با استفاده از پشتیبانی کدام مسؤل گردن کلفتی ، توانستند آنرا تحقق ببخشند ؟ ( والله اعلم باالصواب ) .
حدود چهل و پنج سال پیش ، کمی بیشتر یا کمتر ، دقیقأ خاطرم نیست ، بانک صادرات ایران ، تازه تأسیس شده بود . این بانک از همان بدو تأسیس ، اقدام نمود به گشایش شعبه های متعدد بانک صادرات . در هر خیابان و محله و کوی و برزنی از همه روستاها و بخشها و فرمانداریها و استانها که قدم می گذاشتید ، یک شعبه از آن را مشاهده می کردید . به یاد می آورم که در آن ایام ، نشریه مشهور و فکاهی توفیق ، کاریکاتور یک " خر " را کشیده بود ، و قسمت تحتانی اندام او را ، از رستنگاه دمش تا اطراف باسنهایش را ، با پوششی تیره رنگ مستتر کرده ؛ و روی آن نوشته بودند
: " در این محل اجازه تأسیس بانک صادرات نیست " !
حالا به جهت فراوانی شعبات افزون بر نیاز دانشگاه آزاد اسلامی ، در همه جای کشور ، و صرفأ به خاطر کسب درآمدهای سرشار از این راه ، کاریکاتور فوق مصداق
می یابد . چرا که اگر به هر جا تشریف ببرید ، تفاوت نمی کند ، که دور یا نزدیک باشد ؛ یک ساختمان چند طبقه را می بینید ، که با تابلوی " دانشگاه آزاد اسلامی " شعبه ایکس و ایگرگ و ...... مزین گشته است .
البته که هر چه تعداد دانشگاههای کشورمان بیشتر باشد ، بخش باسواد و معلومات عالیه و فرهیخته نیز ازدیاد خواهند یافت . ولی این فزونی ها باید به چه قیمتی تحقق بیابند ؟
وقتی که استاد وارد سالن درس که نه ، بلکه یک اتاق سه درچهار به نام کلاس می شود ، محیط این کلاس دانشگاهی ، تفاوتش با یک کلاس مدرسه ابتدائی ، درجایگزینی میز و صندلی برای دانشجویان ، با میز و نیمکت برای دانش آموزان می باشد .
در این واحدهای دانشگاهی ، تناقضات شدیدی میان اساتید قابل درک و تمیز است . از یک سو مسؤلین معاونتهای آموزشی هر واحد از دانشگاه آزاد اسلامی ! به انتخاب اساتید برجسته ای که دستمزدهای معمولی و متداول را مطالبه می کنند می پردازند ، و از سوئی دیگر، خانم فلانی که در جلسات مذهبی خانمها اداره کننده جلسه آنهاست ، و به ایشان به عنوان خانم جلسه ای ، طرز صحیح خواندن نمازشان را می آموزد ، و در مراسم سفره های عباس پارتی هایشان ، مسؤلیت قرائت دعای توسل به ائمه را بر عهده می گیرد ؛ و اتفاقأ همسر آقای رئیس یکی از واحد های دانشگاه آزاد اسلامی ! هم می باشد ؛ به صرف دانستن الفبای قرآن و دین اسلام ( آنهم به غلط ) ، و با نداشتن مدرک تحصیلی لازم و دانش کامل ، به عنوان استاد معارف اسلامی ، عهده دار اداره کردن کلاسهای دانشجویان دختر می گردد . و یا در نقش مسؤل مستقیم دفتر فرهنگ اسلامی آن واحد ، به کندن پوست دانشجویان دختری که پوشش ظاهریشان اندکی نامناسب با معیارهای آنها است مشغول می شود .
جای بسی تأسف است ، که در کنار استادان ارزشمندی که سالهای طولانی تجربه تدریس در دانشگاههای کشور را دارند ؛ مشاهده می شود که افرادی که فقط
دوره های کوتاه مدت رشته های مدیریت ، کتابداری ، حسابداری و امثال اینها را در همین دانشگاه آموخته و گذرانده اند ؛ به صرف آشنائی و یا قوم و خویشی با یکی از مسؤلین عالیرتبه آنجا ، با همان مدرک کم ارزش تحصیلی شان ، در سمت استاد در کلاسهای مختلف حضور یافته و به امر خطیر تدریس مبادرت می ورزند !
در سیاستهای سه ساله رئیس احمدی نژاد ، فشارهائی که بر بعضی از اساتید و بیشتر دانشجویان دانشگاههای کشور وارد آمده ؛ استادان و دانشجویان دانشگاه آزاد را هم بی نصیب نگذاشته است . اینها ، با بها ندادن به خواسته های ساده و گاهأ صنفی استادان و دانشجویان ، و با تهاجم بر نهادهای علمی کشور ، انگیزه های تخریب و ویرانی ، بافت پایه ای و کلاسیک دانشگاهها را ، در سر می پرورانند .
وقتی جنازه های پوسیده جنگ هشت ساله را ، بعد از بیست و یک سال می یابند و در مدخل دانشگاهها به خاک می سپارند ، غیر از آن نیست که ضمن رسوخ دادن غم و ناامیدی بر سیستم روحی روانی همه کارکنان دانشگاه و دانشجویان ، در صدد هستند که رفته رفته ، به جای دادن رشته های غیر رسمی در میان دروس و واحدها و رشته های رسمی و عادی و عمومی تحصیلی آنها اقدام بکنند . از اینرو ، پس از مرگ رهبر کبیرشان ، وصیت نامه مسخره و خود نوشته ای را که ، مانند دیوان اشعار
عرفانی اش ! که به او نسبت می دهند را ، به نام او به ثبت رسانده اند ؛ یکی از دروس عمده دانشگاه آزاد اسلامی ! نموده اند . به طوری که هر دانشجو ، در صورتی که در این درس ، مشروط بشود ؛ اجازه ادامه تحصیل او تا مدتها معوق می ماند .
مقررات من درآوردی آنها کم نیست . به شعاع صد وپنجاه متری هر واحد دانشگاهی حوزه خدمت حمال الحطب های ایشان است ، که به شغل شریف جاسوسی دانشجویان اشتغال دارند . و هر گونه مراوده این دختران و پسران در زیر ذره بینهای این جاسوسان ثبت گشته و به مافوقهایشان گزارش می شود .
یکی دیگر از قوانین مسخره این دانشگاه ، و احتمالأ بسیاری دیگر از دانشگاههای کشور ، ورودی مجزای " خواهران و برادران " دانشجو می باشد . بدین معنی که در بخش ورودی خواهران ، همیشه سه چهار تن از کارمندان زن دفاتر فرهنگ اسلامی ، و یا انجمن های اسلامی ! نشسته اند و ضمن بازدید کیفهای دختران دانشجو ، سر و لباس و ظاهر ایشان را هم ، مورد معاینه نظری خویش قرار می دهند ؛ تا اگر فردی ایرادی داشت ، همانجا ایرادهای خودش را اصلاح و مرتب بکند ، سپس وارد بشود .
جوراب نازک دختر دانشجو را می بینند ، آرایش کمرنگ چشمهایش را مشاهده می کنند لباس تنگ او را هم می بینند و مذمت می نمایند ، نامناسب بودن حجابش را تذکر
می دهند ؛ ولی آن دانشجوی دختر شهرستانی را ، که در سال 70 در مسیر اتوبان میان مهرشهر کرج و تهران ، به خاطر ازدحام مسافرین اتوبوس میان شهری ، دربین درب عقب اتوبوس ، و بر روی پله های آن ایستاده بود ، و در میان اتوبان به خاطر سرعت زیاد راننده اتوبوس ، به وسط جاده پرت شد و مرد را ندیدند . که حداقل ، از همان پولهای فراوانی که از پدر کشاورزش می گرفتند ؛ یک مجلس یادبود مختصر برایش تدارک ببینند .
بد حجابی دختران دانشجو را می بینند ، اما کارتهای دانشجوئی ایشان را ، که برای درآوردن هزینه های سرسام آور واحدهای درسی شان به دست راننده های اتومبیلهای سواری می دهند ؛ تا در صورت تمایل ، آن شوفرها قراری با ایشان بگذارند و پولی ناچیز به آنها بدهند و تن ظریف و لطیف ایشان را به بهائی اندک بخرند و کامیاب بشوند را هرگز نمی بینند .
لباسهای تنگ و کوتاه آنها را می بینند ، اما نمی بینند که در آن اتاقهای کوچک و نموری که ، در پست ترین محله ها اجاره می کنند و نیمه های شب شوهر و یا پسر صاحبخانه ، به سراغشان می روند و از آنها ناموسهایشان را مطالبه می نمایند را نیز هرگز نمی بینند .
وقتی انگیزه هایشان فقط مادی و نفع پرستی است ، بیچارگی های ملت را می توان تا بی نهایت شمارش کرد . " اگر گویم زبان سوزد ، و... گر خاموش بنشینم ، درون و استخوان سوزد "
خزان 1387 هلند
محترم مومنی روحی

اضافه شده توسط میداف | ۱۰:۴۴ ۸۷/۸/۲


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر