English | Deutsch | Français | Italiano | Español | Dansk | Svenska | فارسی


عرفانَ مرد فاحشه/ بلاگ نیوز
[وبلاگستان] امروز ای‌میلی بدستم رسید، از آن ای‌میل‌ها که روزانه ده‌ها نمونه‌اش روانه‌ی جعبه پست الکترونیکی من و تو می‌شود، خواسته یا نخواسته. بعضی از آن‌ها، بسیار بی‌محتوا و بعضی حاوی واقعیت‌های رایج در جامعه‌ی امروزی ماست.
صحبت خوب و بد آن نیست و داوری در باره‌ی آن. بلاگ نیوز نیز مثل دیگر نشریات، کاغذی یا اینترنتی، هدفش بیان واقعیات موجود در جامعه‌ی ایران و جهان است. داوری در مورد آن وقایع کار خواننده‌گان است.

عرفان را در یکی از پارک‌های شمال شهر تهران می‌بینم. پسر ۲۸ ساله‌ای که کتابی از "کافکا" به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان ۵ سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جنسی ارائه می‌دهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه‌ای و متخصصی است و تفاوت زیادی با نامزد خود دارد که همکار اوست. به نظر او مردی که خدمات جنسی ارائه می‌دهد خوشبخت‌تر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی‌شود.
گفت‌وگو با عرفان سلسله مراتب فرودستی و فرادستی زنان و مردان را به خوبی نشان می‌دهد. عرفان شغل خود را تخصص بی‌نظیری می‌داند و درآمدی بسیار بالاتراز همکاران زن خود دارد. خود را تحقیر شده نمی‌یابد و زندگی خود را مدرن و توام با خوشبختی می‌داند.
وقتی می‌خواهم از پنج سال پیش بگوید و این‌که چرا چنین فکری به سرش زد، خیلی ساده می‌گوید:
درست مثل همه‌ی زنان فاحشه. من از زمان نوجوانی مثل اکثر پسرهای جوان متوجه بودم که برای زنان میانسال جذابیت‌هایی دارم. آن زمان که شروع به کار حرفه‌ای (به این معنی که بخواهم پولی بابت خدماتم بگیرم) کردم، دانشجوی دانشگاه تهران بودم. چند بار از طرف همکلاسی‌های مسن‌تر و حتی یکی از اساتید به من پیشنهاد شد که فقط با آن‌ها سکس داشته باشم. و بعد یکی از همان‌ها بود که به من پول خوبی داد و گفت حاضر است این رابطه را به همین شیوه ادامه دهد. شروع کار از همین روابط جسته گریخته بود.
شیوه‌ی جذب مشتری عرفان، کم کم روش‌مند می‌شود. او می‌گوید:
دو سال بعد از آن که چند مشتری ثابت پیدا کرده بودم خانه‌ای در شمال شهر اجاره کردم و تردد در شمال شهر من را نسبت به بوق ماشین زنان حساس کرد. با زن‌ها می‌رفتم و تمام مدت از اینکه مثل بچه نوازشم می کنند و تا ۶۰۰ هزار تومان برای یک شب به من می‌دهند احساس غرور می‌کردم.
او احساس خود را نسبت به زنان این‌طور توصیف می‌کند:
اوایل چندان از زن‌ها خوشم نمی‌آمد. یعنی فقط به سکس و جنبه‌های جنسی زنان، فکر می‌کردم. ولی بعد، ‌که این کار را شروع کردم عاشق زن‌ها شدم. موجوداتی بسیار ظریف هستند و پیچیدگی‌هایی دارند که از کشف آن‌ها در هر زنی لذت می‌برم. زنان میان‌سالی که مشتری من هستند واقعا ترسناک هستند. وقتی با من حرف می‌زنند از درک آن‌ها و از پیچیدگی دنیای ذهنی آن‌ها وحشت می‌کنم. ساده‌ترین‌شان از بزرگترین مردهایی که می‌شناسم پیچیده‌تر هستند. من با تک تک مشتریانم عاشقانه می‌خوابم.
عرفان با وجود این‌که سال‌ها کنار خیابان ایستاده و امروز هم، همه‌ی مخارج سنگین خود را از همین طریق تامین می‌کند اما هیچ‌گاه احساس حقارت را در مقابل مشتریانش حس نکرده ‌است.
وقتی در این مورد خاص صحبت می‌کند نشانی از افسردگی و تحقیر شدگی یک زن روسپی در حرف‌هایش نیست. همان‌طور که نشانی از آن نگاه اومانیستی و عاشقانه نسبت به زن. می‌گوید:
این زن‌ها هستند که به من نیاز دارند. زنانی که می‌دانم حاضرند به خاطر خدمات من پول زیادی بدهند. بارها در رختخواب امتحانشان کردم. آنها تا ۱۰ برابر توافق اولیه را با کمال میل می‌پذیرند.
در حاشیه‌ی همین حرف‌ها، همکاران زن خود را سرزنش می‌کند و می‌گوید:
زنها بی‌خود موضوع را برای خودشان نکبت‌بار می‌کنند. البته جامعه هم به این موضوع دامن می‌زند. این یک شغل است، مثل همه‌ی شغل‌ها. وقتی این‌طور به موضوع نگاه کنیم قضیه حل می‌شود. من یک تخصص دارم. بدن و قیافه خوبی دارم، پس از آن استفاده می‌کنم تا خوب زندگی کنم. هیچ چیز هم نمی‌تواند این کار را برای من قبیح و زشت جلوه دهد. زنان زیادی به خدمات من نیاز دارند و من هم به پول زیادی نیازمندم. پس قضیه ایرادی ندارد. یک معامله عادلانه!
عرفان می‌گوید:
زنان روسپی همه زندگی خود را وقف شغل خود و دردسرهایش می‌کنند در حالی که او به تفریح، موسیقی و مطالعه‌ی خود هم می‌رسد. البته او به این نکته توجه نمی‌کند که درآمد او قابل مقایسه با زنان روسپی نیست. امنیت او تا این حد در خطر نیست و حس خرسندی او را هیچ یک از زنان هم‌کارش تجربه نمی‌کنند.
در منطقه‌ای که مشتریان عرفان زندگی می‌کنند، قیمت یک روسپی زن بین ۵۰ تا۱۵۰هزار تومان است. در حالی که او برای هر سرویسی که ارائه می‌کند بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان پول می‌گیرد. این رقم باورنکردنی را می‌توان با دیدن لباس های مارکدار، ماشین گران‌قیمت و منزل شخصی‌اش حدس زد.
عرفان می‌گوید:
تا وقتی که توان این کار را دارد بی‌هیچ شرمساری این کار را ادامه خواهد داد و می‌گوید:
خدا را چه دیدی؟ شاید با یکی از مشتریانم ازدواج کردم. آن‌ها دوست داشتنی و عاشق شدنی هستند.

اضافه شده توسط عمو اروند | ۱۴:۲۳ ۸۷/۸/۲۰


ارسال نظر برای تمامی بازديدکنندگان، بدون ثبت نام آزاد است.
نام:
ايميل يا آدرس وبلاگ: (لطفاً فقط يکی را وارد کنيد)
شکلک: smile wink wassat tongue laughing sad angry crying biggrin blink ninja unsure 
پيام:
مشخصات من را نگه دار | مشخصات من را از یاد ببر